اینکه استبداد جهان را وارونه میکند حرف بدیعی نیست، ولی صحیح است. در آن دوازده سال بین ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸…
انتشار: 2026/07/14 17:41 UTC
اینکه استبداد جهان را وارونه میکند حرف بدیعی نیست، ولی صحیح است. در آن دوازده سال بین ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸، او هیچوقت به اندازهی دوران جنگ کبیر میهنی احساس امنیت نکرده بود. به اصطلاح، عدو سبب خیر شده بود. میلیونها میلیون نفر مردند. اما دستکم رنج همگانیتر شد و رستگاری موقت او درست در همین نهفته بود. زیرا استبداد، گرچه ممکن است به پارانویا مبتلا باشد، الزاماً احمق نیست. اگر احمق بود، دوام نمیآورد؛ درست همانطور که اگر به اصولی پایبند بود، دوام نمیآورد. استبداد میفهمید که بخشهای ـ بخشهای ضعیفتر - وجود اغلب مردم چه ساز و کاری دارد. استبداد سالیان سال را صرف کشتن کشیشان و بستن کلیساها کرده بود. با این حال، اگر تبرک کشیشها باعث میشد سربازها سرسختانهتر بجنگند، حاضر بود آنها را بهخاطر سودمندی موقتشان به صحنه بازگرداند. به همین ترتیب، اگر در زمان جنگ، مردم برای حفظ روحیه به موسیقی نیاز داشتند، آهنگسازها هم به کار گرفته میشدند.•هیاهوی زمانجولین بارنز / ترجمهی سپاس ریوندی

