لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی ...لاغر و ساده ... ولی چشمان محشر داشتیمثل اسکندر به قلبم می زدی ب…
انتشار: 2026/07/05 07:33 UTC
لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی ...لاغر و ساده ... ولی چشمان محشر داشتیمثل اسکندر به قلبم می زدی با هر نفس ..قتل عامم کردی و چشم ستمگر داشتی ...شهر ، شهرم را به آتش می کشیدی دم به دمبی پناهی بودم و در من تو لشکر داشتی ...مطلع شعرم شدی با هر غزل می خواندمتمطمئن بودم که با من حالِ بهتر داشتی ...روزگار اما برایم خواب دیگر دیده بود ....با رژِ قرمز ، کنارش شالی از پر داشتی ....خوش خیالی هایم از این با تو بودن بس نبودمن میان این همه مهره ، تو بد برداشتی ....بی قراری های من رسواترم می کرد و تو شاعر گم کرده راهی دست آخر داشتیهای هایم می گذشت از کوچه های بی کسیلا اله غیر تو ، ای کاش ... باور داشتی!سال هایم هی گذشت و داغ تو جان می گرفتفکر اینکه این همه مدت چه در سر داشتی؟تا که روزی کودکی دیدم کنارم! ... لعنتی!غرق چشمانش شدم!حالا؛ تو دختر داشتیدیدمت اما نگاهت سرد آمد سمت من ...ساده تنها رد شدی با دیده تر داشتی .....با نگاهی وقت رفتن تلخ فهماندی به من ...عاشقم بودی ، اگر چه ... یار دیگر ... داشتی!🍃🌺🍃





