صحبتهای عباس جمشیدیفر را در مورد افغانستان شنیدم.من از او انتظاری برای شناختن افغانستان ندارم؛ اس…
انتشار: 2026/07/18 21:53 UTC
صحبتهای عباس جمشیدیفر را در مورد افغانستان شنیدم.من از او انتظاری برای شناختن افغانستان ندارم؛ اساساً چنین توقعی نباید وجود داشته باشد.اینکه او افغانستان را با «تریاک» میشناسد، برای من جالب بود؛ نه چون این واقعیت است، بلکه از این جهت که چه میشود جمشیدیفر و افرادی مثل او، سرزمینی چون افغانستان را به تریاک تقلیل میدهند.سرزمینی با تاریخ چندهزارساله، قلمرو حکمرانی سلاطین نامدار جهان، خاکی سرشار از سنگهای معدنی و فلزات کمیاب، و طبیعتی آنچنان بکر و باکر که بهراحتی مثالش یافت نمیشود.و پاسخ آن تنها یک کلمه نامیمون است؛ «جنگ».جنگ، در طول حدود نیمقرن، توانست سرزمینی را که روزی به استفاده از رنگ سنگهایش در نقاشیهای لئوناردو داوینچی مشهور بود، در حد تریاک تقلیل دهد.چرا؟چون روزی که هواپیماهای دشمن متجاوز بر فراز شهرهایش بمب فرو میریختند، کشاورزش برای سیر کردن شکم زن و فرزندانش دیگر مجالی برای کاشتن باغهای انگور و انجیر نمییافت.پس تریاک میکاشت تا شکم گرسنه را سیر کند.معنای آن این نبود که کشاورز افغانستان بلد نیست انگور بکارد و زیر سایه ی درختان نی بنوازد...نمیشد که بشود.من اگر جای جمشیدیفر بودم، وقتی قیاسی آن سؤال را میپرسید، پاسخ میدادم: وقتی کسی میگوید افغانستان، من به یادِ ایستادن میافتم.چون عادی نیست که ملتی از پنجاه سال جنگ ناعادلانه عبور کند، ولی هنوز شعر بگوید و انگور بکارد.هنوز بخواهد به دنیا ثابت کند که شبیه تریاک نیست، بلکه همان مردمی است که انارهای قندهارش دانه ندارد.خداوند سایه جنگ را از سر هر سرزمینِ آباد وحتی ویرانی ،دور نگه دارد.چون جنگ هرگز فرصتی برای محافظت از آنچه داری به تو نمیدهد؛ چنانکه شبی در گلستانت میخوابی و صبح در ویرانهای که به تو دادهاند، برمیخیزی...البته اگر بتوان دوباره بیدار شد.در نهایت، اگر هزار بار از من بپرسند، پاسخ خواهم داد: من افغانستان را با توت و انگور، نبات و انارهای بیدانهاش میشناسم.با زمینی که شبی تریاکهایش را چیدند تا گل بکارند...چون جنگ تمام شده بود.#عادله_زمانی @adelehz