بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یارانهر کو شراب فُرقَت روزی چشیده باشددا…
انتشار: 2026/06/30 19:15 UTC
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یارانهر کو شراب فُرقَت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد، قطع امیدوارانبا ساربان بگویید احوال آب چشممتا بر شتر نبندد، محمل به روز بارانبگذاشتند ما را در دیده آب حسرتگریان چو در قیامت، چشم گناهکارانای صبح شبنشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی، چون شام روزهدارانچندین که برشمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم، الّا یک از هزارانسعدی به روزگاران مهری نشسته در دلبیرون نمیتوان کرد، الّا به روزگارانچندت کنم حکایت؟! شرح این قدر کفایتباقی نمیتوان گفت، الّا به غمگسارانسعدی

