_صبح:گونه های خورشيد را لمس می کردم میان شالیزار...با سرانگشتان نسیمآهنگ نشاط می نواختملب حوض سادگی…
انتشار: 2026/07/09 06:51 UTC
_صبح:گونه های خورشيد را لمس می کردم میان شالیزار...با سرانگشتان نسیمآهنگ نشاط می نواختملب حوض سادگیبر صورت خیال شمعدانی هابوسه های آبی می پاشیدم...باغچه با صوت پدرغرق در کلام آسمانیچه شورانگیز فصلی ست برای کودکی کردن بوی سیب بوی باراندستان مهربان پدربوی عشق..._مخاطبین مهربانکوچه با دیوارهای کاهگلی تماشاگر ضیافت کودکانه ام،لبریز از صدای صمیمیت می شددر رقص خاکی میان دستان کوچک آرزوهایمفواره های نور ""عبور اندیشه از دیوارنگاه باغ سبزو شکوفه های انارآوازخوان..."وای خدای من این کودک که مرا قدم می زند"ردپاهای لبخند که از آسمان فرود می آمد بر خاطرات خاکبا عطری از باران،چه موزون قافیه قافیه سکانس بهشت را نفس می کشیدم...قلبم بر مدار دوست داشتنمی تپید از حضورشاپرک هاپروانه هاگنجشگ هاجیرجیرک ها...""و من با شعری سپیداز حجم نگاه مهربان پدر بر می گردم به ذوقی کودکانه روی لبهایم شعری سبز می رویدکز کرده در زوایای زخمی و تاریک دیواره های خاطرهفراروی را آگاهانه آویزان دهان شعر می کنم عکس ها را یادگاری ها را پله پله سقوط می دهم به پایین ترین طبقه قبرستان خاطرات _فراروی در شعر ؟"بعضی فراروی ها بوی نوستالژی می دهد "#لیلا_ادبی @adabi_leyla



