⏱ 📣 سخنان کامل منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی 🕰 چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۱ --- 2026/08/12 💠 #برنا…
انتشار: 2026/08/17 14:49 UTCدریافت: 2026/08/20 22:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 22:00 UTC
⏱ 📣 سخنان کامل منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی 🕰 چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۱ --- 2026/08/12 💠 #برنامه_دروبالرجاء 📡#شبکه_ماهوارهای_عراقالمستقبل 🤷♂ متفاوت از تمام آنچه تاکنون دیدهاید... 👌🏻 ▪️🌷▪️ عضویت ↙️ @aboalishibanyاین امر باعث شد من شدیداً به ولایت وابسته و پیوسته شوم، وابستگیِ بسیار شدید. و هرگز ولایت را رها نخواهم کرد تا در راه آن نابود شوم، چرا که راه نجات من، روزی من، شفای بیماریهای من و نیرویی است که با آن تلاش میکنم. و دعوت من برای یاری ایران تنها از روی آگاهی و مستندی است که استادم به من داده است. من نمیآیم ایران را همینطوری یاری کنم، چرا که فسادی که در ایران هست حتی به اندازه یک سوراخ سوزن جای سالم نگذاشته و همهاش فاسد است، عراق در مقایسه با فساد ایران صفر سمت چپ است! و به همین دلیل وقتی جناب آقای نخستوزیر محترم، علی فالحدی، دست به این اقدامها و دستاوردها میزند، من در چه جبههای هستم؟ در جبهه هیچکس نیستم، ابداً.کشورهای عربی از من مشورت میگیرند و پیشتر به من پیشنهاد شد که... نمیخواهم بگویم زشت است، اما این عراق، عراق ترازو و میزان ولایت برای خداست. مردم به زیارت حسین میروند؛ علی بن ابیطالب حضور دارد، چرا مردم پیاده به سوی او میروند؟ یکبار از کنار او میگذرند و کرامت میبینند و میروند، اما وقتی عاشورا میرسد، مردم مانند گلهای در دل شب تاریک میآیند. از علی بن ابیطالب مشورت خواسته میشود و همه مردم نمیآیند، تا جایی که استادم درباره آخرالزمان میگوید: این همان قبله شماست که خداوند به پاس احترام به حسین و فداکاری یاران حسین و فداکاری زینب و فداکاری فاطمه و فداکاری علی بن ابیطالب با دادن حسین، برای شما پسندیده است؛ خدا کعبه و قبله را کروبی و کربلا قرار داد. شاید یکی از این بیعقلها به من خرده بگیرد، این بیعقلها نزد من از گوسفند هم کمترند! گوسفند گوشت خوبی دارد، یعنی اگر کسی تو را به یک گوسفند مهمان کند... مصیبت اینجاست که روزی من و استادم در حال رفتن به یک مهمانی بودیم، او خیره شد؛ گفتم چرا گریه میکنی؟ گفت من تا به حال ندیده بودم گوسفندها گوسفند بخورند! خندیدم و دور از جناب شما خیره ماندم. به من گفت گوش کن، چگونه ما گوسفندها را دعوت میکنیم و گوسفند میخوریم؟ این قشنگ نیست، «آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ شما از آن کراهت دارید». او با من شوخی میکرد و لطافت داشت، لطافتی شگفتانگیز. گفتم منظورت چیست؟ گفت به خدا نمیدانم، برادرِ اینجا میگوید من عرفان ربانی دارم و گوسفند میخورد در حالی که خودش گوسفند است! اینجا بزرگترین دزد و زناکار است که هنوز غسل جنابت نکرده و میگوید من به اشیاء میگویم موجود شو موجود میشود و مردم را مسخره میکند. و این برادر حتی همسرش هم نمیداند چهاش است و خودش هم نمیداند همسرش چهاش است و به تو میگوید من عارفم! و این پسرش مواد مخدر مصرف میکند. چه چیزی را برایت بشمارم ای ابوعلی؟ میخواهی بگذاری همهاش را بخوریم یا نخوریم؟ من و تو نمیخوریم، آب مینوشیم و بلند میشویم. گفتم چرا؟ گفت این کسی که این مهمانی را داده از فلانی پول قرض کرده، از این کسی که در کار مواد مخدر است و برای مردم غذا درست کرده و غذا نجس است؛ یالا برادر بیا من و تو برویم نان و بادمجانمان را بخوریم. بادمجان داری؟ گفتم بله به خدا بادمجان دارم، چون خدمتکار برای من جز بادمجان درست نمیکند. خدمتکار آن را کباب میکند و من پوستش را میکَنم تا به گوشتش دست نزده باشد. پس خندید و گفت برایم بادمجانی کباب کن، من و تو با هم هستیم. گفتم خاطرت جمع باشد، برایت بادمجان کباب میکنم. برمیگردیم برادران، آیا تمام این حقایق از تو فردی قوی نمیسازد که از ولایت علی بن ابیطالب دفاع کنی؟ خب، تو اگر مرا از ترس مردم منع کردی که از آنها بترسم، در حالی که خدا میگوید «سزاوارتر آن است که از من بترسید»، پس تو دجالی، بزرگترین دجال در جهان! چرا؟ برگرد به ابوبکر و عمر که به وصیت رسول خدا عمل نکردند؛ «آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به عقب برمیگردید و پشت میکنید؟» با قرآن با مردم استدلال کن، کاری به عمر و ابوبکر نداشته باش! با قرآن با مردم استدلال کن. چرا از یهود و نصاری خشمگین میشوی اما وقتی به «آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به عقب برمیگردید» میرسی سکوت میکنی و گیج میشوی؟ چون تو به ولایت اخلاص نداری. به خدا قسم اگر به ولایت اخلاص داشتی، در راه حق از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نمیترسیدی. سؤال: آیا مبارزه با فاسدان در ایران یا در عراق بخشی از ساختن حکومت است یا بخشی از نابودی حکومت؟ مبارزهای هست که باعث نابودی میشود و مبارزهای هست که درهای شگفتانگیز را باز میکند. خب سؤال: هنگامی که در ایران نفوذ شد، از داخلش نفوذ شد، و هنگامی که در خانه محمد نفوذ شد تاریخ تغییر کرد، زیرا هنگامی که ابوبکر و عمر و عثمان فهمیدند در خانه محمد چه میگذرد، دیگر چگونگیِ مبارزه با علی بن ابیطالب از داخل خانهاش برایشان مشخص شد.

