«به یادبود سیام تیر» تيرماه است و دل از آتشِ غم پُرشَرَر استملت از داغِ شهيدانِ وطن نوحهگر استتير…
انتشار: 2026/07/21 15:23 UTCدریافت: 2026/08/15 05:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:56 UTC
«به یادبود سیام تیر» تيرماه است و دل از آتشِ غم پُرشَرَر استملت از داغِ شهيدانِ وطن نوحهگر استتيرماه است و دل از ماتمِ سيمين زقنانسخت سوزنده چو در بوته گدازنده زر استتشنگان را زِ غمِ ماتمِ احرارِ شهيدشربت از خونِ دل و جرعه زِ آبِ بصر استمادرِ زارِ وطن را زِ دلآزاريِ خصمدر عزايِ پسران جامهي ماتم به بر استاي بسا زن كه دلافسرده به ماتمگهِ شويوي بسا مام كه نالنده به داغِ پسر استبس پدر نالهزنان بهرِ گرانمايه پسربس پسر مويهكنان بهر گرامي پدر استاي بسا پاي، كه در دشتِ مِحَن مانده زِ راهوي بسا دست، كه در حسرتِ ياران به سر است***طيّ اعصار و قرون است، چنين ياوه مگيراين شب و روز كه اندر پيِ هم در گذر استآن چه گرديده رقم در صفحاتِ شب و روزضبطِ آن معنيِ تاريخِ حياتِ بشر استليك روزان و شبان جمله نه چون يكدگرندقدر اين يك دگر و پايهي آن يك دگر استاي بسا روز كه تا شامگهان كار بشرطلب روزي و گردآوريِ سيم و زر استاي بسا شام كه تا صبحدمان شيوهي خلقراندن شهوت و آسايش و خواب است و خور استباشد اوقات دگر نيز به دورانِ حياتكه در آن جمله پديدار، هزاران اثر استچه بسا روز كه سرفصل تواريخ و سيرچه بسا شب كه سرآغازِ عجايب صُوَر استچه بسا روز كه پروردهي دامانِ قضاستچه بسا شب كه خود آبستنِ طفلِ قَدَر استهست از آن جملهي ايّام يكي «سييُمِ تير»كه به تاريخچهي نهضتِ ما مُشتهر استدر چنين روز كه خود روزِ «قيامِ ملّي» استرازِ قوميّت و ملّيّتِ ما مستتر استدر چنين روز به جانبازيِ مردانِ دليربر تن ملّتِ ما خلعتِ فتح و ظفر استدر چنين روز به يك جنبش و پيكارِ خطيرنهضتِ ملّيِ ما رسته زِ دامِ خطر استدر چنين روز شد از خونِ جوانان تضمينكه به گيتي سندِ نهضتِ ما معتبر استدر چنين روز هم از خونِ جوانان سيرابنخلِ آزادي و آباديِ اين بوم و بر استدر چنين روز خروش و غضبِ خلقِ رشيدلرزهافكن به تنِ دشمنِ بيدادگر است***شد به يكباره تَبَه نقشهي پارينهي خصمكه به نيرنگ و فسون در همه عالم سَمَر استاز دوصد نقشه كه خو دشمنِ نهضت پرداختگفت تغييرِ حكومت زِ همه سادهتر استدولتِ ملّي اگر روي گذارد به سقوطدفع نهضت نه چنان سخت كه بس مختصر استليك بس غافل از آن بود فرومايه رقيبكآنهمه كوشش و تدبير هَبا و هدر استرويِ كار آمد از آن نقشه يكي دولتِ شومكه زِ خلقش همه دشنام و هجا پشتِ سر استملتِ ما كه چنين ديد برآشفت و به خويشگفت هنگامِ ستيز است و گَهِ كَرّ و فر استگفت پِذرفتنِ تحميلِ حكومت زِ رقيبنه برازندهي يك ملتِ والاگهر استكرد مردانه به روزِ سيام تير قيامآن قيامي كه بدو قيمت يك قوم، در استكوفت با مشتِ گران بر دهن هرزهدرايكاين مجازاتِ سبك مغزيِ هر خيرهسر استواژگون كرد چنان پايهي تحميل كز آنكاخِ سالاريِ دشمن همه زير و زبر استدر برِ تيرِ بلا سينه سپر كرد و رواستكه به نام «سيام تير» كنون مفتخر استپاي افشرد دليرانه چو «رستم» به نبردتا نشان داد كه او را گُهر از «زالِ زر» استكرد روشن كه نه بازيچهي هر بيپدريستآن كه فرزندِ نياكانِ فروزندهفر استخم نگردد كمرِ ملتِ ما در برِ خصمزآن كه خود وارث شمشير وكياني كمر استكشوري كز افقش نورِ شهامت تابيدايمن از دسترسِ لطمهي شمس و قمر استپار، يادآور و «ميدانِ بهارستان» بينكاندرو جمع زِ احرار، هزاران نفر استگرم تابيده چنان پرتو سوزندهي مهركه گدازندهي انسان و گياه و حجر استواندر آن صحنه جوانانِ برومندِ وطنقد برافراشته هريك چو تناور شجر استهر يكي را به كف اندر سر و بي تيغ و سلاحنه زِ سرنيزه مُحابا، نه زِ تيرش حذر استتير، بارنده به مانند تگرگ از همه سويتيغ، رخشنده چو برق از افقِ شور و شر استنوجوانانِ وطن، بسته كمر بهرِ قيامدر رهِ تيرِ بلا سينهي آنان سپر استاين شود كشته و آن در پي او حملهكنانآن شود زخمي و اين از پيِ او رهسپر استاين به راهِ وطن از فيضِ شهادت آگاهوآن به پاسِ وطن از راحتِ تن، بيخبر استاين به ميدانِ غزا همچو يكي شَرزه پلنگوآن به هنگامِ غضب، همچو يكي شيرِ نر استاي بسا قامت موزون كه به خون غلتد و خاكوِاي بسا چهرهي گلگون به كفِ رهگذر استاي بسا خون كه در اين صحنه روان گشت و هنوزرنگِ خون، جلوهفزاينده به ديوار و در استالغرض همّتِ مردانِ وطن كرد پديدآنچه شايستهي يك ملّتِ نيكوسِيَر استتا شود كور هرآنكس كه نيآرد ديدنگوش افلاك از اين غلغل مردانه كر استتا كند دركِ حياتِ ابدي ملت و مُلكنهضتِ خلق بِهْ از جُستن آبِ خَضَر استاز من اكنون به شهيدانِ وطن باد درودكه روان همه از فيض ازل بهرهور استزآن كه شد مستقر از همّتشان نهضتِ ماروحِ آنان به گلستانِ جنان، مستقر استشَجرِ نهضتِ ما سايهفكن باد «اديب»كه وِرا نعمت آزاديِ ايران ثمر است
