پدرم بسیار باهوش و بااستعداد بود و نطقهای او در دادگاه نهتنها زنان عصبیمزاج، بلکه مردان متعادل و…
انتشار: 2026/06/29 00:16 UTC
پدرم بسیار باهوش و بااستعداد بود و نطقهای او در دادگاه نهتنها زنان عصبیمزاج، بلکه مردان متعادل و جدی را هم به گریه میانداخت. فقط من بودم که موقع شنیدن حرفهای او گریه نمیکردم، چون میشناختمش و میدانستم که خودش هم درک درستی از آنچه میگوید ندارد. ذهنش پر از فکر و ایده بود، دانش قابلملاحظه و دایرهی واژگان وسیعی داشت و اغلب میتوانست کلمات و دانش و افکارش را به نحوی درخشان و موفقیتآمیز تلفیق کند، اما خودش واقعاً چیزی از مطلب نمیفهمید. گاهی حتی شک میکردم که او اصلاً وجود دارد یا نه، از درون تهی بود و تنها حرکات و صدایش بود که به دیگران میشناساندش. اغلب فکر میکردم که او انسان نیست، بلکه تصویری شبیه عکس سینماتوگراف است که به حرکت درآمده و چیزی مثل گرامافون هم صدایش را درمیآورد. او هیچوقت این را درک نکرد که انسان است، مدتی در این دنیا زندگی میکند و بعد هم میمیرد. در جستوجوی هیچچیز نبود. همینکه به بستر میرفت، مغز و باقی اعضا و جوارحش یکباره از حرکت میایستاد و بلافاصله وارد خوابی عمیق میشد، بدون رؤیا، گویی اصلاً وجود نداشته باشد. چون وکیل عدلیه بود، با نطق و سخنرانی سالی حداقل سیهزار تا درمیآورد، ولی لحظهای هم به وضعیتی که داشت فکر نمیکرد. این وضعیت نه باعث شادمانی میشد، نه مایهی شگفتیاش.•تنگناحکایت یک سرگشتگی روانیلئانید آندرهیف / ترجمهی رضا بهرامی

