نه منی که این شعر و نوشتم مهمم؛ نه تویی که داری میخونیش. تو توی دورترین نقطه از منی. منم از تو... چ…
انتشار: 2026/07/05 04:57 UTCدریافت: 2026/08/15 01:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:53 UTC
نه منی که این شعر و نوشتم مهمم؛ نه تویی که داری میخونیش. تو توی دورترین نقطه از منی. منم از تو... چرا شعر میخونی؟ تا خودت و توش ببینی. چرا شعر میگم؟ تا خودم و نشون بدم. هم تو و هم من خودخواهیم. برام مهم نیست چه مرگته. برات مهم نیست چه مرگمه. من یه ایستگاهم. تو هم یه مسافری. میای میشینی سوار میشی میری. بعدِ رفتنِ تو من هنوز ایستگاهم و تو هم هنوز مسافر. تو کار داری باید بری. من کار دارم باید بمونم. از من چی میخوای؟ شعر. از تو چی میخوام؟ خوانشِ من. ریدم به جفتش. بخشی از شعرم تقدیمتون: وقتی که میرفتی جهانم زیر و رو شددر زیر پایت آسمانم زیر و رو شدمن بغض کردم تا بمانی و نماندیهی شعر گفتم تا بخوانی و نخواندیرفتی و کلّ پیکرم را درد کردیدر اوج تابستان؛ هوا را سرد کردیمن کوچه ها را جستجو کردم نبودیدنیای خود را زیر و رو کردم نبودیوقتی که رفتی؛ مُردنم را درک کردمدنبالِ تو بودم؛ خودم را ترک کردموقتی که پابندت شدم حالم عوض شددلتنگِ لبخندت شدم؛ حالم عوض شدرفتی؛ ندیدی که چطور این شب؛ سحر شدروحم دوباره بینِ مردم بی سپر شدمیرفتی و با رفتنت در خود شکستمیادت نمی آمد که گفتی: « با تو هستم »...




