🎵 Liebestraum No. 3 [dreams of love]➖ Franz Liszt|... Der Mund, der oft dich küßte, sprichtNie wied…
انتشار: 2026/07/24 22:44 UTCدریافت: 2026/08/12 13:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 13:47 UTC
🎵 Liebestraum No. 3 [dreams of love]➖ Franz Liszt|... Der Mund, der oft dich küßte, sprichtNie wieder: Ich vergab dir längst!• Ferdinand Freiligrath. 1829|... آن لبهایی که بارها تو را بوسیده بود،دیگر هرگز نخواهد گفت:من مدتها پیش تو را بخشیده بودم.• فردیناند فرایلیگرات@AbbasNaeemi
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — جامعه شناسی صلح
اخلاقِ حقمحورِ کانتیدر واقع یکی از مبانی فلسفی لیبرالیسم حقوقمحور است؛ لیبرالیسمی که از لیبرالیسم منفعتگرا متمایز است و در عین حال نباید آن را با لیبرالیسم برابریخواه یکی دانست.از این منظرحق بر خیر مقدم می باشد.این حقبر مفهوم خودآیینی (Autonomy) استوار است؛یعنی آزادی فرد در تعیین غایات و انتخاب مسیر زندگی خویش.اما...آیا فرددر همان آغاز و اساسواقعاً خودآیین و مستقل است؟آیا فرد پیش از آنکه انتخابگر باشد،در محدودهی اجتماع، تاریخ، فرهنگ و سنت شکل نگرفته است؟در آن حدود، محصور نبوده است؟بنابراینشاید مسئله فقط این نباشد کهحق بر خیر مقدم است یا خیر بر حق؟بلکهپرسش بنیادیتر این خواهد بود:چه کسی،در چه جامعهای،و تحت تأثیر کدام تاریخ و فرهنگ،صاحب این حق و خودآیینی شده است؟➖ عباس نعیمی جورشری| ۲۰ مرداد ۰۵ ـ سهشنبه، حوالی ۷ عصرپیشنهاد مطالعه:• امانوئل کانتِ معظم/ بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق •جان رالزِ ارزشمند / نظریه ای در باب عدالت•مایکل سندلِ عزیز / لیبرالیسم و محدودیت های عدالت@AbbasNaeemi
🎵 يَا سَاكِنِيْنَ بِقَلبِي➖ عفیفالدین تلمسانی | RaiNaWi[ابوربیع سلیمان بن علی تلمسانی، عارف و شاعر مغربی، سدهٔ هفتم هجری]│ سَلَبتُمونی ولکن│ أنا السعیدُ بسَلبی ...│ مرا از خویش ربودید│ ولی من از این ربودهشدن سعادتمندم ...@AbbasNaeemi
➖چرا خندیدن برای مردم ایران سخت تر شده است؟| عباس نعیمی جورشری• انصاف نیوزعنوان فوق محور گفتگویی بوده که چندی پیش با روزنامه هفت صبح داشته ام. متاسفانه علی رغم تعهد شفاهی به انتشار متن کامل، نسخه ناقصی از آن منتشر شد (۱۲ مرداد ۰۵). یادداشت زیر، طرحی کامل تر از آن ایده هاست که توسط انصاف نیوز منتشر شدهاست.▫️هایلایت ها📌«خنده یک رفتار فردی نیست؛ شاخصی از کیفیت زندگی اجتماعی است.»📌«مردم زمانی راحت میخندند که جهان برایشان قابل اعتماد، آینده قابل تصور و روابط اجتماعی گرم باشد.»📌«خنده، یکی از نمودهای سرمایه هنجاری جامعه است.»📌«در جامعهای که دچار فرسایش هنجاری شده است، خنده نخستین چیزی نیست که از بین میرود؛ آخرین چیزی است که آرامآرام رنگ میبازد.»📌«کاهش خنده را نمیتوان صرفاً نتیجه مشکلات اقتصادی دانست؛ این پدیده نشانه کاهش انرژی اخلاقی و عاطفی جامعه نیز هست.»📌«خنده صرفاً یک احساس نیست؛ شاخصی از سلامت هنجاری جامعه است.»📌«خنده را باید نه فقط یک هیجان، بلکه یک کنش اجتماعی دانست.»📌«جامعهای که فرصت سوگواری پیدا نکند، بهتدریج توان شادمانی را نیز از دست میدهد.»📌«سوگِ انباشته فقط اندوه تولید نمیکند؛ ظرفیت جامعه برای تجربه هیجانهای مثبت را نیز کاهش میدهد.»📌«فشار دائمی بقا الزاماً به معنای فقر نیست؛ گاه محصول احساس ناامنی مزمن نسبت به آینده است.»📌«وقتی جامعه بیش از آنکه مشغول زندگی باشد، مشغول دوام آوردن است، خنده نیز به کالایی کمیاب تبدیل میشود.»📌«تفاوت اساسی، میان ادامه حیات جامعه و کیفیت زیستن در جامعه است.»📌«خنده زمانی شکل میگیرد که ذهن برای لحظاتی از حالت مراقبت و دفاع خارج شود.»📌«استمرار طنز در فرهنگ عمومی نشان میدهد جامعه هنوز از درون کاملاً تسلیم نشده است.»📌«ایران و ایرانیان، با وجود همه دشواریها، همچنان از ظرفیتهای تمدنی بزرگی برای عبور از بحرانها برخوردارند.»▪️از نظر جامعهشناختی بهتر است بین «عوامل» و «چرایی بنیادین» این پدیده تفکیک قائل شویم. برای پاسخ به اینکه «چرا اساساً خنده در یک جامعه کاهش مییابد؟» باید به سطوح عمیقتری برویم.به نظر می رسد حداقل سه لایه در این موضوع وجود دارد:الف. سطح روانشناختی: اضطراب، افسردگی، فرسودگی و استرس.ب. سطح اجتماعی: بیاعتمادی، ناامنی، انزوای اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و فشارهای اقتصادی.پ. سطح فرهنگی و تمدنی: احساس از دست رفتن افق آینده، بحران معنا و کاهش احساس مشارکت در ساختن آینده.در واقع، خنده یک رفتار فردی نیست؛ شاخصی از کیفیت زندگی اجتماعی است. همانگونه که دورکیم خودکشی را صرفاً یک مسئله فردی نمیدانست، میتوان گفت فراوانی یا کاهش خنده نیز صرفاً به خلقوخوی افراد مربوط نیست، بلکه به وضعیت جامعه گره خورده است.من در اینجا یک تز مرکزی دارم.«مردم زمانی راحت میخندند که جهان برایشان قابل اعتماد، آینده قابل تصور و روابط اجتماعی گرم باشد. هرچه این سه عنصر تضعیف شوند، خنده نیز از یک واکنش طبیعی به یک رفتار دشوار تبدیل میشود.»این که چرا خندیدن برای مردم ایران سخت تر شده است، یک چهارچوب نظری مشخص پیشنهاد می کنم که قبلاً هم در گفتارهایی پیرامون آن سخن گفته ام؛ یعنی «فرسایش هنجاری در دل دوام ساختاری».به نظرم این نظریه میتواند توضیحی متمایز ارائه دهد؛ زیرا از تبیینهای صرفاً اقتصادی یا روانشناختی فراتر میرود.فرض بنیادین من این است که جامعه ممکن است از نظر ساختاری همچنان پابرجا بماند؛ نهادها کار کنند، مردم به سر کار بروند، مدارس باز باشند، انتخابات برگزار شود و زندگی روزمره ادامه پیدا کند. اما در زیر این دوام ظاهری، هنجارهای اجتماعی، سرمایه عاطفی، اعتماد، امید و احساس تعلق بهتدریج فرسوده شوند. خنده دقیقاً یکی از نمودهای این سرمایه هنجاری است.در جامعهای که هنوز دوام ساختاری دارد، مردم همچنان زندگی میکنند؛ اما در جامعهای که دچار فرسایش هنجاری شده است، زندگی را با سبکی متفاوت تجربه میکنند:کمتر به یکدیگر اعتماد میکنند.کمتر احساس امنیت روانی دارند.آینده را مبهم میبینند.کمتر احساس میکنند که تلاش امروز به فردای بهتری منجر خواهد شد.در چنین شرایطی، خنده نخستین چیزی نیست که از بین میرود؛ آخرین چیزی است که آرامآرام رنگ میبازد. به بیان دیگر، کاهش خنده را صرفاً نتیجه مشکلات اقتصادی نمی توان دانست، بلکه باید آن را نشانه کاهش انرژی اخلاقی و عاطفی جامعه تلقی کنیم که البته با ساخت اقتصاد هم مرتبط است.امیل دورکیم جامعهشناس فرانسوی از «انرژی اخلاقی» سخن میگفت؛ همان نیرویی که افراد را به زندگی جمعی پیوند میدهد. وقتی این انرژی فرسوده میشود، جامعه هنوز فرو نپاشیده است، اما شور زندگی در آن کاهش مییابد ...📍متن کامل یادداشت@AbbasNaeemi
🔻جامعه و جنگ| سلسله نشست های تخصصی در تحلیل جامعه و جنگ| نشست ششم: دین | ۱۴ مرداد ۱۴۰۵🎙عباس نعیمی جورشری📍گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران@sociologyoflaw@AbbasNaeemi
🔻مجله صوتی گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران| سلسله نشست های تخصصی➖جامعه و جنگ| نشست ششم: دین _ ۱۴ مرداد ۱۴۰۵با حضور:▪️ رحیم محمدی🎙 لینک دانلود سخنرانی▪️ زهرا حاجی شاه کرم🎙لینک دانلود سخنرانی▪️ حسین حجت پناه🎙لینک دانلود سخنرانی▪️عباس نعیمی جورشری | مدیر علمی🎙لینک دانلود سخنرانی📍 گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران@sociologyoflaw@AbbasNaeemi
➖ مکاشفات شبانهگرمای هوا در ترکیب با شرجیبه شکنجه رسیده است.ماشین را نرسیده به مقصد پارک می کنم.دکتر س. زنگ می زند.با شوق می گوید:–آقای دکتر بازم تبریک می گم. با این کتاب جدید، یک وجهه ی حقوقی به پژوهش هاتون اضافه شده. افتخار می کنیم بهتون ...با قدردانی عمیق می گویم:خوبی قلب شمابه زیبایی جهان افزون میکنه.درود و نور بر قلب خوبتون ...می گوید:–اما انگار خیلی هم خوشحال نیستید.مکث می کنم.تلاش می کنم درونم را مشاهده کنم.آیا خوشحال هستم یا نه.+چرا هستم.آرهخوشحالم.می خندد آن طرف خط:–اما خوشحالی تون خیلی هم معلوم نیستا.من هم این سمت خط خفیف می خندم.+آرهگمونم اینطوری ام.می گوید:–خب چرا؟آخه خیلی اتفاق مهمیه این کتاب.عادی شده براتون؟می گویم:+نمیدونم.اینو می دونم که خیلی خوبه بعد چند سال چاپ شد.خیلی زحمت کشیده شده براش.حسم خوبه از این جهت؛ولی همین قدره.همین قدر ساکت و آروم.ظهر است.م. پیام داده است:–استاد خوبین؟چیزی شده؟می نویسم:+خوبم م. جان.مرسی از پیامت. خوبم.–آخه چیزی نمی گین.+تو خودمم.زیر لب می خوانم:وَاللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ[ احزاب/ ۵۱ ]به شعاع نور بر نوک انگشت هایم نگاه می کنم.به دلالت انگشت و نور فکر می کنم.حیرت انگیز است.این زیبایی مسحورکننده ی ژرف باشکوه دلنشین وسیع رازآمیز آمیخته بر معنا.بر قلبم می آید:متبرک باد نام بلند عشقمتبرک باد نام بلند یاردیدار عمه هاجر جانم، همیشه دلنشین است.بحث مسایل سیاسی در جمع فامیل بالا گرفته.گوش می دهم.تماشا می کنم.گاهی هم سری تکان می دهم.ب. جان مجددا چای می آورد.بحث جمع ادامه دارد.عکس مامانی و بابایی روی دیوار است.ا. عزیز با خنده می گوید:–حنیف جانشرکت نمی کنی توی بحث شون؟استکان چای خیلی زیباست.در دست نگهش داشته ام.این کار را دوست دارمتماس دست و استکان چای.ب. جان خرما و مَویز تعارف می کند.به ا. با لبخند می گویم:+نه انگار.لبخندش بیشتر می شکفد:–چرا؟این بحثا که اتفاقا خوراک خودته.باز لبخند می زنم:+خوبه همینطور ساکت.از این حرف ها عبور شده.می گوید:–خیلی وقته اینستا هم نیومدی.صائب درونم زمزمه می شود:حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلیما در منزل به روی خود ز بیرون بسته ایمجلسه طولانی شده است.آقای دکتری که اولین بار است می بینمش،خطاب به من و از موضع مخالف، با لحن تندی صحبت می کند.گوش می دهم.از هر جا و همه جا می گوید.ده دقیقه–یک ربع به تفصیل صحبت می کند.ساکتم.سخنش که تمام می شودفقط عبارتی کوتاه می گویم:+مشخص نشد استدلال اصلی نقدتون چیه.منتظر است ادامه دهم.اما ادامه نمی دهم.باز دقایق متمادی حرف می زند.باز دقایق متمادی حرف نمی زنم.منتظر است حرفش را قطع کنم.منتظر عتاب و برافروختگی است.احتمالا جمع هم.اما ...آرامم فقط.ساکت و آرام.به یاد آن مرد حکیم می افتم:زبان خردمند پشت دلش و قلب بی خرد پشت زبانش است.[نهج البلاغه]دکتر ش. با آن چهره جاافتاده و سالها تجربه دیپلماتیک خارج از ایران، کنارم نشسته است.می گوید:–آقای دکتر نعیمی پاسخ های خوبی دارن براتون.آرام و با رعایت ادب سن و سالش می گویم:+این حرف ها پاسخ نمی طلبه.اواخر ماتریکس ۱نئو در واپسین مبارزه با مأمور اسمیت، متوجه چیزی شد.در مقابل ضربات او، دیگر تلاش نکرد.آرام ماند و رخ داد.بین رویداد و واکنشچیزی پنهان است به نام آگاهی.یافتن آگاهیآدمی را وارد مرحله ای جدید می کند.ساعتاز نیمه شبخیلی وقت است که گذشته.چراغی را خاموش نمی کنم.چراغی روشن نیست که لازم باشد خاموش شود.همان تک نوری است که باید.همان آباژور آفتابی رنگ ملایم دلخواهم.کنج هال به متکای دنج خودم تکیه زده ام.کتابخانه ی چوبی –به زیبایی و شکوه– تمام پهنای دیوار روبه رو را پوشانده.کنارمکتابی از مایکل سندل معظم درباره فلسفه اخلاق و رمانی از موراکامی خوب روی میز قرار دارد.چقدر دوستشان دارم.هر دوشان را.اماهیچ کدام کتاب ها را باز نمی کنم.نُت های جادویی شیگرو اومه بایاشی در فضای خانه جاری است.فایل موزیک روی تکرار است.با دلم گوش می کنم.[Yumeji's Theme]ساکتم.در لایه ای نهان از شبفرو می روم.در لایه ای ژرف از معناغوطه می خورم.بایزید در من نجوا می کند:چندان یادش کردم که جمله خلقان یادش کردند،تا به جایی که یادِ من، یادِ او شد.[ تذکرهالاولیا/ ۱۴ ]وچشم هایمچشم ها ...➖عباس نعیمی جورشری/ حنیف| ۷ مرداد ۰۵ _ چهارشنبه حوالی ۴ صبح ۰۵@AbbasNaeemi

