رفتم میدون قزوین، یه قطعه برای ماشین بخرمماشینو پارک کردم رفتم تو مغازه گفتم: «یه بیلبیلک هست واسه…
انتشار: 2026/08/16 06:36 UTCدریافت: 2026/08/16 08:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 08:32 UTC
رفتم میدون قزوین، یه قطعه برای ماشین بخرمماشینو پارک کردم رفتم تو مغازه گفتم: «یه بیلبیلک هست واسه قفل صندوق...»یهو یارو قاطی کرد گفت: خیلی بی تربیتی، برو بیرون، به تو جنس نمیفروشمگفتم چی شد حاجی؟ چرا برق گرفتت؟گفت: بیلبیلک اونه که تو شلوارته، ادب نداریگفتم: داداش، اون به تعداد کافی اسم داره، شما اضاف نکن بهشبا کله خراب رفتم از چندتا مغازه اونورتر خریدماومدم سوار ماشین بشم، دیدم یارو جلو مغازه داره با گوشی موبایل حرف میزنه و داد میزنه به یکی میگه: اون فلان فلان شده رو خودم .... خواهرشو .... مادرشو....برگشتم سمتش گفتم:حاجی، ریدم تو ادب و تربیتتو پیروزمندانه سوار ماشین شدم و اومدم✍علی هدیه لو@Aalijnab
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 6.1K بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- عآلیجناب · تطابق دقیق — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۷:۰۰
- توییتی · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۱۲:۴۴
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
