« زنها را عاشقانه بسرایید »سفر میکنم در دل شب از خودم به چشمانت و میبوسم عکسهایی را که مزّی…
انتشار: 2026/07/23 11:53 UTCدریافت: 2026/08/01 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:05 UTC
« زنها را عاشقانه بسرایید »سفر میکنم در دل شب از خودم به چشمانت و میبوسم عکسهایی را که مزّین به لبخند توست با سرخی لبهایم.. هر سپیدهدم دور از توسطر به سطر روی پنجره مینویسمدلتنگیام را و تنها دلخوشی ِام صدای توستهمچون یک شاخه شقایق که در سینهام آتش گرفته است ...یک : «هنوز و همیشه میخواهمات..»آویزه گوشهای راوی 🌫 🌫-«به نام دریا میخوانیام ماهیهای قرمز درعمق لاجوردی چشمانم پرواز را میپذیرند...»-«باران پوشیدهای؟»-«تمام باریکههای تنم ؛سبزتر از کلام ِ برگها نفس میکشند...»ستارهها سیاهپوش-«خاطرهای که به یاد تو خلوت ِ تاریکیام را میشِکند...»و تصویری را روی ساحل با شکلی تازهتر قدم میزنی ...!🌫و دختری که لباس آفتاب میپوشد در جزیرهی سرخ ِ روز ،-«انگشتانش؟»-«بلندبلند شعر را فواره میزند ...»-«موهایش؟» -«لابهلای سر و صدای ِباد { شِنو شِنو } میرود...»لبالب از عشقدلش همچنان شور میزند برای ماهیانِ عاشق...!-«چشمهایش؟»-«دو شورشی که به آبهای آزاد میاندیشد...»🌫در انتهای هر متن همیشه دور میشوند واژهها را میگویم چشمها لبهادستها...و پلانِ تنهایی گونهها را بو میکشد پرندهها بالهای آروزیشان کوتاهدور از وطنباز خوانی میشوند در سرگرمی مرگ ...شعری مُردهپنجرهای بسته باران کلاغها 🌫چشمهایم تنها کاراکتری که باران را بند نمیشوند..و خیابان تنها پارتنِری که:چکه چکه نفس میکشند بوسه را ...زنِ شاعر روی فرش قرمز پرسه نمیزنددر شکارِ لحظهها شهرت ِ چهرهاش را ....🌫دو :«گاهی مردانهکلامش را بشکن و با نگاهت زخمهایش را تبخیر کن ...»#لیلا_ادبی#دیرزی 🔆 @dirzeemag
