فاطمه_ ملک زادهدر شیپورِ خود بدمید گلهایِ کنارِ دروازه می آید روزی کهگورستانها از شهر فرار کنند خان…
انتشار: 2026/08/04 04:48 UTCدریافت: 2026/08/05 00:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 00:17 UTC
فاطمه_ ملک زادهدر شیپورِ خود بدمید گلهایِ کنارِ دروازه می آید روزی کهگورستانها از شهر فرار کنند خانه ها_ رودها_ درختان_ آدمهاحتی برکه های تنبل با کوله بارِ لجن ای بادهایِ گرد آلود مرا کجا فرود آور ده ای؟ که در فضایِ رامبراندیِ این اتاق سرم را رویِ فلزِ سرد گذاشته امما را از مرگ به مرگ رسانده اندای زیبا ترین درماندگیِ من! سوغاتِ تو یک بغل گلِ لیارو ستآه از سرِ راهم کنار بروید.... درها را میگویممن حرفِ دروغ در دهانِ گل و درخت و آدمها نمیگذارمفضایِ رامبراندیِ این اتاقگربه رویِ شیروانیِ داغِ تنسی ویلیامز جوری ایستاده ام کهصورتم در تاریکی ستمن از قصد ماه را تویِ شعر آورده امکه به چاکرایِ شبکه خورشیدیِ تنم بتابدماه تویِ پاتیلِ بزرگِ آبِ جوش سوختاز بُرگه بام صدا می آیدو سایه تاریکی ها ست که به جلو کِش میآیدحتما خانه ها دارند فرار میکنندرودهادرختانگورستانهاآدمهاt.me/Adabiyyatsevanlar




