
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 76 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 76 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
رسوا! نظر هر فرد در مورد هر موضوعی میتواند درست یا غلط باشد. با این حال، اظهارنظر در عالم انسانی، حقی طبیعی است. این حق شامل هم نظر درست و هم نظر غلط میشود.کسانی که مدعیاند اظهارنظر فقط در صورتی حق شهروندان است که نظرشان درست باشد، اولاً درکی از آزادی اظهارنظر ندارند و در حقیقت به آن معتقد نیستند و ثانیاً در نهايتِ خودخواهی و استبداد رأی به سر میبرند چون به واقع نظرات خود را معیار درستی و غلطی در تمام امور میدانند!نظر درست و غلط از طریق اظهار امن و آزادِ انواع نظرات و ارائهٔ دلیل و منطق و شواهد و قرائن روشن برای اثبات یا ابطال یک نظر خاص از سوی طرفین یک بحث و گفتگو مکشوف میشود و هیچ مسیر منصفانهٔ دیگری برای آن وجود ندارد.به عبارت روشنتر، راه صحیح مقابله با یک اظهارنظر نادرست طرح بدیل درست آن نظر است و بس! بنا بر همین سخن، آنها که به محض طرح نظری مخالف نظر خود، هر چند نظری اشتباه، فوری شمشیر تهدید را از غلاف بیرون میکشند و یا خواهان دخالت نهادهای امنیتی و قضایی برای برخورد با فرد اظهارنظرکننده میشوند، فقط بزدلی و ضعف فکری و استبداد رأی و بیباوری خود به اصل آزادی اظهارنظر را عیان میسازند!در ضمن! امیرحسین ثابتی از اعضای مجلس در نامهای به دادستان کل کشور خواهان برخورد شدید با دکتر علی بیگدلی استاد بازنشستهٔ دانشگاه به دلیل اظهارنظرش شده است!ادبیات این نامه مشحون از واژهها و عباراتی است که محتویات رعبانگیز و پروندهسازیهای رسوای روزنامهٔ پراودا، ارگان حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در دوران ژوزف استالین را به یاد میآورد!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
قابل توجه! فلسفهٔ مذاکره دور کردن سایهٔ هر نوع تهدیدِ وجودی، نظامی و اقتصادی از سر کشور است نه برای اعلام "من آنم که رستم بود پهلوان!"قابل توجه برخی اعضای تیم مذاکرهکننده!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عزت و ذلت سیاسی در عصر ملت-دولت! وقتی میگویم ما در عصر ملت-دولت زندگی میکنیم، همین یک جمله، تغییرات بنیادی مفاهیم و مصادیق سیاست و اخلاق سیاسی را نسبت به دورهٔ قبل از آن به نمایش میگذارد. به سخن دیگر، در عصر ملت-دولت، حفظ و بقای کشور ورای تمام اصول و ارزشهای سیاسی قرار دارد و والاترین اصل و ارزش به شمار میرود.بنابراین، هر عمل و اقدامی که به حفظ و بقای کشور بیانجامد، شایستهٔ عناوینی چون سرافرازی و سربلندی و عزتمندی است هر چند که ظاهرش غیر از این باشد. در مقابل، هر عمل و اقدامی که حیات و بقای کشور را به مخاطره اندازد، عین سرافکندگی و ذلت و زبونی است هر چند که تحت عناوین دیگر صورت گیرد!پس اساس، بقای کشور است و اخلاقی یا غیراخلاقی، درست یا غلط، عزت یا ذلت بودن هر عمل و تصمیم سیاسی نهایتاً با این معیار سنجیده میشود. حال چرا حفظ ملت-دولت تا این اندازه مهم و ضروری و اخلاقی است؟ چون در صورت نابودی یا فروپاشی آن، دهها میلیون انسان تنها منبع و منشأ حقوق و زندگی و در نتیجه شأن و حیثیت انسانی خود را از دست میدهند!آه که من از تکرار این مطلب پیر شدم و این مفهوم برای عدهای جا نیفتاد! این عبارات را برای ارائه در جلسهٔ سران احزاب و فعالان سیاسی با رئیسجمهور در نظر گرفته بودم که در آنجا وقت نشد. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
ادبیات نامناسب و غیرحرفهای! چند صباحی است روزنامهٔ جوان با ادبیاتی نامناسب و غیرحرفهای به برخی نوشتههای من حمله میکند.این روزنامه به وابستگی به نیروهای نظامی اشتهار دارد، گرچه عبدالله گنجی این موضوع را رد کرده با این حال توضیح روشنی در بارهٔ هویت روزنامه نداده است.در واقع چندین خبرگزاری و سایت و روزنامهٔ سیاسی در ایران انتشار مییابد که به سپاه پاسداران نسبت داده میشوند.با این حال، نسبت مشخص هر یک از آنها با سپاه، روشن نیست و در این باره شفافسازی اقناعکنندهای صورت نگرفته است.این در حالی است که رسانههای مذکور، خطمشی واحدی در برابر مسائل داخلی و خارجی کشور ندارند و اختلافنظر در پارهای موضوعات در بین آنان عیان است. وقتی یک شهروند هدف حملهٔ این قبیل رسانهها قرار میگیرد، نخستین حق قانونی و طبیعی او این است که از هویت و ماهیت و جایگاه طرف حملهکننده کاملاً اطلاع داشته باشد. وقتی چنین اطلاعی در دست نيست و یک شهروند نمیداند با چه نهاد یا ارگانی طرف است، چطور میتواند از حق خود برای پاسخ مناسب به حملات استفاده کند؟ به هر حال صرفنظر از موجه یا ناموجه بودن انتشار چنین رسانههای سیاسی، در ابتدا باید هویت دقیق آنها برای جامعه روشن شود. این کار مشخصاً به عهدهٔ وزارت ارشاد است. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
کتمانگران! اتفاقی که در مورد بنزین در استان کرمان رخ داد، وضعیت واقعی انرژی در کشور را به نمایش میگذارد.قرار است کشور چگونه با "لحظهٔ حقیقت" در این باره روبرو شود؟طبق معمول با کتمان؟ امری که عیان شده دیگر چگونه قابل کتمان است؟ کتمانگران که در تمام چند دههٔ گذشته هرگونه هشدار نسبت به بحرانهای پیشِ رویِ جامعه و کشور را با انگِ بازی در زمین دشمن عملاً خفه کردند، مسئول مستقیم این وضعیت هستند! امان از کتمانگران، که راه علاجِ به موقع هر مرضی را میبندند و سبب وخامت بیماری تا نقطهٔ لاعلاج یا لزوم جراحی خونین آن میشوند! کتمانگران مصداق خراصون هستند! "قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ. الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ." (الذاریات آیات ۱۰ و ۱۱)#احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
ایرج و فردین! تحریرهای طولانی ایرج از او پدیدهای در آواز ایرانی ساخت.زندهیاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلمهای فارسی گمان میکردند که ایرج همان فردین است. در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل میکرد که یک روز رانندهای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون میکند و بعد به او میگوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!ایرج به او میگوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد میزند زیر آواز.راننده از تحریر او به وجد میآید و میگوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج میخوانی!ایرج پس از اتمام آواز به راننده میگوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!راننده از این سخن رو در هم میکشد و با اعتراض به او میگوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آوردهای؟ من خودم تو فیلمها ایرج را ديدهام آدم حظ میکند نگاهش کند بعد تو با این قیافه....ایرج هستی؟خدا همه را بیامرزد. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
دو شأن جداگانهپیامبر ما محمد که درود خدا بر او باد، دو نقش بزرگ در تاريخ ایفا کرد.نقش نخست او پیامبرانه بود. او تجربهٔ عمیق معنوی خود از وحدانیت خداوند و عالم هستی و حیات اخروی و راه سعادت بشر را به صورت یک جهانبینی در قالب آیاتی معطوف به حسن رفتار و اخلاق فردی و جمعی نوع انسان ارائه کرد تا برای همیشه راهنمای رهجویان باشد.نقش دوم او رهبری سیاسی یک جامعهٔ کوچک بود که از راه یک توافق توسط مردم مدینه به او واگذار شد و از شأن پیامبرانهٔ او ماهیتی جدا داشت. محمد ۱۳ سال در زادگاه خود مکه، فقط پیامبر بود و از قوم خود اذیت و آزار بسیار دید.۱۰ سال آخر زندگانی پیامبر ما علاوه بر رسالت پیامبری، رهبری سیاسی مردم یثرب بود که به مدينه یعنی شهر یا مرکزی از مدنیت و قانونمندی در برابر توحش و بیقانونی تغییر نامش داد.پیامبر رهبر سیاسی بسیار کاردان و واقعبین و توانایی بود. به مقتضای امر سیاست به وقت لازم، قرارداد بست، جنگید، صلح کرد، بخشید، سخت گرفت، عقبنشینی کرد و به پیش رفت.رسالت پیامبری، انسان را "بدانگونه که باید باشد" خطاب قرار میدهد، اما رهبری سیاسی انسان را "بدانگونه که هست" اداره میکند.از این رو پیامهای پیامبرانهٔ محمد میراثی فراتاریخی و همیشگی است و رهبری سیاسی او تابع ماهیت متغیر و متحول شرایط روز است و همهٔ بغرنجیها و تراژدیها و انعطافپذیریهای لازمهٔ امور نسبی را با خود دارد.پیامبر ما امر سیاسی را حقیقتی از پیش مکشوف و متعین نمیبیند، آن را به شور میگذارد و از طریق مشورت با اهل مدینه تصمیم میگیرد. کسانی از باورمندان و یا بیباوران به آیین محمد توان تفکیک بین این دو نقش را ندارند و از همین رو در فهم کار سترگ او دچار بدفهمی میشوند.#احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
در حضور رئیسجمهور در جلسهٔ فعالان سیاسی با رئیسجمهور در سالن وزارت کشور، وقتی هم برای صحبت من، خارج از نوبتهای تعیین شده توسط قرعهکشی در نظر گرفته شده بود.هر شهروند در مواجهه با مسئولان کشور، بینهایت حرف برای طرح انواع و اقسام مشکلات و نابسامانیهای بیسابقه در جامعه دارد و انتخاب یکی از آنها واقعاً کار دشواری است.من اما میدانم که شخص رئیسجمهور و عموم همکارانش بیش از همهٔ ما از سطح و عمق معضلات و بحرانهای جامعه و حتی راهحل آنها آگاهند، اما پیچیدگیهای فلجکننده در ساختار سیاسی و اجتماعی، توان و حوزهٔ اثرگذاری آنها را محدود کرده است.از این رو، به جای طرح مشکلاتی که آقای پزشکیان و همکارانش بیش از من به آنها واقفند و عملاً شب و روز آنها را با تمام وجود لمس میکنند، ترجیح دادم حرفی از نیروی چهارم به میان آورم.بنابراین در ابتدای صحبت تأکید کردم که بنا به خاستگاه، گذشته و گرایشم در آن جمع بیگانه و غیرخودی هستم، چون خود را عضوی از نیروی چهارم به حساب میآورم. نیروی چهارم همان شهروندانی هستند که در چارچوب براندازان و اصولگرایان و اصلاحطلبان نمیگنجند و اساساً دنبال مناصب و مکاسب حکومتی نیستند، بلکه میخواهند در سطح جامعه از آزادی و امنیت لازم برای بروز استعداد و خلاقیت خود در هر زمینهای برخوردار شوند تا هم زندگی خود را رشد و ارتقاء دهند، هم جامعه را توانمند سازند و هم دولت را به مسیر درست حکمرانی بکشانند. صدای این طیف وسیع از مردم که قریب به تمام آنها جوان هستند، در هیاهوی منازعهٔ سیاسی سه نیروی دیگر گم شده است و بنابراین لازم است هم به رسمیت شناخته شوند و هم صدایشان شنیده شود. در نقد براندازان گفتم که وضعشان مشخص است! در مورد اصولگرایان هم گفتم که بخش بزرگی از آنها اصولاً وارد دورهٔ سیاستورزی مبتنی بر اصالت ملت-دولت نشدهاند و بنابراین ایدهها و افکار سیاسیشان از بیخ و بن منسوخ است! در بارهٔ اصلاحطلبان هم گفتم که زایش تشکیلاتی و فکری را از دست داده و از این جهت انگار عقیم شدهاند! واضح است که با این حرفها سخط جمع کثیری از حاضران را به جان خریدم، اما به نظرم رئیسجمهور و همکارانش چندان ناخشنود ظاهر نشدند! در آن میان، اسدالله بادامچیان از بزرگان مؤتلفه که گرد پیری حسابی بر سرش نشسته است، ظاهرا از عقیم نامیدن اصلاحطلبان خیلی به وجد آمده بود و آن را ارسال پیامی مهم به آمریکا دانست! منظورش را از ارسال پیام به آمریکا درنیافتم اما به او گفتم که چرا منسوخ دانستن افکار جناح متبوع خودش را نشنیده است؟ در هر حال، به نظر من مسعود پزشکیان در بغرنجترین شرایط تاریخی ایران یعنی دورهای که تمام بحرانهای تاریخی و چند بعدی جامعهٔ ایرانی به نقطهٔ تلاقی رسیده، سکان هدایت امور اجرایی ایران را به دست گرفته است. آیا از بدشانسی اوست؟ یا اینکه تقدیر نقشی برای او در نجات این جامعهٔ کهن در نظر گرفته است؟ دعا میکنم مورد دوم باشد و خدا به دادش برسد چرا که مورد اول فقط بدشانسی مرد صادق و پاکبازی چون او نیست، بلکه مصیبتی تاریخی برای تک تک شهروندان ایرانی است چه از ابعاد آن اگاه باشیم، چه نباشیم و چه مثل عدهای خود را فریب دهیم! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
از آمادگی مذاکره با آمریکا در قعر جهنم تا پشت سر گذاشتن کیم جونگ اون! محمد جواد لاریجانی همان فردی است که در دیدار با نیک براون دیپلمات بریتانیایی در سال ۷۶ جناح سیاسی متبوع خود را مبرا و منزه از اشغال سفارت آمریکا در تهران معرفی کرد و مسئولیت آن را کاملاً متوجه جناح رقیب دانست!پیش و پس از آن تاریخ، وی همچنین بارها تأکید کرده است که برای "حفظ نظام" او حاضر است نه فقط با آمریکا بلکه با شیطان آن هم در "قعر جهنم" مذاکره کند!حالا یک دفعه چه اتفاقی افتاده که او در سطحی به دشمنی با هر نوع مذاکره و تماس و توافق با آمریکا برخاسته که کیم جونگ اون و اعقابش در کرهٔ شمالی در مقایسه با او دوست نزدیک آمریکا به نظر میآیند؟ #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
گریز به صحرای حجاب! در جلسهٔ سران احزاب و فعالان سیاسی با رئیسجمهور در تالار وزارت کشور، یکی از بهترین صحبتها در مورد سیاست خارجی و داخلی را علی مطهری مطرح کرد.حیف که او طبق معمول، آخرش گریزی به "صحرای حجاب" زد و بدین وسیله، سخنان اصلیاش در مورد سیاست خارجی و داخلی که از هر جهت منطقی و راهگشا بود، تحتالشعاع قرار گرفت و به حاشیه رفت.در مورد پوشش بانوان کشور، حساسیت آقای مطهری روشن است، اما راهحل او روشن نیست! او از یک سو، با اعمال زور در اين زمينه مخالف است و از سوی دیگر، دائم دستگاه دولت را به مقابله با آنچه عریانی مینامد، فرا میخواند!همانطور که سید محمد علی ابطحی هم در جلسه مطرح کرد، به نظرم اصلاً همین آقای مطهری مسئول امر پوشش بانوان در این کشور شود تا ببینیم از چه راهی و چگونه میخواهد حجاب مورد نظر خود را در جامعه گسترش دهد؟اگر توانست به عدد محجبان مورد نظرش یک نفر اضافه کند که ادامه دهد، اما اگر نتوانست، به ناچار یا باید به جمع مدافعان اعمال زور و تهدید در این مورد بپیوندد و کار را به "راهحل نهایی" توصیه شده از سوی سید محمد باقر خرازی بکشاند، یعنی نخست زنانِ مورد نظر را بزنند و مضروب کنند و بعد در صورت مقاومتشان آنها را بکشند!و یا اینکه مثل بسیاری دیگر از متدینان، در مورد حجاب شهروندان نیز همان رواداری را بپذیرد که در مورد نماز و روزهٔ آنان پذیرفته شده است!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
نفی بیپروای جمهوریت! امیرحسین ثابتی از اعضای مجلس در واکنش به تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی نوشته است:"با آشکار شدن حکم نمایندگی رهبرانقلاب برای محسن رضایی در شورای عالی امنیت ملی، یک مساله دیگر آشکار شد و آن اینکه مدتها پزشکیان به عنوان رئیس این شورا در مقابل این خواسته رهبر انقلاب (رفتن ذوالقدر و آمدن رضایی) ایستادگی میکرده است....آقای پزشکیان! حرکت در مسیر رهبری با حرف زدن نیست، دست فرمانتان را تغییر دهید تا مردم تغییرتان ندادهاند."در واقع این حرفها صورت دیگری از سخنان سید محمد باقر خرازی در مورد لزوم گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی و یا نظام کاملاً ولایی است.پشت این حرفها تفسیری از ولایت فقیه پنهان شده است که ضدیت با قانون اساسی و اصل قانونی بودن امر رهبری در آن موج میزند و به واقع نوعی تلقی فراقانونی و باطنی به سبک فرقههای اسماعیلی از اصل رهبری را تبلیغ میکند.دو رهبر فقید جمهوری اسلامی به تکرار و تأکید و صراحت، این عقیده را به عنوان موضوعی علیه جمهوریت نظام معرفی میکردند و اجازهٔ طرح علنی و گستردهٔ آن را نمیدادند. حال چه اتفاقی افتاده است که حامیان حذف جمهوریت از نظام سیاسی، فضا را اینطور برای عرضاندام خود مناسب دیدهاند؟ #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
فلسفهٔ هگل! انتصاب محسن رضایی به جای محمد باقر ذوالقدر در مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی، چه معنایی دارد و قرار است چه تغییری در عملکرد این جایگاه ایجاد کند؟با توجه به سوابق و نوع اشتهار سیاسی آنها از یک طرف و اظهارنظرهای اخیر هر دو از طرف دیگر، فهم این موضوع از خارج از مناسبات پیچیده و سردرگمکنندهٔ قدرت، اگر غیرممكن نباشد واقعاً بسیار دشوار است.#احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
خندههای بانمک! سید محمد باقر خرازی هر عیبی که داشته باشد، اما واقعاً خندههای بانمکی میکند!فقط من متوجه نشدم که چرا هنگام نقل وقایعی که قاعدتاً باید آنها را تلخ بداند، آن همه میخندد! کاش توضیح میداد کجای قصهای که تعریف میکند آن همه خندهدار است تا مردم هم در این وانفسا شکم سیری بخندند!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
جریانسازی بینهایت خطرناک! ادبیاتی که کیهان و شرکایش در برابر پیمان مکه در پیش گرفتهاند، منازعهٔ جاری بین جمهوریاسلامی و گروههای متحدش با اسرائیل و آمریکا را درست به قلب جهان اسلام منتقل میکند!برای دولت حاکم بر اسرائیل، اغلب کشورهای اسلامی از ایران و ترکیه و پاکستان گرفته تا قطر و عربستان و حتی مصر و اردن، هر کدام علیقدرمراتبهم دشمن یا مانعی برای سلطهٔ کامل اسرائیل بر تماميت فلسطین تاریخی محسوب میشوند و بنابراین از هر طرف که کشته شود، به سود آنان است!کیهان بار دیگر با بهتانپراکنی و رعبافکنی و تهدید نیروهای سیاسی داخلی و دستگاههای دولتی، میکوشد ادبیات خود را به عنوان ادبیات رسمی کشور جا بیاندازد به طوری که مخالفت با آن به تابوی پرهزینهٔ تازهای برای فعالان سیاسی و مدیران دولتی تبدیل شود و هیچکس جرأت و جسارت مخالفت با آن را به خود ندهد. این ادبیات که ظاهری ضداسرائیلی دارد، با متهم کردن همهٔ کشورهای بزرگ اسلامی به دستنشانده بودن اسرائیل و مشارکت در کشتار مردم نوارغزه، عملاً به جنگ و نقاری در دل دنیای اسلام دامن میزند که به طور دقیق و دربست در خدمت جناح راست افراطی اسرائیل و در انطباق کامل با توطئهٔ آنهاست!اگر همین امروز جلوی این جریانسازی بینهایت خطرناک گرفته نشود، همهٔ نهادهای مسئول در برابر عواقب مصیبتبار آن مسئول خواهند بود.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
یک سخن و دو منظور از آیندهٔ تنگهٔ هرمزمقامهای ایران و آمریکا هر دو میگویند که تنگهٔ هرمز دیگر به وضعیت سابق خود باز نخواهد گشت!منظورشان از این حرف واحد چیست؟ منظور طرف ایرانی این است که دوران تردد آزاد و بی قید و شرط کشتیها از تنگه به سر آمده و از این پس ایران عبور و مرور کشتیها را کنترل خواهد کرد.منظور طرف آمریکایی هم این است که با توجه به تأثیر انسداد تنگهٔ هرمز در طول جنگ بر اقتصاد جهانی، در آیندهٔ نزدیک عمده نفت منطقه از طریق خطوط لوله صادر خواهد شد و تنگه به صورت آبراههای حاشیهای و بیاهمیت در خواهد آمد!پیش از این توضیح داده بودم که استفادهٔ بیش از اندازه از یک ابزار میتواند اثر آن را کاهش دهد و یا حتی از بین ببرد! چه شیرین و دقیق گفته است شیخ مصلحالدین سعدی شیرازی: عاقل آن است که اندیشه کند پایان را#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عنوانش مهم نیست! روز خبرنگار به ما یادآوری میکند که این حرفهای بسیار خطیر، پرخطر و لغزاننده است!میتوان آن را در خدمت کشف حقیقت و اجرای عدالت، استقلال شخصیت و به نفع مصالح عمومی درآورد. در آن صورت حرفهای پرخطر و بیقدر خواهد بود!میتوان آن را ابزار چاپلوسی، باجخواهی، نوکرصفتی، حقیقتپوشی، گمراهسازی، فریبکاری و بیعدالتی کرد. در آن صورت شغلی خطرناک و لغزاننده خواهد بود!در دنیای ما هر امر و کار ضروری و مفید، نسخهٔ قلب هم دارد!پس عنوان خبرنگاری مهم نیست مهم آن است که چه محتوایی تحت این نام تولید میشود. درست مثل همهٔ حرفههای دیگر در این عالم! #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
فرمان کشتار! آخرین بخش از سخنان سید محمد باقر خرازی در مورد برخورد با بیحجابی، دیگر در چارچوب اظهارنظر نمیگنجد. او به صراحت دستور به قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی داده است. در هر کشوری در دنیا چنین شخصی را فوری بازداشت و محاکمه و محکوم میکنند.در کشور ما افراد را به دلیل اظهارنظرشان زندان میکنند حال چطور چنين فرد خطرناکی آزادانه هواداران خود را به کشت و کشتار مردم فرا میخواند؟ #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
سایهٔ ناپیدای جنگرزمناو کوچکی به نام "وحشت" که در اکتبر سال ۱۹۱۷ به دستور لنین به کاخ زمستانی امپراتور روسیه شلیک کرد، هنوز در کرانهٔ رود نوا در سنپترزبورگ خودنمایی میکند.در آن زمان این شهر پتروگراد نامیده میشد و پایتخت روسیه بود. در واقع انقلاب بلشویکی علیه رژيم تزاری صورت نگرفت، بلکه قیامی علیه دولت موقت الکساندر کرنسکی بود که بنای چرخش روسیه به سمت دمکراسی را داشت!بلشویکها پس از سلطه بر پایتخت نام آن را به لنینگراد تغییر دادند و پایتخت را هم به مسکو منتقل کردند. اینکه چرا بلشویکهای مدعی مرام اشتراکی و مخالف فردگرایی، شهرهای بزرگ روسیه را به نام شخصِ رهبران خود تغییر دادند، خود گواه ریاکاری ایدئولوژیهاست! نظام کمونیستی روسیه که قرار بود فردیت در آن رنگ ببازد، صحنهٔ زشتترین صورتهای کیش شخصیت توسط رهبرانش شد. از همین رو، پتروگراد به لنینگراد و تزاریتسین (ولگاگراد) به استالینگراد تغییر نام دادند! لنینگراد در جنگ جهانی دوم در محاصرهٔ قوای رایش سوم و فنلاند قرار گرفت اما سقوط نکرد. این محاصره موجب قحطی بیسابقه و در نتیجه مرگ یک و نیم ميليون نفر از جمعیت سه میلیون و دویست هزار نفری ساکنان شهر بر اثر گرسنگی شد. کار به آنجا کشید که گرسنگی به مردهخواری و بعضاً شکار آدمهای زنده به قصد سدجوع از گوشت آنها انجامید! امروزه اما کاخ زمستانی به بخشی از موزهٔ ارمیتاژ تبدیل شده است. این موزه که یادگار کاترین کبیر است از هر جهت تماشایی و با عظمت و حیرتانگیز است و آثار نقاشی و مجسمههای مشهورترین هنرمندان اروپایی و برخی دیگر از نقاط عالم به زیباترین شکل در آن به نمایش در آمده است. کاترین به شهوترانی اشتهار داشته و اتاقهای دنج مربوط به این کارش، بخشی از توضیحات راهنمایان موزه را به خود اختصاص میدهد! مردم سنپترزبورگ اما گویی در نوعی دلسردی و اضطراب پنهان به سر میبرند که آشکارا نتیجهٔ جنگ اوکراین است، جنگی که به زعم روسها ادامهٔ جنگهای ناپلئون و هیتلر و نشانگر تداوم چشمداشت اروپاییها به سرزمین پهناور آنهاست! روسها خود را پیروز هر جنگی میدانند اما انگار جنگ ۱۹۰۵ با ژاپن را به عمد نادیده میگیرند، جنگی که در آن امپراتوری روسیه از یک قدرت حاشیهای و نوظهور آسیایی به سختی شکست خورد! به هر حال نوعی نگرانی پنهان از عاقبت جنگ با اوکراین بر زندگی مردم روسیه سایه انداخته و شور و حرارت چشمگیری در زندگی آنها دیده نمیشود. با این حال زندگی عادی در تمام ابعاد آن ادامه دارد. روسها مردمی جدی و باپشتکار و زحمتکش به نظر میآیند. این را از رفتار کارکنان هتل ریور که محل اقامت ما بود، میشد به راحتی دريافت. کار خود را به درستی و دقت و با جان و دل انجام میدادند و هیچ اثری از نارضایتی از کارشان دیده نمیشد. هتل ریور چهارستاره و در حد بسیاری از هتلهای معمول در شهرهای ایران بود، اما چیزی که آن را متفاوت میکرد صبحانهٔ بسیار متنوع و معرکهاش بود. عدد خوراکیهای چیده شده بر روی میزها قابل شمارش نبود و کارکنان آنجا بیوقفه مشغول شارژ انواع موارد تهکشیده در ظروف بودند. اگر توریستی اصطلاحاً "بخور" و یا به قول کرمانیها "خورو"، تصمیم به پر کردن شکمش از انواع خوراکیهای میز صبحانه میگرفت، در مقایسه با قیمت شام و ناهار هتل، به راحتی میتوانست معادل ۱۰۰ هزار روبل را در معدهاش ذخیره سازد! هر روبل برابر بیش از ۲ هزار تومان وجه رايج کشور ماست! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
کدام بیخبریم؟ جابجایی دبیر شورای عالی امنیت ملی به همان صورتی اتفاق افتاد که سید محمد باقر خرازی از آن خبر داده بود.انگار این فرد خیلی هم از اوضاع کشور بیخبر نیست. در واقع این ما هستیم که بیخبریم و در عوض او را به بیخبری متهم کردیم! #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
سفر همزمان! سفر همزمان سران کشورهای ترکیه و پاکستان به عربستان که گفته میشود امضای پیمان دفاعی مشترک در دستور کار آنان قرار دارد، پیامی آشکار با خود دارد.امنیت عربستان به "خطقرمز" دو همسایهٔ غربی و شرقی ایران تبدیل شده است، دو همسایهای که یکی عضو پیمان ناتو و دیگری دارای ارتشی مجهز به تسلیحات اتمی است.اسلامآباد و آنکارا میکوشند تا منازعهٔ جاری بین ایران و آمریکا از طریق مذاکره و تفاهم حل شود، اما اگر نشود، آنها نمیخواهند امنیت عربستان به هیچوجه بخشی از این منازعه باشد.به عبارتِ کمی روشنتر، در صورت به خطر افتادن ثبات و امنیت عربستان، دو کشور پاکستان و ترکیه آمادهٔ مداخله میشوند!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی) pinned a file
برخورد قاطع! سید محمد باقر خرازی با سخنان بیپروایش صد سنگ صخرهمانند در چاه قشر تندرو انداخته که با هیچ ابزاری قادر به درآوردن آنها نیستند.واقعیت این است که تندروها همواره بیپروا بودهاند، اما چون بیپرواییشان متوجه اغیار بوده، از هر نوع پاسخگویی مصونیت داشتهاند.احساس مصونیت اما در روند خود تهور و بیفکری میآفریند و در بزنگاهی چون تیری به سمت خودشان کمانه میکند.در این بین، این قطعاً عادت زشت و ناپسند و ناعادلانهای است که به محض بروز این نوع بیباکیها در بین قشر افراطی، عدهای تحت عنوان اصلاحطلب یا اعتدالی، خواستار ورود مدعیالعموم و "برخورد قاطع" با طرف میشوند! این درست تکرار رفتار خودِ تندروهاست.اگر قرار به پاسخگو کردن آقای خرازی در برابر ادعاهایش باشد، اين اقدام باید طبق موازین قانونی و رعایت حقوق شناختهشده برای شهروندان صورت گیرد. تحت عنوان اصلاحطلبی هر خواستهای بیش از این خروج از معیارهای عدالت و انصاف است.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عجب شیادیه!شنیدم تنی چند در محفلی بحث نوشتههای مرا پیش کشیده بودند. یکی در آن میان گفته بود؛ خیلی آدم شیادی است!چون دلیلش را پرسیده بودند، چنین جواب داده بود:"نوشتههای کانالش را دنبال میکنید؟ در آنجا از خالهای به اسم ماهطلعت اسم میبرد که با لهجهٔ غلیظ زیدآبادی چیزهای خوشمزه و با نمکی میگوید. من از روی کنجکاوی به منطقهٔ زیدآباد رفتم تا این باصطلاح خاله را پيدا کنم. هیچکس در آن حوالی نه چنین کسی را میشناخت و نه چنین اسمی به گوشش خورده بود! من مطمئنم که زیدآبادی این خاله را خودش ساخته تا حرفهایش را از زبان او به خورد ما دهد! عجب آدم شیادی است!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
بدون پاسخ! امروز به جای یادداشتی به قلم خودم، نوشتهای از روزنامهٔ کیهان را که در واکنش به انتقادهای اخیرم نسبت به سخنگوی وزارت امور خارجه منتشر کرده، بازنشر میکنم.متن نوشتهٔ کیهان به شرح زیر است:"همزمان با بنبست نظامی آمریکا در میدان نبرد، جریان مدعی اصلاحات بار دیگر با آدرس غلط به افکار عمومی و تمسخر اقتدار دیپلماتیک کشور، نسخه تسلیم و خلعسلاح در برابر ترامپ را پیچیدند؛ خطدهی مرعوبانهای که با ترساندن مردم از تداوم مقاومت، رسماً نقش جادهصافکن دشمن را ایفا میکند.هرگاه در میدان نبرد و تحولات منطقه، کار به نقطهای میرسد که ترامپ قمارباز به غلطکردن میافتد و ماشین جنگی استکبار به فرصتی برای تنفس و بازسازی احتیاج پیدا میکند، به ناگاه شبکه غربپرستان مدعی اصلاحطلب از لاک خود سر بیرون میآورند. همان جریانی که زندگی بدون آمریکا را مایه ننگ خویش میپندارند، در نقش پیادهنظام غرب وارد میدان شده و شروع به عریضهنویسی میکنند؛ اظهاراتی که عصاره آن، چیزی جز دعوت به تسلیم بیقید و شرط، خلع سلاح نیروهای مسلح و کرنش در برابر دشمن غدّار نیست.در تازهترین نمونه از این دستوپا زدنهای حقارتبار، از بازداشتیهای فتنه 88 به نام «احمد. ز» در اظهاراتی که تجلی کامل کجفهمی از تحولات کلان سیاسی و ژئوپلیتیک است، به وضوح نسخه ذلت و تسلیم میپیچد. او با انتقاد از موضع مقتدرانه دستگاه دیپلماسی در نفی التماس به دشمن، با تمسخر مینویسد:« بهرغم اطلاع از برنامه ترامپ برای حمله به تأسیسات کشور، وزارت خارجه عارش آمده و یا کسر شأن خود دیده که خواستار انصراف او از حمله به ایران شود؟ سبحانالله از این همه عزتِ نفس از جیب کشور!»باید از این تئوریسینهای خودتحقیر پرسید آیا واقعاً نمیدانند که اگر جمهوری اسلامی ایران، حتی صنعت هستهای و توان موشکی خود را تعطیل کرده و نیروهای مسلح کشور را خلعسلاح نماید و دودستی تسلیم آمریکا بکند، جریان ابلیسی و اپستینی حاکم بر آمریکا و اسرائیل، علاوه بر بلعیدن ایران، به هیچ چیز و هیچکس رحم نخواهند کرد؟از منظر این از نفس افتادهها، به جای درگیر شدن با بت اعظمشان یعنی آمریکا، باید همواره تسلیم شد و امتیازات نقد را تقدیم کرد تا شاید در قبال آن، از رؤیاهای فراوان (و نه فرصتهای عینی) برخوردار شد. همان رؤیاهای توهمزایی که بنا بود بیش از ده سال قبل «چرخ اقتصاد و سانتریفیوژها» را با هم بچرخاند، اما چرخ همان معاهده خسارتبار نیز توسط خود ترامپ شکسته شد. فیالحال نیز بند به بندِ تفاهمنامهای که خود ترامپ امضا کرده بود، نقض و در نهایت کشته شد.وی در بخش دیگری از مرقومه مرعوبانه خود، با ایجاد وحشت از تقابل احتمالی و در دفاع از عدم پاسخگویی به دشمن، مینویسد:«آن کسانی که از یک طرف، هر نوع مذاکره و بازگشت به تفاهمنامه را رد میکنند و از طرف دیگر، حمله به تأسیسات انرژی کشورهای عرب همسایه را در واکنش به هرگونه حمله آمریکا به تأسیسات انرژی کشورمان تجویز میکنند، لازم است به یک پرسش بنیادی پاسخ دهند.»او سپس با ترسیم یک سناریوی آیندهنگرانه برای ترساندن افکار عمومی ادامه میدهد: «آمدیم و ترامپ حماقت کرد و دستور نابودی ساختارهای اقتصادی و انرژی ایران را صادر کرد و در مقابل ایران هم تمام منابع انرژی و زیرساختهای اقتصادی هر شش کشور حوزه جنوبی خلیجفارس به علاوه اردن و آنچه از این قبیل منابع در اسرائیل قابل هدفگیری است، به کلی نیست و نابود کرد. بعد از آنچه؟ منظور این است که از آن پس زندگی عادی در سرزمین ما چگونه جریان خواهد داشت؟»پاسخ به این یأسپراکنی روشن است؛ اتفاقاً دقیقاً به دلیل همین بازدارندگی کوبنده و توان نابودی شاهرگهای انرژی و اقتصادی دشمنان است که «زندگی عادی» در سرزمین ما جریان دارد و سایه جنگ دور شده است. التماس به دشمن برای انصراف از حمله، نه تنها سایه جنگ را دور نمیکند، بلکه فرش قرمزی برای نابودی قطعی کشور است." پاسخ منطقی و مستدل به کیهان شبیه اقامهٔ دلیل برای اثبات مضرات درازکشیده آب خوردن در آن تمثیل معروف است! بنابراین از آن صرفنظر میکنم. فقط از صاحبان آن روزنامه میپرسم حالا که گاه و بیگاه مرا به عنوان"بازداشتی فتنهٔ ۸۸"معرفی میکنند برای یک بار هم که شده بگویند من مشخصاً به چه علتی در آن سال بازداشت و محکوم به ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید و محرومیت مادامالعمر از هر نوع فعالیت شدم و اتهامهایم دقیقاً چه ربطی به انتخابات ۸۸ و مسائل بعد از آن داشته است؟#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
طفلی! طفلی شیخ حمید رسایی! چقدر مطمئن بود که سید محمد باقر خرازی منبع موثقی است!چنان با اطمینان خاطر و در واقع شرطبندمآبانه نوشت:"آقای پزشکیان یکبار دیگه استعفا بده و شما هم خبری کنید. اینطوری مشخص میشه کی راست میگه، خرازی یا پزشکیان."که گمان بردیم همین امروز-فرداست که آقای پزشکیان غزل خداحافظی را از ریاست جمهوری بخواند! حالا مرا بگو که اینقدر بیکار و سرخوشم که این موقع از شب با شیخ به کلکل برخاستهام! شیخ البته آنقدرها هم که از دور به نظر میرسد، کجخلق نیست. این را از دو مناظره با او دریافتهام. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
معما حل شد! میخواستم از سید محمد باقر خرازی بپرسم که این همه خبر محرمانه و نشنیده و ناب را از کجا به دست آورده است که انتشار بقیهٔ صحبتهایش معما را حل کرد! او ظاهراً نه فقط از غیب و اسرار این جهان آگاه است بلکه به ادعای خودش با عالم آخرت هم در تماس و از اوضاع آنجا کاملاً با خبر است به طوری که خبردار شده کسانی که با ساخت بمب اتمی در کشور مخالفت کردهاند از جمله عموی مرحومش سید کمال خرازی، الان در آن دنیا عذاب میکشند و حال خوشی ندارند! حال که وی از شهادت و غیب دو عالم آگاه است روی چه حسابی خود را گرفتار مسئلهٔ ساخت بمب اتم کرده است؟ حقا توان او از هزاران بمب اتم هم که مؤثرتر و مفیدتر است! فقط کافی است از تمام نقشهها و برنامههای محرمانهٔ سران سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورها پرده بردارد تا مسئولان ایرانی همهٔ آنها را پیش از عملی شدن خنثی کنند! همینطور میتواند با نشان دادن معادن و دفینههای قیمتی نهفته در دل زمین، مردم کشورمان را از این همه فقر و فلاکت نجات دهد! در این میانه کاسب محل هم میگوید آقای خرازی که از عذاب کشیدن عموی خود در آن دنیا اطلاع دارد، چطور ممکن است از برنامهٔ ترامپ و نتانیاهو برای ترور سران کشور در نهم اسفند ماه پارسال بیاطلاع بوده باشد؟ با نوع ادعایش، حتماً اطلاع داشته، پس چرا مسئولان را از برگزاری جلسه در آن روز و در آن ساعت برحذر نداشته است؟ رفتگر محله هم پس از دیدن فیلم آقای خرازی به سختی پیگیر یافتن آدرس اوست. میپرسم برای چه میخواهد؟ میگوید پدری داشته که چندان عامل به احکام نبوده و بخصوص نماز قضای چند ده ساله داشته است. پس از فوتش چند سالی نماز قضا برایش خریدهاند ولی نمیدانند که برای نجات او از عذاب کافی بوده است یا خیر؟ حالا میخواهد حال پدر خود در عالم دیگر را از آقای خرازی بپرسد و نسبت به وضعیتش مطمئن شود. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
از اشتهار تا واقعیت! در محافل سیاسی ایران معمولاً محمد باقر ذوالقدر به عنوان سرداری نزدیک به جناح تندروتر اصولگرایان و محسن رضایی به عنوان فرماندهی کم و بیش میانهرو تلقی میشد.صحبتهای اخیر سید محمد باقر خرازی اما نشان میدهد که اگر این تلقی، روزگاری هم به حقیقت نزدیک بوده امروزه دقیقاً معکوس شده است.آقای خرازی از آقای ذوالقدر به گونهای سخن گفته که گویی در شمار مخالفان سرسخت جماعت تندرو قرار دارد و در عوض از محسن رضایی به نحوی اسم برده که پنداری به لیدر تندروها تبدیل شده است!آدمیان در گذر زمان، گرایش و افکارشان دستخوش تغییر و تحول میشود. این امری کاملاً طبیعی است و در همهٔ جوامع اتفاق میافتد، اما مشکل جامعهٔ ایرانی این است که این تغییر و تحولات، از چشم جامعه مکتوم و پنهان میماند به طوری که مردم گاه از موقعیت یافتن فردی به دلیل اشتهارش به اعتدال خوشحال میشوند حال آنکه آن فرد بدون سر و صدا به افراط گرایش پیدا کرده است و گاه از برکناری فردی به علت آوازهاش به تندروی اظهار شادی میکنند غافل از آنکه طرف به میانهروی روی آورده است! راه خلاصی از این نوع سوءتفاهمها حزبی شدن سیاست در کشور است. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
شخصیت همهجانبه حسین شخصیتی همهجانبه با نگرشی بسیار وسیع و ایمانی بسیار عمیق بوده است.هر کلام و حرکت او پرده از شخصیت بزرگش برمیدارد.صحنهٔ احضار او به دارالامارهٔ مدینه بینهایت درسآموز است. او پس از ورود به دارالاماره، به ولیدبن عتبة بن ابیسفیان حاکم اموی مدينه سلام میکند و چون مروان بن حکم را نیز آنجا میبیند، از خداوند آشتی بین آن دو خویشاوند از هم گسسته را درخواست میکند.هنگامی که ولید خبر فوت معاویه را به حسین میدهد او آیهٔ استرجاع را بر زبان میراند و برای معاویه طلب آمرزش میکند.چون ولید دستور یزید برای بیعت را پیش میکشد، حسین چنین امری را نیازمند تأمل و تفکر و بخصوص انجام آن در اجتماع عمومی میداند.مروان که به نیت حسین برای پرهیز از بیعت پی میبرد، حاکم مدینه را به اجبار او برای بیعت و یا کشتنش در همان لحظه ترغیب میکند. حسین از توصیهٔ مروان به قتل خود، به خشم میآید. او را دشنام میدهد و هر دو را ناتوان از کشتن خود معرفی میکند و بلافاصله از دارالاماره خارج میشود.مراحل مختلف این تعامل، خود گواه رفتار سیاسی حسین است. در تاریخ معاصر متأسفانه ابعاد وجودی شخصیت حسین نادیده گرفته شده و از او چهرهای مهاجم تصویر شده است!دینداران اندیشهورز باید این تصویر تحریفآمیز را تصحيح کنند. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
ادعای التهابآفرین! سید محمد باقر خرازی که به عنوان "دبیرکل حزبالله ایران" معرفی میشود در بارهٔ استعفای دکتر پزشکیان و واکنش رهبری به آن، ادعاهایی مطرح کرده است که عملاً معنایی جز التهابآفرینی در این شرایط بغرنج ندارد.او در دورهٔ اصلاحات هم فعالان سیاسی منتقد را تهدید به ورود به اتاقخوابشان و منفجر کردن نارنجک در دهانشان کرده بود! فردی با این نوع ادبیات، سطح صلاحیت و شایستگیاش برای سیاستورزی بینیاز از توصیف است.بنابراین، قبل از اینکه نشر گستردهٔ سخنانش غائلهٔ سیاسی تازهای بیافریند، لازم است نهادهای مسئول در بارهٔ ادعاهایش روشنگری کنند.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
سبحانالله! نه درخواستی از آمریکا برای انصراف از برنامهٔ حمله به تأسیسات کشور صورت گرفته و نه مذاکره با عمان بر سر تعیین وضعیت تنگهٔ هرمز به معنای موافقت برای باز شدن این تنگه است. دو گزارهٔ فوق، چکیدهٔ اظهارات سخنگوی محترم وزارت خارجه در دو روز اخیر است!آیا معنای گزارهٔ اول جز این است که برغم اطلاع از برنامهٔ ترامپ برای حمله به تأسیسات کشور، وزارت خارجه عارش آمده و یا کسر شأن خود دیده که خواستار انصراف او از حمله به ایران شود؟ سبحانالله از این همه عزتِ نفس از جیب کشور! و آیا گزارهٔ دوم معنایی غیر از این دارد که ایران و عمان درگیر مذاکراتی هستند که به هر نتیجهای برسد یا نرسد علیالسویه است چرا که قرار نیست در وضعیت موجود تنگه تغییری به وجود آورد! سبحانالله از این همه برنامهریزی دقیق برای دور کردن سایهٔ جنگ از سر کشور!آقای بقایی گفته است که سخنانش نظرات شخصی نیست و جمعبندی سیاست وزارت خارجه است. سبحانالله از آنچه در کوزهای که تراوشش این باشد! انگار نه انگار که کشور درگیر جنگی بیسابقه با یک غول نظامی بی شاخ و دم است! آقایان محترم! این ماجرا یک پیکنیک ساده نیست. سرنوشت تمدنی چندهزار ساله و تقدیر دنیای اسلام در حال رقم خورن است. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
بعدش چی؟ آن کسانی که از یک طرف، هر نوع مذاکره و بازگشت به تفاهمنامه را رد میکنند و از طرف دیگر، حمله به تأسیسات انرژی کشورهای عرب همسایه را در واکنش به هرگونه حملهٔ آمریکا به تأسیسات انرژی کشورمان تجویز میکنند، لازم است به یک پرسش بنیادی پاسخ دهند.آن پرسش این است که:آمدیم و ترامپ حماقت کرد و دستور نابودی ساختارهای اقتصادی و انرژی ایران را صادر کرد و در مقابل ایران هم تمام منابع انرژی و زیرساختهای اقتصادی هر شش کشور حوزهٔ جنوبی خلیجفارس به علاوهٔ اردن را و آنچه از این قبیل منابع در اسرائیل قابل هدفگیری است، به کلی نیست و نابود کرد. بعد از آن چه؟ منظور این است که از آن پس زندگی عادی در سرزمین ما چگونه جریان خواهد داشت؟پاسخ مهدی خزعلی به این پرسش مشخص است. به باور او آخرالزمان نزدیک است و از نابودی حرث و نسل در کل منطقه و بخصوص در کشور خودمان نباید ترس و هراسی به خود راه داد!پاسخ بیژن عبدالکریمی هم به این پرسش روشن است. به اعتقاد او اینکه بر سر ایران و مردمش در این جنگ چه خواهد آمد، اصلاً اهمیتی ندارد. فوقش کشور ویران و مردمش بر اثر بمباران یا قحطی میمیرند! آنچه مهم است این است که در این جنگ چه خسارتی به "جهان سلطه" وارد شود!پرسش مطرح شده در این یادداشت اما متوجه صاحبان این نوع باورهای رعبانگیز و منقطع از واقعیت زندگی بر روی کرهٔ خاکی نیست. متوجه آن کسانی است که مدعی واقعگرایی و دانش سیاسی هستند. پاسخشان چیست؟#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
سخنگوی کجا؟ اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه اگر سخنگوی یک نهاد نظامی شود، به نظرم برایش زیبندهتر باشد!انگار علاقهاش به جنگاوری بیش از تمایلش به دیپلماسی است!اجازه نمیدهد آب از گلوی یک خبر معطوف به حل مشکل جنگ پایین رود! بدون درنگ آن را تکذیب میکند شاید به این دلیل که مبادا به پر قبای اعضای پایداری بربخورد!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی) pinned a file
عدهای قلیل! سید محمود نبویان نوشته است: "عدهای قلیل و برخوردار و بیدرد که مردم هم برایشان مهم نیست و متأسفانه رسانه دارند، زیاد حرف از صلح میزنند. منظور اینها از صلح، تسلیم در مقابل دشمن است." اولاً، با جوّی که آقای نبویان و دوستانش به وجود آوردهاند چه کسی جرأت میکند دم از صلح بزند؟ ثانیاً، کدام رسانه در اختیار آنهاست؟ تمام دم و دستگاه عریض و طویل صدا و سیما که دربست در اختیار طیفِ خود اینهاست! ثالثاً، آنها که صلح به معنای ترک مخاصمه را طلب میکنند، طبق ارزیابی من، قریب به تمام ایرانیان هستند، پس چطور به چشم آقای نبویان "عدهای قلیل" آمدهاند؟ ما در عصر سلطهٔ اسکولاستیک به سر نمیبریم که برای دانستن تعداد دندانهای اسب، مجبور به ارائهٔ استدلالهای انتزاعی و یا ارجاع به نظرات مرحوم ارسطو باشیم! الان برای پایان جنگ یک تفاهمنامهٔ امضاشده و رسمی موجود است. میتوان در بارهٔ آن، در حالی که سلاحها از غرش افتاده است نظر مردم را با یک همهپرسی ساده جویا شد. اگر حامیان تفاهمنامه "عدهای قلیل" بودند که گوی و میدان تمامش در اختیار شما! تا آنجا که میلتان میکشد بیهیچ بحث و جدلی به جنگ ادامه دهید! اما اگر مخالفان تفاهمنامه "عدهای قلیل" از کار درآمدند، در آن صورت برایتان مقدور و ممکن است که از جانب عموم مردم صحبت نکنید و به اندازهٔ تعدادتان مدعی باشید و اجازه دهید مملکت روی آسایش و آرامش به خود ببیند؟رابعاً، با یک گشت و گذار در خیابانهای شهر و صحبت با مردم میتوان فهمید که حامیان پایان جنگ از قضا بیبرخوردارترین و دردمندترین اقشار این جامعهاند و از شدت فشار زندگی جانشان به لبشان رسیده است. حالا اینکه آقای نبویان از چه راهی برخورداری و بیدردی آنها را احراز کرده است قاعدتاً با نحوهٔ شمارش آنها که در نظرش عدهای قلیل آمدهاند، بیارتباط نیست! خامساً، اگر آقای نبویان و دوستانش به جای متهم کردن مخالفان خود به برخورداری و بیدردی و تسلیمخواهی یک بار به طور روشن اعلام میکردند که چه نوع توافقی از نظر آنها "تسلیم" نیست و میتوان آن را پذیرفت، بخش بزرگی از مشکل حل میشد. اگر همین یک نکته را روشن کنند، حداقل مشخص میشود که این همه دعوا و جار و جنجال بر سر چه چیزی است!#احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
شاهکار پتر و کاترین بوالهوس! در دوران نوجوانیام در دههٔ ۶۰ چنان در مطالعهٔ آثار نویسندگان قرن نوزدهمی نابغهٔ روس غرق بودم که انگار در سنپترزبورگ و یا استپهای اطراف مسکو و کازان زندگی میکنم!از شعرهای پوشکین گرفته تا داستانهای ساده و صمیمی گوگول و از آثار سترگ تولستوی و داستایوفسکی و تورگنیف تا قصههای طنزآمیز و به غایت شیرین و ظریفِ آنتوان چخوف و حتی پارهای از آثار گورکی، خوراک هفتگیام بود. در عالم خیال، همچون راسکلنیکف در کوچههای سنپترزبورگ پرسه میزدم و در میان استپهای اطراف رودهای دن و ولگا به تفرج میرفتم. حالا پا به خاک شهر سنپترزبورگ گذاشته بودم، شهری که پتر کبیر در اوایل قرن ۱۸ میلادی آن را بر روی شبهباتلاقی در دهانهٔ خلیج فنلاند بنا نهاد و کاترین بوالهوس آن را توسعه داد و به صورت موزهشهری بزرگ در آورد. آنچه در درجهٔ نخست به سنپترزبورگ شکوه و زیبایی میبخشد رودخانهٔ عظیم و آرام نِوا است که در پهنایی باورنکردنی از ميان شهر میگذرد و به صورت شاخه شاخه، از وسط بسیاری از خیابانها عبور میکند و امکان کشتیرانی و قایقسواری را در کانالهای اغلب نقاط شهر فراهم میکند. با خود اندیشیدم که این رود بزرگ از کدام کوهستان بلند سرچشمه میگیرد در حالی که در آن جغرافیا اثری از پستی و بلندی دیده نمیشود؟ در واقع این رودخانههای فلات ایران و منطقهٔ ما هستند که همگی از کوهستان سرچشمه میگیرند. سرچشمهٔ رودهای روسیه در ناحیهٔ غربی آن کشور دریاچهها هستند که بر اثر باران و ذوب شدن برفهای زمستانی، آبِ سرریز خود را به بستر رودها انتقال میدهند. رود نوا که چهارمین رود پر آب قارهٔ اروپاست از دریاچهٔ لادوگا در شمال غرب روسیه سرچشمه میگیرد و پس از طی مسافتی به طول ۷۴ کیلومتر، بدون هیچ جوش و خروشی، خاموش و بی سر و صدا خود را به سنپترزبورگ میرساند و پس از عبور از زیر دهها پل معلق در این شهر، در دل خلیج فنلاند به کلی آرام میگیرد. ساختمانهای سنپترزبورگ عموماً کمارتفاع و با نمایی تقریباً واحد و رنگ به رنگ هستند و اغلب آنها شناسنامهای دویست یا سیصد ساله دارند. شهر به واقع همچون موزهای بزرگ در دهانهٔ خلیج پخش شده و هر ساختمان آن میتواند سوژهای برای کنجکاوی توریستهای ریزبین باشد. توریستهای کنجکاو و ریزبین معمولاً در میان مردان و زنان بازنشستهٔ اروپایی که سالهای آخر عمر خود را به گشت و گذار در آثار باستانی دیگر کشورها اختصاص میدهند، بیشتر دیده میشوند، اما اثر و آثاری از آن قبیل توریستها در شهر دیده نمیشد. تحریم روسیه راه ورود توریستهای اروپایی را به آن کشور بسته است و بنابراین، هر چه توریست بود از ترکیه و ایران و هند و چین و کشورهای جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی بود. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
ادبیات زهرآبگون! صداهای جنگطلبانهٔ عدهای معدود در داخل کشور بیش از تهدیدهای قلدرمآبانهٔ ترامپ اعصاب اکثریت ایرانیان را خراش میدهد!ترامپ در این شرایط، طرف متخاصم است و از خصم هم انتظاری جز تهدید و آزارگری نمیرود!اما آن کسانی که در داخل کشور، هر مسئولِ دخیل در پایان دادن به جنگ را به باد بهتان و ناسزا میگیرند، هر درخواست برای آتشبس را به بیغیرتی و بیشرفی ملکوک میسازند، هر اشارهای به خسارات جانکاه جنگ و وضعیت وخیم اقتصاد کشور را، تسلیمطلبی نام مینهند و به جای دغدغهٔ حفظِ منابع حیاتی و تأسیسات انرژی کشور و زندگی مردم خودمان، از احتمال نابودی منابع کشورهای همسایه شادی میکنند، به واقع بیش از ترامپ اکثریت این مردم را آزار میدهند!بدبختانه چنان از هر قید و قانونی هم یله و رهایند که به محض هر انتقادی از جماعت آنها، فوری دست به کار میشوند و با ارسال سیلی از پیامک، فرد منتقد را دستهجمعی هدف حملات لفظی زهرآبگون خود قرار میدهند! گاه اینکه طرف با ادعای حمایت از جمهوری اسلامی اهانت کرده یا از موضع براندازی آن، واقعاً غیر قابل تشخیص است! دو جماعت در جنگخواهی خود، به ادبیات زشت و زننده و کاملاً مشترکی دست یافتهاند که هیچ وجه تمایزی در آن یافت نمیشود! تا فضای سیاسی کشور جولانگاه این قبیل افراد است چگونه میتوان سایهٔ جنگ را از سر کشور رفع کرد؟ با اختناقی که آنها برای مسئولان پیگیر مذاکرات ایجاد کردهاند، آیا جرأت و جسارتی در آنها برای زدن مهر پایان بر این وضعیت باقی مانده است؟ وضعيتی که دلهره و اضطراب آن، همچون راه رفتن بر لبهٔ تیغی برنده است! #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
احساس خودزرنگپنداری! برخی نقش مرحوم دکتر شریعتی را در انقلابی که حدود دو سال قبل از آن از دنیا رفته بود، بسیار مؤثر و انکارناپذیر میدانند اما توسل به ترامپ و نتانیاهو از طریق هر ابزاری از جمله نامهنگاری و راهپیمایی برای ترغيب آنها به آغاز جنگ علیه ایران توسط خودشان را امری حاشیهای و به کلی فاقد اثر معرفی میکنند!احساس خودزرنگپنداری هم برای خودش عالمی دارد! #احمد_زیدآبادی
آیندهای بیشباهت به گذشته! رسانههای آمریکا همصدا از تصمیم ترامپ برای حمله به تأسیسات انرژی ایران در آیندهای نزدیک خبر میدهند.راست و دروغش با خداست.اما اگر قرار به حل منازعه از طریق مذاکره و توافق بین دوطرف است، وقتش همین حالاست. اگر این فرصت به هر دلیلی از دست برود و تأسیسات انرژی ایران واقعاً هدف قرار گیرد و در مقابل، ایران نیز به تأسیسات انرژی منطقه حمله کند، از آن پس دیگر هیچ چیز شبیه قبل نخواهد بود. نوعی از زندگی را تجربه خواهیم کرد که در فیلمهای ترسناک به تصویر کشیده میشود.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
جای خالی یک پرسش بنیادی! در گزارش تفصیلی خبرگزاری رویترز در بارهٔ موقعیت سیاسی رضا پهلوی، موضوعات بسیاری مطرح شده اما به نظر من مهمترین مسئله نادیده گرفته شده است.مهمترین مسئلهٔ مربوط به آقای پهلوی دیدارهای علنی او با نتانیاهو و گیلا گاملیل وزیر اطلاعات وقت کابینهٔ اسرائیل است.جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا به صورت رسمی گفته است که وزیران دولت نتانیاهو هدف لیبیسازی از ایران را دنبال میکنند. در کنار این، نقشهٔ دولت نتانیاهو برای حملهٔ گروههای مسلح قومی به استانهای غربی ایران نیز از منابع رسمی مختلف تأیید شده است. در حقیقت پرسش اصلی که آقای پهلوی باید به آن پاسخ دهد این است که آیا در دیدارهای او با مقامهای اسرائیلی، آنها نقشهٔ خود برای لیبیسازی ایران و همینطور استفاده از گروههای مسلح قومی برای حمله به خاک ایران را با وی در میان گذاشتهاند یا در میان نگذاشتهاند؟ اگر در میان گذاشتهاند، پس چرا به رغم اطلاع یافتن از اهداف ضد ایرانی آنها به روابط نزدیک خود با آنان ادامه داده و این توطئهٔ خطرناک را مکتوم نگه داشته است. و اگر در میان نگذاشتهاند او چگونه به آنها اعتماد کرده و فعالیتهای خود را منطبق با نقشهٔ آنان جهت داده است؟ به دلیل کاهش فزایندهٔ شانس آقای پهلوی برای ایفای هرگونه نقش مؤثر در بازی سیاست ایران، من دیگر بنای چالش با او را نداشتم اما برای فرونشاندن کنجکاویام واقعاً میخواهم پاسخ او را به این پرسش بدانم. گزارشگران رویترز چرا در این باره سؤالی نکردهاند؟ #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
میراث آزاردهنده! حدود دويست ایرانی از اقصینقاط کشور در سفر توریستی روسیه حضور داشتند. حتی با نگاهی به ظاهر آنها میشد تنوع و تکثر یک جامعهٔ تاریخی را به وضوح مشاهده کرد.پس از ورود به ساختمان فرودگاهی که از هر جهت معمولی مینمود، "تور لیدرها" از راه رسیدند و مسافران را به سه دسته تقسیم کردند.راهنمای گروه ما، جوانی با قد و هیکل و حرکات اکبر گنجی بود که به واقع "ورژن" شکیلتر و بسیار آرامتر او به حساب میآمد! این نکته را به خودِ بهادر هم گفتم! بهادر توضیح داد که مرحلهٔ چک کردن پاسپورت مسافران در فرودگاههای روسیه توأم با بروکراسی کُند و دست و پا گیرِ به ارث مانده از دوران کمونیستی و از همین رو بسیار طولانی و خستهکننده است. او مسافران را به حوصله و تحمل فراخواند و به آنها اطمینان داد که این روند مربوط به ایرانیها و یا اقدامی برای "تحقیر" آنان نیست و حتی با اتباع روسِ بازگشته از خارج نیز همین معامله میشود. به ترتیب فهرست دریافت ویزای دستهجمعی، در صف ایستادیم. من و همسرم که در این سلسلهنوشتهها "ما" نامیده خواهیم شد، نفرات سوم و چهارم صفِ گروه خود بودیم و بعد از حدود ربع ساعت نوبتمان شد. زنی به نسبت مسن با چهرهای جدی و سرد و بدون هرگونه لبخندی در یک اتاقک شیشهای، پاسپورتهای صف ما را چک میکرد.او ذرهبین بزرگی در دست داشت و با دقت تمام دنبال نقطه یا ویرگول یا لکهای اضافه در پاسپورت ما میگشت. انگار لویی پاستور است که با میکروسکوپ در پی کشف میکروب برآمده است! آنچه میجست در پاسپورت ما نیافت و بنابراین بدون دردسر از گیت عبور کردیم. با خود گفتم؛ چه کارمند سختگیر و محتاطی! لحظهای بعد اما مشخص شد که او سهلگیرترین و سریعترین همکاران خود است و همکاران جوانترش اصلاً جرأت زدن مهر عبور بر پاسپورت مسافران را ندارند و اغلب برای بررسی دوباره و حتی سهباره پاسپورت آنها را به بخشهای ویژه ارجاع میدهند. در واقع زن مسن بنا به سابقه و تجربهٔ خود، از اعتماد به نفس لازم برای تأیید اصالت پاسپورت برخوردار بود، اما دختران جوان همکارش از ترس اینکه مبادا مرتکب اشتباهی بشوند، جرأت و جسارت خود را پاک از دست داده بودند! این ماجرا مرا به یاد سکانسی فراموش نشدنی از فیلم آینه اثر آندری تارکوفسکی کارگردان بزرگ روس انداخت. در آن سکانس، کارمند زن انتشارات دولتی در دورهٔ استالین، از وسواسِ بیمارگونهٔ بروز اشتباه در تایپ یک واژه، شتابان و هراسان در زیر باران خود را به محل کارش میرساند تا بار دیگر آن واژه را چک کند. اشکی که دختر منشی جوان از ترس احتمال خطا در انتشارات دولتی در آن سکانس میریزد، به بهترین صورت ممکن وحشت روزمره از زندگی در یک نظام توتالیتر را به نمایش میگذارد. خلاصه چهار ساعت تمام در فرودگاه سنپترزبورگ معطل شدیم تا آخرین مسافر از سد سکندر بررسی پاسپورت گذشت و کار به پایان رسید.به رغم توضیحات راهنمای تور، باز میشد از زبان برخی مسافران شنید که تمام این سختگیریها عمدی و به قصد "تحقیر ما ایرانیان بدبخت" است! در واقع این بخش، سختترین تجربهٔ سفر به روسیه بود که هنگام ترک آن کشور هم به صورت ملایمتری تکرار شد. در مدتی که در سالن اصلی فرودگاه منتظر نشسته بودم با حفظ فاصله، قیافه و حرکات مردم روس را زیر نظر داشتم تا شباهت آنها را با شخصیتهای رمانهای نویسندگان قرن ۱۹ روسیه دریابم!از فرودگاه که بیرون زدیم نخستین تفاوت شهر سنپترزبورگ با شهرهای ایران خود را نشان داد. تفاوت در احترام و رعایتی بود که رانندگان نسبت به عابران پیاده، روا میداشتند. خط عابر پیاده از هر جهت امن بود و رانندگان حق تقدم عابران را با حوصلهٔ تمام رعایت میکردند.در تهران و دیگر شهرهای ایران رانندگان حتی روی خطوط مخصوص عابر پیاده به معنای دقیق کلمه به عابران حملهور میشوند!ما خودمان که به ناچار مجبور به تحمل این وضعیت شدهایم اما خدا به درد دل مسافران خارجی برسد که هر بار برای عبور از خیابان، وحشت و دلهرهٔ عبور از میدان مین به آنها دست میدهد!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
با این حساب و کتاب! افرادی همچون شیخ محمدتقی نقدعلی که در این روزهای آتش و خون، مهمترین دلمشغولی آنها نحوهٔ پوشش بانوان کشور است چه نسبتی با جامعهٔ ایران و هویت تاریخی آن دارند؟به عبارت دیگر، صاحبان چنین عقایدی در جغرافیای سیاسی ایران جایگاهشان چه بوده است؟ آنان در بهترین وضعیتشان فقط گوشههای کوچکی از این جامعه را نمایندگی میکردهاند! پس اکنون آنها روی کدام حساب و کتاب در موقعیت تصمیمگیری برای کشوری ۹۰ میلیونی با سابقهٔ تمدن و فرهنگی چند هزار ساله قرار گرفتهاند؟به قول کاسب محل، با حساب و کتاب نظارت استصوابی آن هم از سوی کسانی از همراهان و همفکران خودشان!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
پرواز بر فراز خزردیدن کرانههای خزر در فراسوی سواحل جنوبی دریاچه در شمال ایران، رؤیای همیشگی من بود.آنک بر فراز دریاچه در پرواز بودم. از راست هواپیما، جایی که نشسته بودم، شرق دریاچه تا افقی بیانتها خودنمایی میکرد. لکههای پراکندهٔ ابر چون تودههایی از برفِ درخشان، جابجا آسمان خزر را پوشانده و بر سطح دریا سایه انداخته بودند. تا صدها کیلومتر فقط همین شکل و شمایل دیده میشد.ناگهان جزیرهای در دل دریا پدیدار شد و پس از لحظهای هواپیما در ساحل غربی خزر روی خشکی قرار گرفت. اکنون آنچه در رؤیا به دنبال آن بودم، در مقابل چشمانم ظاهر شد!ساحل اما هیچ شباهتی به سواحل ایران نداشت. به ندرت سرسبزی و آبادی و حتی تأسیساتی در آن دیده میشد. بیشتر به کویری نمناک و لمیزرع میمانست! فقط برای مدت کوتاهی در نقطهای که شاید خاک جمهوری آذربایجان بود، مزارعی سبز از زیر پایمان گذشتند و پس از آن زمین صاف و نمناک با حوضچههای پراکنده از هم، تکرار شد.پس از ساعاتی هواپیما دریای خزر را پشت سر گذاشت و از کرانهٔ شمالی آن به سمت شمال غربی به راه خود ادامه داد. تا کیلومترها همچنان اثری از حیات طبیعی و انسانی بر روی زمین دیده نمیشد. سرزمین شمالی دریای خزر برهوتی از خاک خیس با حوضچههای در دل آن به نظر میآمد!با خود اندیشیدم که برکت و صفای این دریاچه، انگار بیشتر برای ماست و لااقل همسایهٔ شمال نصیبی از آن نبرده است!در آن بین، برهوت خیس و نمناک، جای خود را به سرزمینی دیگر داد، سرزمینی به غایت سرسبز و پر آب. از آن پس آنچه دیده میشد فقط مزرعه و جنگل و دریاچه و رودخانه بود که در ميليونها هکتار زمین صاف و هموار، بدون هرگونه پستی و بلندی قابل توجهی، سطح زمین را کران تا کران پوشانده بود!مناظر زیر پا بینهایت تماشایی بود و گویی اصلاً تمامی نداشت. هنگامی که هواپیما در فرودگاه سنپترزبورگ بر زمین نشست و درهای آن باز شد، بوی مرطوب جنگل به داخل هواپیما هجوم آورد. پس از چهار ساعت و نیم سر کج داشتنِ بیوقفه برای از دست ندادن حتی یک لحظه از جغرافیای مسیر، گردنم درد گرفته بود و راست نمیشد!همسرم گفت؛ تو دیوانهای! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
سناریوی باورناپذیر؟ وضعیت در خاورمیانه روز به روز پیچیدهتر و کلاف آن سردرگمتر میشود.ایزرائیل کاتز وزیر دفاع اسرائیل که عنوان جنایتکار جنگی زیبندهترین صفت اوست، در کمال خونسردی اعلام کرده است که اسرائیل در پی هدف قرار دادن تأسیسات انرژی ایران است اما آمریکا اجازه نمیهد! دولت نتانیاهو در برنامهای از هر جهت شیطانی، دنبال نابودی منابع ثروت و حیات دنیای اسلام و عرب است. آنها خود را در پشتِ چند لایه دفاع موشکی پنهان ساختهاند و در صدد ایجاد زمینهای برای نابودی تأسیسات برق و گاز و نفت ایرانند تا ایران نیز به تلافی آن، منابع مشابه در کشورهای عرب منطقه را هدف قرار دهد و بدین ترتیب جز زمینی از خاکستر و دولتهای ورشکسته و ناتوان برای ثروتمندترین بخش جهان اسلام و عرب، باقی نماند! طرفِ پیروزِ چنین سناریوی وحشتانگیزی را نیز خود میدانند تا بدون هیچ رادع و مانعی بر منابع زیرزمینی جان به در برده از جنگ در منطقه مسلط شوند! چنین چشماندازی غلو و باورنکردنی است؟ فقط ابعاد هولناک فاجعه، باور آن را سخت میکند! اما اگر نگاهی به وضعیت زندگی مردم در نوارغزه و کرانهٔ باختری رود اردن و روستاهای جنوب لبنان بیاندازیم، این سناریو باورپذیر میشود! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
تسلیت به دکتر سروش و کلامی چنددکتر عبدالکریم سروش دور از وطن، در دیار غربت، در سوگ از دست دادن برادر نشسته است. برای او و خانوادهاش طلب بردباری و برای متوفی آرامش ابدی از خداوند میخواهم.سوگ دکتر سروش در فقدان برادر با صدور متن شدیداللحن او در واکنش به حملات لفظی دکتر موسی غنینژاد علیه مرحوم دکتر شریعتی همزمان شده است و این شاید بهانهٔ مناسبی برای پردازش کوتاه این ماجرا باشد.در واقع میتوان موضوع را با این پرسش آغاز کرد که چرا نسل روشنفکری پیش از ما، بعضاً برخی از مخالفان فکری یا سیاسی یا هویتی خود را با عبارات و واژههایی خطاب قرار میدهد که در چشم بخشی از جامعه خارج از اصول تعامل مدنی میآید؟علاوه بر این، پرسش بزرگ دیگر این است که به کارگیری این قبیل عبارات و واژهها آیا اصولاً و مطلقاً علیه هر انسانی ناروا و ناپسند است و یا موضوع بستگی به جایگاه و شخصیت و عملکرد فرد مخاطب در نزد طرف مقابلش دارد؟این بحثی بینهایت درازدامن است و به خلاف ظاهرش تعیین حدود و ثغور آن چندان هم آسان نیست!ما ایرانیان معمولاً از هر حرف و سخن درشتی علیه چهرههای مورد علاقه یا همسوی با خود، آزردهخاطر میشویم و گوینده یا نویسندهٔ آن سخنان را فاقد اخلاق و ادب و سزاوار اهانت میدانیم و تمام تواناییها و نقاط قوت او را نیز انکار میکنیم. در عوض، اگر شخصیتی مخالف ما مورد تندی و اهانت قرار گیرد آن را چون مرهمی بر زخمهای عاطفی خود میدانیم و اهانتکننده را تا عرش اعلی بالا میبریم!با این حساب، مسئلهٔ ما خودِ اهانت نیست! مسئله این است که چه کسی به چه کسی درشتی کرده است!چرا دکتر غنینژاد به خود حق میدهد سخنان نابهنجار و بهتانگونهای علیه مرحوم دکتر شریعتی به کار گیرد؟ مردی که ۴۹ سال پیش در سن ۴۳ سالگی از دنیا رفته و اینک عملاً اثری بر فضای سیاسی کشور ما ندارد؟آقای غنینژاد احتمالاً خواهد گفت؛ چه کسی میگوید آثار سیاسی اندیشههای شریعتی از میان رفته است؟ هر بدبختی که میبینیم حاصل مواعظ و سخنرانیهای اوست!در اینجا بحثی بیپایان شکل میگیرد که فصلالخطاب ندارد، اما میتوان آقای غنینژاد را متهم کرد که اگر اوضاع تا بدان پایه موجب انزجار و رنجش اوست چرا صاحبان اصلی قدرت را خطاب قرار نمیدهد و در عوض پای جوانی فعال در دهههای سپری شدهٔ ۴۰ و ۵۰ در قرن پیش را وسط میآورد آن هم با عبارات اتهاممآبانهٔ غیرقابل ابطالی که در شأن یک استاد اقتصاد نیست؟قاعدتاً همین نکته آقای سروش را به خشم آورده و او را وادار به صدور متنی کرده است که از هر جهت تحقیرآمیز و اهانتآلود است.قاعدتاً از آقای سروش هم میتوان پرسید که استفاده از آن کلمات چه اثری دارد؟ به چه فرهنگی دامن میزند؟ و قرار است چگونه از مرحوم شریعتی در مقابل اتهامات آقای غنینژاد اعادهٔ حیثیت کند؟واقعیت این است که همهٔ ما گاهی تحریک میشویم که علیه فرد یا افرادی کلمات تند و تیز به کار ببریم و متأسفانه جامعه هم از آن به فراخور حال خود به سختی استقبال و این شیوه را تشویق میکند!به هر حال، من از دکتر سروش بسیار آموختهام و قدرشناس زحمات و تلاشهای خستگیناپذیر و بیوقفهٔ او هستم. به جناب غنینژاد هم از جهاتی علاقمندم و هر دوی این بزرگان را شایسته و سزاوار بالاترین سطح احترام میدانم.اینکه گاهی عنان سخن را از دست میدهند نقاط قوت و فضایل آنها را بیقدر نمیکند.راستش من خودم هم گاه بسیار وسوسه میشوم که به شیوهٔ مرحوم شریعتی برخی افرادی که به نظرم بسیار غیرمنطقی یا توجیهگر ستم و ناراستی میآیند به شدیدترین شکل ممکن دست بیاندازم! در اغلب موارد اما خودم را کنترل میکنم و گاهی هم از دستم در میرود. از قضا همان موارد ازدسترونده مورد بیشترین استقبال قرار میگیرد و به طور گستردهای دیده میشود!این هم بخشی از روحیات ما ایرانیان است! یا باید آن را اصلاح کرد و یا با آن کنار آمد. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
توصیههای ناشنیدهشده! صبحمان را با خبر تشییع پیکر جانباختگان جنگ در یکی از شهرهای جنوب آغاز میکنیم و بعد خبر اعدام برخی بازداشتشدگان حوادث دیماه در یکی از استانهای مرکزی در ملأعام عام به سراغمان میآید.با هر اعدامی سیل پیامها از راه میرسد: چرا چیزی در این باره نمینویسی؟ چرا اعتراض نمیکنی؟ چرا از آقای پزشکیان نمیخواهی که برای توقف اعدامها دخالت کند؟ چرا به آقای محسنیاژهای نامه نمینویسی؟پاسخم معمولاً این است:بارها و بارها در این باره نوشتهام، درخواست کردهام، دلیل آوردهام، هشدار دادهام و بخصوص از رئیس دستگاه قضا خواستهام که برای توقف اعدامها اقدامی کند.ادامهٔ پیامها این است که این جوانان "بیگناهند" و تو باید به صورتی اعتراض کنی که اثر کند!در بارهٔ گناهکار یا بیگناه بودن همهٔ اعدامیها من در جایگاهی نیستم که صلاحیت داوری نهایی داشته باشم چون اطلاعات لازم را ندارم، اما همواره تأکید کردهام که روند دادرسی باید شفاف، علنی و از هر جهت عادلانه باشد تا جامعه بتواند نسبت به صدور هر حکمی داوری خود را داشته باشد. در عین حال، حکم اعدام حتی اگر لغو آن در جامعهای به طور مطلق صلاح نباشد، الزاماً باید به موارد بسیار استثنایی و انگشتشمار محدود شود و بویژه هيچگونه عجله و شتابی در کار آن نباشد.وقتی این توصیهها و بخصوص هشدار در بارهٔ اثرات خانوادگی و روانی و اجتماعی و سیاسیِ نادیده گرفتن آنها اثر ندارد، چه کار دیگر از امثال من برمیآید؟در پیامهای ارسالی نوع مجادلات اما ادامه مییابد و پای ماهیت حوادث دیماه و مجموعهٔ عوامل دخیل در آن وسط میآید و بعضاً به تندی و تلخی هم کشیده میشود.من از جمله کسانی بودم که نسبت به شکل و ساعت و شعارهای آن اعتراضها و پیامدهای اسفبار آن از جمله همین اعدامها با تمام ابزارهای در اختیارم هشدار دادم، اما واکنش برخی حامیان معترضان، پرخاش و ناسزا و تهدید و اتهام وابستگی به حکومت بود!حالا پارهای از همان افراد، معترض میشوند که چرا برای جلوگیری از اعدامها کار مؤثری نمیکنم. انگار من رئیس قوهٔ قضائیه و یا مسئول نهادهای امنیتی در این کشور هستم و با صدور فرمانی میتوانم ماشين صدور و اجرای حکم اعدام را خاموش کنم و یا از چنان قدرت و نفوذی برخوردارم که به محض توفنده کردن لحن و بالابردن صدایم، قضات صادرکنندهٔ حکم اعدام ماستهای خود را کیسه میکنند و به کارشان پایان میدهند!من فقط یک نویسنده با دانشی در حد بضاعتم در حوزهٔ سیاست و تاریخ و بعضی چیزهای دیگر هستم و تجربهای از تلاطمها و ناملایمات سیاسی در این کشور را پشت سر گذاشتهام.آن دانش و آن تجربه اگر نهایتاً ارزش واقعی داشته باشد مرا به این نتیجه رسانده است که به مردم و جوانان کشور خود توصیه کنم که کار سیاسی پرریسک در اين کشور کمکی به بهبود شرایط جامعهٔ ما نمیکند و معمولاً خانوادهها و فامیلهای بسیاری را اسیر و درگیر مشکلات بازداشت و زندان و اعدام میکند. از این رو هر نوع کنش سیاسی باید در همهٔ ابعاد و اهداف آن خشونتپرهیز و مسالمتآمیز باشد تا راه به جایی ببرد. بنابراین همگی باید مراقب باشند که ناخواسته قربانی منازعهٔ بین باندهای قدرتطلب نشوند. توصیههایم به حکومت هم همواره این بوده است که با همهٔ اقشار مردم خود از درِ مهر و مدارا وارد شود، سیاستهای خود را در جهت بهبود شرایط زندگی آنان تنظیم کند، موجبات آسايش و آرامش و امنیت و رفاه و سربلندی مردم را فراهم سازد، در شدائدی که پیش میآید علم مجازات را بلند نکند و حتی در برخورد با خاطیان از در عفو و ملایمت و مهربانی ورود کند و مجازات اعدام را به موارد بسیار خاص و استثنایی محدود سازد. بدبختانه از هر دو سوی ماجرا عدهای این نوع توصیهها را خوش نمیدارند و از خود واکنشهای زهرآگین نشان میدهند!من اما در حد مقدورات و برغم ناملایمات به همین شیوه ادامه میدهم و این تنها کاری است که در این شرایط از مثل منی برمیآید.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
بدتر از درد فراق! وقتی که مزخرفگوییهای پایانناپذیر دونالد ترامپ ما را در هزاران کیلومتر دور از خاک آمریکا و بدون کمترین ارتباط کاری با او تا این اندازه عصبی میکند، خدا میداند همکاران نزدیکش از دست او چه میکشند و چه حالی دارند!به باور من، امثال جیدی ونس و حتی روبیو در کنار ترامپ همان حالی را دارند که خواجه نصیر در کنار هلاکوخان داشت!به نظرم همکاران ترامپ از دست او لحظهای آرامش و امنیت نداشته باشند اما همچنان خود را مجبور به ادامهٔ کار با او میبینند!حقا که عذاب الیمی است! بدتر از درد فراق، که مولانا آن را بالاترین عذابها دانسته است، کار کردن زیر دست فردی است که هم شیفتهٔ تملق و چاپلوسی است، هم گمان میکند عقل کل است و هم باید هر تصمیم و حرف مزخرفش را تأیید کرد و آن را شاهکار دانست!خدا هيچ بندهای را دچار چنین عذابی نکند!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
این حرف یعنی چی؟ سعید لیلاز: "با اغراق کل خسارت به فولاد ۳ میلیارد نمیشود. در حالی که ۱۳۰ میلیارد پول حاصل از صادرات به کشور بر نگشته و این مبلغ بسیار کمتر از عدد واقعی است، زیرا صادرکننده برای نفع شخصی صادرات خود را به گمرک کمتر از واقع گزارش میکند!" این حرف در این وضعیت یعنی چی؟ آقای لیلاز با این مقایسه میخواهد خسارات جنگ را بیاهمیت نشان دهد یا اینکه عدم بازگشت پولهای ناشی از صادرات به کشور را برجسته کند؟یک جریان سیاسی در کشور میکوشد با بیاهمیت نشان دادن خسارات و تلفات جنگ، باعث تداوم و تشدید آن و مانع آتشبس و مصالحه شود و متأسفانه آقای لیلاز با این نوع مقایسهها به دست آنها بهانه میدهد! جماعتی که خسارات ۴۰ روز بمباران و موشکباران بیامان کشور را ناچیز و بیاهمیت جلوه میدهد، عملاً ترور دهها تن از فرماندهان عالیرتبهٔ نظامی و مقامهای ارشد سياسی و خون کودکان میناب و ملوانان بیگناه و هزاران کشته و زخمی مردم غیرنظامی را نیز از اهمیت میاندازد! با حسابِ آنها، گویی آمریکا و اسرائیل اصلاً جنایتی علیه ایران مرتکب نشدهاند که جای ناراحتی و نگرانی داشته باشد! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
زرگری است؟ روزنامهٔ کیهان متن طویلی در مذمت ادعای دلسوزی رضا پهلوی نسبت به مردم جنوب ایران منتشر کرده است.کاسب محل میگوید؛ اینها که هر دو بر لزوم تشدید جنگ و تداوم آن تا نابودی تمام امکانات کشور با هم شریک و همراهند، پس آیا دعوای زرگری به راه انداختهاند؟ مگر همین چند وقت پیش سعید قاسمینژاد دست راست رضا پهلوی بر اثر ناراحتی و نگرانی از آتشبس از سعید جلیلی، مقتدای همینها، به طور علنی درخواست نکرد که به آرمانش وفادار بماند و اجازه ندهد این جنگ تمام شود؟#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
کنار پنجرهٔ هواپیما پرواز ساعت ۹ بامداد بود. وقتی به فرودگاه رسیدیم روی تابلو ساعت ۸ را نوشته بود! گفتند یک ساعت جلو افتاده است! به ما و برخی از مسافران دیگر خبر نداده بودند! وقتی به آرامی معترض شدم انگار در نظرشان آدم متوقعی جلوهگر شدم. به نظرشان کاملاً عادی و طبیعی بود که اگر پرواز یک ساعت جلو افتاد، لازم نباشد به همهٔ مسافران اطلاع داده شود! از خانمی که پشت پیشخوان ارائهٔ کارت پرواز ایستاده بود، خواستم که کنار پنجره به من صندلی دهد. با سردی تمام گفت که همهاش پر شده و کنار پنجره جای خالی نیست. به دیگر مسافران متقاضی نشستن کنار پنجره نیز همین جواب داده شد. طرف انگار از زندگیاش به کلی بیزار بود و به کارش کمترین علاقهای نداشت. با خود اندیشیدم که لابد دستمزد ناچیزی میگیرد و یا خیال میکند که به او ظلم بزرگی شده است. با این حال، هیچ دلیلی ندیدم که با او همدلی کنم! آدمیزاد در هر شرایطی، یا نباید مسئولیت و شغلی را بپذیرد و یا وقتی پذیرفت باید کارش را با جان و دل و شور و شوق انجام دهد. هیچ توجیهی برای بیزاری از شغل پذیرفتهشده وجود ندارد.وقتی که هواپیمای ایرباس شرکت معراج آمادهٔ پرواز از تهران به سنپترزبورگ شد، بیش از نصف هواپیما خالی بود! صندلیهای کنار پنجرهها اغلب مسافری نداشت. با هماهنگی کادر پرواز کنار پنجره نشستم و با خود گفتم؛ حالا به فرض آدمی از شغلش بیزار باشد، چه دلیلی برای دروغگویی وجود دارد؟من اصولاً پرواز را برای تماشای زمین از بالا تحمل میکنم. اگر امکانش نباشد، هیچ مسافرت هوایی برایم ارزش و لطفی ندارد حال مقصد هر کجا که میخواهد باشد!همین که هواپیما از زمین برخاست، بستر سبز رودی خشکیده در بیابان جنوبی رشتهکوه البرز نمایان شد. تمام بستر رود که مثل مارپیچی از دل کویر تفتیده تا دامنهٔ کوه امتداد یافته بود، به رنگ علف، سبزِ سبز بود. بعد قلههای البرز مرکزی با تودهٔ برفی بر پیشانی، یکی پس از دیگری ظاهر و سپس ناپديد شدند. آنگاه جنگلهای ضلع شمالی البرز و بلافاصله شالیزارها و آبادیهای ساحل خزر خود را به نمایش گذاشتند و گذشتند. همینکه هواپیما ساحل پیچاپیچ خزر را پشت سر گذاشت، بزرگترین دریاچهٔ عالم با رنگ آبی زلالش در پرتو نور خورشید زیر پایمان قرار گرفت. آه که چقدر همه چیز زیبا و دلانگیز بود..... #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
بیادبی و ادعای پیروی از حسین؟ امور آزاردهنده در این روزها بسیار است. یکی از آزاردهندهترین آنها ادعای پیروی آن هم پیروی انحصاری از حسینبنعلی توسط افراد دهندریدهای است که نه مرزی برای هتاکی و بیادبی میشناسند و نه حدی برای اتهامپراکنی و نه کرانهای برای تهدید و نه اندازهای برای خشونتورزی!اگر این جماعت در زمان حسین زنده بودند، بیتردید بر روی او تیغ میکشیدند. اگر حسین امروز زنده بود، این جماعت بیادب را چنان افشا میکرد و از خود میراند که نام او را برای همیشه فراموش کنند! حسین پیش از هر چیز مظهر ادب بود. ادعای بیادبان در مورد پیروی از او، زشتترین دروغ و ریاکاری تاریخ است!خداوند این دروغ و ریاکاری را در همین دنیا بیمجازات نمیگذارد. مجازاتش رسوایی است! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
در آرزوی مرغ!"خاله! پارسال همین موقع غلومی ما رِ دعوت کرد خونش! تدارک خوبیم دیده بودن. خداوکیلی خوب اَ تو رامون در شدن! خاور زنش برامون مرغ پخته بود، برنج پخته بود، اَ ئی سالاتا هم درست کِرده بود.ئی کلاسمال اشلونخورده، یه ترنگی خورد. همچی که پاک سیر شد سِگِرماش رفت تو هم! یه طوری که غلومی و خاور نبینن، یه پِنجرو قایمی اَ لِشش کندم! بعد که اومدیم لَرد، گفتم مردکه! حالا اینم تمخواه تشکرت اَ مردمه؟ چرا لوساتِ ئی جور باد کردی؟ئی غافلوخورده هم نه ورداشت نه گذاشت، یه دفعه گفت؛ چرا هر جا ما دعوت داریم اَ ئی مرغا سردکی درست میکنن میذارن جلومون؟ ئی مرغا که دگه مزه هم ندارن!گفتم؛ الهی کارت به اون اشکمت بخوره! الهی غافلو بخوری! الهی اشلونِ سُوز بخوری! مردم بدبخت پول اَ کجا بیارن برن برا ته گوشت بره بخرن که بریزی تو اون اِشکمِ گُندت؟ برو خدا رِ شکر کن همین مرغا پیدا میشه! به قول خدابیامرز آمندلی مگه مرغ چیز کمیه؟ خوراکِ سلطنتیه! حالا همی پریروز همی کلاسمال میگفت چرا هیچکی ما رِ دعوت نمیکنه یه مرغی جلومون بذاره؟ گفتمش اون موقع که مرغ فراوونی بود که ناز میکردی! میگفتی ئی مرغا بیمزّن! چه میدونم سَرتَن! حالا که دگه گیرت نمییاد دلت برا همونا تنگ شده؟ دگه مگه تو خُوو مرغ ببینی! دگه تموم شد! اگه دیگه جواهر دیدی مرغم میبینی! حالا بخور! حالا هر ظهر ایقد اِوگرمو بخور تا رودات دایم قُرُم قُرُم کنه! تازه ئی اولشه! دو روز دگه همینم گیرت نمییاد.....! " #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
با هنر خود، به مدت نیم قرن مردم ما را خنداند. خداوند او را خنده و شادی ابدی بخشد.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
از خواب پکن تا خیز مسکو! چین بار دیگر خواستار کاهش تنش در خلیجفارس شد!اگر کسی پيدا میشود که به این رفقای چینی دسترسی داشته باشد، بیزحمت به آنها بگوید مگر چند بار باید خواستار کاهش تنش در جایی شد؟چینیها یک روز در میان خواستار کاهش تنش در خلیجفارس میشوند و با آنکه میبینند درخواستشان هیچ اثری ندارد و منطقه رو به تنش بیشتر میرود، به جای یک ابتکار یا اقدام عملی، باز هم درخواست بیهودهٔ خود را در حرف تکرار میکنند!ابرقدرت اقتصادی و این همه منفعل و محتاط و بیاثر؟ این که هر ناظری را نسبت به ابرقدرت بودن آن به تردید میاندازد!در این میان، اما گویا قرار است سرگی لاوروف وزیر خارجهٔ روسیه به تهران سفر کند.شاید فقط روسها بنا به نوع بازی و امکانات خود قادر به فرونشاندن این آتش از راه میانجیگری باشند. به نظرم روسها منتظر بودند که میانجیگری دیگران ناکام بماند و بحران به نقطهٔ جوش خود برسد تا همهٔ طرفهای درگیر به میانجیگری مسکو رضایت دهند!نمیدانم احتمال میانجیگری روسها چقدر جدی است. شاید اصلاً جدی نباشد و من از سر پریشانخاطری به هر حشیشی متشبث میشوم!البته میدانم که روسها گربهای نیستند که محض رضای خدا موش بگیرند! من اما فعلاً به انگیزه منگیزهٔ آنها کاری ندارم، همین که بتوانند در این بیعملی و انفعال بینالمللی موشی بگیرند، جای استقبال دارد! #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
آقای رئیسجمهور به ما بگو.....!جناب پزشکیان! به ما بگو چرا یکباره "صلح" که شریفترین رسالت انسان بر روی زمين است، ناگهان در محافل کشور ما کلامی ممنوعه و مجرمانه شد؟مگر نه این است که کشور ما مورد تجاوز و تهاجمی ناجوانمردانه قرار گرفت؟ مگر نه این است که مردم این کشور با صبوری و متانت و ایستادگی و فداکاری، تجاوز خارجی را دفع کردند؟ مگر نه این است که لحظهٔ پس از دفع تجاوز، نقطهٔ طلایی پایان جنگ و درگیری برای کشور و مردم مورد تجاوز است؟مگر نه این است که از همان آغاز جنگ، تمام حرف همهٔ ما این بود که مردم و کشوری صلحجو هستیم و بیهیچ دلیل قانونی و موجهی، خاک و خون و حیاتمان مورد شبیخون دشمن قرار گرفته است و ما طبق ضوابط همیشگی عالم به دفاع از خویش برخاستهایم؟ آقای رئیسجمهور! به ما بگو پس یکباره چه شد که صلح و صلحخواهی در موضع اتهام و خیانت قرار گرفت و به جای آن، جنگخواهی و ستیز ابدی که همواره از مردم ما به دور بوده است، شعاری رایج شد؟در بارهٔ تداوم این جنگ و پیامدهای آن برای ایران و همسایگان مسلمان ما و توطئهٔ پیچیدهٔ مهاجمان برای استفادهٔ میانمدت و بلندمدت از تباه شدن منابع ثروت دنیای اسلام، دیگر چه حرفِ نزده و مکتومی باقی مانده است؟آقای رئیسجمهور! به ما بگو، چرا طبق آنچه روشن و بیّن و آشکار است عمل نمیشود و در عوض صداهای ماجراجویانهٔ مبتنی بر وهم و خودفریبی بلندتر از عقل سلیم شده است؟آقای رئیسجمهور! ما به عنوانِ کسانی که به شما برای دور نگهداشتن کشور از هر نوع جنگ و خرابی و ویرانی رأی داديم، در این وضعیتِ کشور که خود و همکارانتان از ابعاد آن بهتر از ما آگاهید، هزاران پرسش و حرف و سخن داریم و میخواهیم بدانیم شما به سهم خود چه میکنید و چه میخواهید بکنید؟ به عنوان یک شهروند از سرنوشت کشور چنان نگرانم که واژهها از ذهنم فرار میکنند و انگار به پریشانگویی افتادهام! از پریشانگوییام دیدی پریشانخاطرم؟ #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
استاد نابغهٔ موسیقی نواحی ایرانشیرمحمد اسپندار استاد بزرگ و نابغهٔ دونلینواز اهل بمپور به دیار حق شتافت.صدای بینظیر ساز این استاد بلوچ از خاطرههای ابدی ایرانزمین خواهد شد.کمتر صدای سازی همچون نوای دلانگیز دونلی او، دل را تسکین و روح را نوازش میداد. خداوند او را آرامش ازلی بخشد و نامش را در حافظهٔ مردم ما جاودانه سازد.#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
نخست اعصاب خود را پولادین کنید! افرادی که صبر و حوصلهٔ زیادی ندارند، به نظرم لازم نباشد با نمایندگان جبههٔ پایداری و همفکران آنها مثل امیرحسین ثابتی مناظره کنند.نیروهای پایداری و همسویان آنها متأسفانه به قصد کشف حقیقت یا اجرای عدالت یا کمک به آگاهی عمومی یا شنیدن سخن طرف مقابل، در مناظرات حاضر نمیشوند.آنها ظاهراً فوت و فنهای مربوط به جدال غیرِ احسن مثل قطع سخن طرف مناظره در اوج نقطهٔ استدلال، پرت کردن حواس او از بحث اصلی، متلکپرانیهای بیمورد، لبخندهای استهزاءآمیز، تکرار ممتد یک اتهام خاص و از این شاخه به آن شاخ پریدن و مشابه اینها را آموزش دیده و تمرین کردهاند تا طرف مناظره را به شدت عصبانی کرده و بدین طریق او را به ترک مناظره یا سکوت یا بیان الفاظ ناشایست و نامناسب مجبور سازند!واضح است که هر یک از این سه مورد هم که رخ دهد، آنها خود را پیروز مناظره و طرف دیگر را بیتحمل و ضعیف و بیادب معرفی خواهند کرد.به این بنای ناروا و غیراخلاقی محمود احمدینژاد در مناظرات سال ۸۸ دامن زد و از آن پس، همین شیوه الگو و سرمشق جریان پایداری و نیروهای نزدیک به آن شد.از این رو، اگر فردی میخواهد با این تیپ افراد مناظره کند، قبل از آن لازم است اعصاب خود را پولادین کند!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
اصلاً به پایان جنگ اعتماد دارد؟ سید محمود نبویان: "اکنون که تقریباً تمام بندهای تفاهمنامه در طول کمتر از یکماه، نقض شده، مسئولان محترمِ مذاکرات که تعهد داده و مسئولیت پذیرفتند ، برای مردم توضیح دهند که علت اصرارشان برای امضای آن چه بود؟؟!!" آقای نبویان تصور میکند که اگر دو علامت سؤال و دو علامت تعجب جلوی جملهاش بگذارد، میتواند سفسطه و مغلطهٔ نهفته در آن را پنهان سازد!با تصور او از روال دنیا، همهٔ تصمیمات درست دولتها در طول تاریخ مورد چالش است!دولتهای محمود احمدینژاد و مرحوم رئیسی که از هر جهت محبوب و مورد حمایت آقای نبویان بودند، چند قرارداد و توافق با طرفهای خارجی امضاء کردند؟ کدامشان به نتیجهٔ نهایی رسید؟ چرا آقای نبویان در مورد علت امضای آن توافقات به مردم توضیح نمیدهد؟ یعنی او در این سن و سال هنوز نمیداند که صرف بینتیجه ماندن یک توافق هیچ دلیلی بر منفی و مضر بودن اصل آن توافق اقامه نمیکند؟از این گذشته، تفاهمنامهٔ ایران و آمریکا همچنان بهترین مرجع برای پایان جنگ بین دو طرف است و تا این لحظه هیچ طرفی بدیلی بهتر از آن ارائه نکرده است. به واقع، بازی بر سر چگونگی اجرای تفاهمنامه تازه آغاز شده است و هیچ آدم هوشیاری برای قضاوت در مورد نتیجهٔ نهایی بازی، فقط به لحظات آغازین بسنده نمیکند. و در آخر، راهحل آقای نبویان برای خاتمهٔ جنگ چیست؟ آیا او اساسأ به خاتمهٔ جنگ اعتقاد دارد یا خیر؟ اگر دارد، در چه مقطعی و با چه شرایط و کیفیتِ ممکنی؟ و اگر اعتقاد ندارد، یعنی خواهان جنگی بیپایان تا نابودی تمام امکانات و تأسیسات و منابع ایران و کشورهای عرب همسایه تا تبدیل منطقه به زمین سوخته و محیطی غیرمسکون است!خب، چنین ارمغان و آرمانی ارزانی خود آقای نبویان و همفکرانش باد! جامعهٔ ایرانی دنبال صلح و آرامش و توسعهٔ توأم با سربلندی است و به تفاهمنامه نیز از همین منظر مینگرد.طبعاً هر توافق و تفاهمی را میتوان از زاویهٔ میزان موفقیت یا ناکامیاش در خاتمهٔ جنگ و تحقق صلح دائمی مورد نقد قرار داد، اما از موضع جنگطلبی طبیعی است که هر توافق منجر به خاتمهٔ جنگ امری منفور باشد!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
فی کبد! خداوندا! چرا امور این هستی بخصوص امور انسانی آن را این همه لایهلایه، درهمتنیده، تودرتو، پیچاپیچ، تناقضآلود و بغرنج آفریدهای اما در عین حال، به آدمیزاد این توان و امکان را دادهای که همهٔ این بغرنجیها را ساده و بسیط کند تا نوع خودش برای ابد در رنج و گرفتاری باشد؟لابد جوابش این خواهد بود که:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَدٍ»ولی چرا بخش بزرگی از این کبد باید سهم ما ایرانیها شده باشد؟ #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
هیچکارههای همهکاره! چند بار باید پرسید در این کشور کی چه کاره است؟آدمی که ظاهراً هیچکاره است در تلویزیونی که به دلیل رسمی بودن آن موظف به حمایت از مسئولان دولتی است، وزیر خارجهٔ کشور را مورد تخفیف و تحقیر قرار میدهد. گویی همهکارهٔ کشور اوست! تا اوضاع بر این منوال است هیچ تصمیم استراتژیکی در این کشور گرفته نخواهد شد و بلاتکلیفی و تعلیق سرنوشت سیاست آن خواهد بود!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عادل فردوسیپور و آزادی مشروع! بسیاری از ما ایرانیان نه فقط علاقهای به مناصب و مکاسب دولتی نداریم، بلکه چهار نعل از آن فراری هستیم!خواست ما تنها امکان آزادی عمل در جامعهٔ مدنی برای کسب معاش آبرومندانه و حلال و مشروع است.متأسفانه جمعی که به مناصب و مکاسب دولتی همچون ارث پدری مینگرند و مانند بچه شتری که به پستان مادرش چسبیده باشد، لحظهای تاب جدایی از این منبع شیرده را ندارند، از شدت بخل یا حسادت یا هر مرض و غرض دیگر، طاقت موفقیت شهروندان مستعد و کوشا در حوزهٔ مدنی و خصوصی و خارج از حیطهٔ دولت و حکومت را ندارند و به هر نحو ممکن مانع کار آنان میشوند و برایشان مشکل و دردسر ایجاد میکنند!عادل فردوسیپور شهروند بااستعدادی است. هر کجا که باشد در حیطهٔ علاقه و تخصص خودش، بسیار موفق و مورد توجه است. روی چه حسابی باید در کارش چنان کارشکنی شود که به مرز استیصال رسد؟رهبر قبلی و فعلی هر دو بر رعایت "آزادی مشروع مردم" تأکيد کردهاند. کدام آزادی مشروعتر از فعالیت قانونی در حوزهٔ خصوصی و جامعهٔ مدنی در این جهان یافت میشود؟ چرا حقوق و آزادیهای مشروع شهروندان به این سادگی نقض میشود و کک مسئولی هم نمیگزد؟#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
حق من است!چه تعداد از شهروندان شایسته و با لیاقت در این کشور، حقشان برای ورود به مجلس و دولت و دیگر نهادهای تأثیرگذار و مشاغل مناسب، پایمال و ضایع شده است؟میدانیم که در شمار نمیگنجد! در کشور ما حتی کسانی در سطح اکبر هاشمی رفسنجانی و علی لاریجانی که اولی دست راست بنیانگذار جمهوریاسلامی و دومی برای سالیان دراز رئیس یکی از قوای سهگانه بود، از حق ابتدایی ورود به رقابت انتخاباتی محروم شدند!پرسش اساسی در زندگی ما آدمیان این است که واکنش اصولی و معقول در برابر محروم شدن از یک حق روشن و انکارناپذیر توسط نظامهای داخلی چه باید باشد؟به دست گرفتن سلاح و اعلام جنگ مسلحانه و یا سنجش همهٔ جوانب امر و در پیش گرفتن مسیری که آسیبی به کیان کشور و منافع ملی وارد نسازد؟سازمان مجاهدین خلق مدعی است که در واکنش به تضییع برخی حقوقش در اوایل انقلاب اعلام جنگ مسلحانه کرده است!به فرض که ادعایش در بارهٔ تضییع حقوق اعضایش، از هر جهت درست و دقیق باشد، اما آیا صرف محرومیت از پارهای حقوق، اعلام جنگ مسلحانه که کشوری را حدود دو سال غرق در ترور و کشتار و خونریزی و ناامنی و هزار مصیبت دیگر کرد، توجیه و مجاز میکند؟نهضت آزادی ایران هم از بسیاری از حقوق تعریف شدهاش در قانون اساسی محروم شد، چرا این گروه به راه سازمان مجاهدین خلق نرفت؟حق و حقوق یک امر سلسلهمراتبی است. برای به دست آوردن یک حق، نمیتوان دست به اقدامی زد یا تصمیمی گرفت که هزاران حق مهمتر را پایمال کند!این موضوع را سربسته خطاب به عباس عراقچی نوشتم که به او یادآور شوم، هی دائم از "حق ماست" سخن گفتن، خود به خود هیچ کمکی به توجیه هیچ تصمیم سیاسی نمیکند!بايد بر اساسِ منطق سلسلهمراتب حقوق و حفظ و تحکیم منافع ملی با تکیه بر نتايج عینی آن از یک تصمیم دفاع کرد!آقای پزشکیان هم خردهعنایتی به این موضوع داشته باشد، راه دوری نخواهد رفت!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
سوگیری سیاسی رئیس قوهٔ قضائیه گفته است :"در هیچیک از رسیدگیها سوگیری سیاسی وجود ندارد و ادعاهای مطرحشده در این زمینه ناشی از بهرهبرداری سیاسی از برخی احکام قضایی است." از آقای محسنی اژهای درخواست میکنم که اگر وقت دارد فیلمهای محاکمات دستهجمعی متهمان حوادث سال ۸۸ در دادگاه انقلاب را که گویا از تلویزیون هم پخش شده است، یک بار دیگر ببیند.اگر از پشتِ صحنهٔ آن دادگاه هم صرفنظر کنیم، در بخش آشکار آن، از آیاتی که قاری جلسه برای قرائت انتخاب کرده بود تا صحبتهای شخص قاضی، یکسره سوگیری کامل و مشهود سیاسی داشت.همان قاضی اما همچنان مشغول قضاوت در پروندههای امنیتی است! آیا ادامهٔ کار او سخن رئیس قوه را نقض نمیکند؟ اگر قرار به اجرای سند تحول در دستگاه قضایی است چرا قضاتی چون او در شعبههای امنیتی همچنان فراوانند؟ #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عجیب نیست! وقتی فوتبال سیاسی میشود، تمایل به پیروزی یا شکست تیمها نیز جنبهٔ سیاسی به خود میگیرد.با این حساب، عجیب نیست کسی مثل من هم که سررشتهای از فوتبال ندارد، از پیروزی اسپانیا و شکست آرژانتین خوشحال باشد! شادی کردن رئیسجمهور دلقک آرژانتین و دوستان رذلش بخصوص نتانیاهو غیر قابل تحمل بود و چه عالی که از آن محروم شدند!در عوض خوشحالی اسپانیاییها از هر جهت حقشان بود. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
حفرهٔ امنیتی! عباس عراقچی وزیر خارجه: "اطلاع دشمن از چند جلسهٔ مهم در روز حمله، نتیجهٔ یک حفرهٔ امنیتی بود که احتمالاً هنوز هم وجود دارد. حفرهٔ امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات نیست، در جهتدهی به تصمیمسازیها هم هست؛ از آن مهمتر در جهتدهی به فضای روانی ما هم هست." این جملات به نظرم مهمترین، درستترین و ترسناکترین جملاتی است که از ابتدای انقلاب تاکنون به زبان یک مقام بلندپایهٔ کشور جاری شده است!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
ملعبه! اینکه سیدمحمد خاتمی نظر خودش را در بارهٔ مسائل کشور بیان کند و بعد عدهای مثل گرگهای گرسنه از تریبونهای مستظهر به بودجهٔ عمومی کشور به جانش بیفتند، فقط در جایی از دنیا رخ میدهد که دیانت و عدالت ملعبهٔ هوی و هوس آن عده شده باشد!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عصارهٔ قصه! آن دسته از محافل و جماعاتی که تاکنون تحت عنوان "حمایت از منويات رهبری" سران قوا بخصوص شخص رئیسجمهور را آماج بهتان و اهانتهای سخیف قرار میدادند، حالا پس از حمایت روشن آقای خامنهای از سران هر سه قوه، چرا به ماجرا پایان نمیدهند و همچنان بر طبل اهانت و بهتان میکوبند؟واضح است که بحث "منويات رهبری" در میان نیست. این ادعا صرفاً پوششی برای پیشبرد یک نقشهٔ سیاسی خطرناک است.خطر این نقشه هم از هر جهت متوجه کیان کشور است چون با گفتمان مذاکرهستیزی به صورت مطلقِ آن، دنبال میشود.وقتی نفس مذاکره فارغ از شرایط و نتایج آن، خیانت معرفی شود، یعنی درِ جنگ باید تا ابد باز بماند!پشتِ پشتِ ماجرا هم اما صرفاً علاقه به جنگ نیست، تمام نگرانیشان مربوط به پس از جنگ است.از آن بیم دارند که پایان جنگ به هر صورت و با هر فرمولی، موقعیت سیاسی آنان را تضعیف کند. عصارهٔ قصه واقعاً همین است!حالا این وسط، تقصیر این کشور و این مردم و شماری از مسئولان کشور چیست که جماعتی هر نوع آرامشی را مغایرِ تداوم نفوذ و بقای سیاسی خود میدانند و برای حفظ قدرت خود حاضرند قیصریه را به آتش کشند؟#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
پاسخ عباس عراقچی چیست؟ به رغم ادامهٔ جنگ و تشدید آن، ارتباط دستگاه دیپلماسی جمهوریاسلامی با کشورهای عرب منطقه برقرار است.حالا فرض کنیم وزیر خارجهٔ عربستان یا قطر یا عمان یا مصر با عباس عراقچی همتای ایرانی خود تماس بگیرد و در انتهای صحبتش از او بپرسد که آیا این خبر درست است که روزنامهٔ کیهان چاپ تهران نوشته است: "سران این دسته از کشورهای عربی که به آمریکا و رژیم صهیونیستی پایگاه دادهاند نیز در شهادت بزرگان ما شریک هستند و به عنوان قاتل رهبر و سایر عزیزانمان باید قصاص شوند. پس چرا به قصرها و کاخهای سران این کشورها حمله نمیکنیم و آنها را به جهنم نمیفرستیم؟!" در مقابل این پرسش آقای عراقچی به آن وزیر خارجه چه پاسخی خواهد داد؟لابد بعد از تشکیک در صحت وجود چنین خبری یا کماهمیت جلوه دادن آن به عنوانِ طنز! طبق معمول خواهد گفت:" اینها نظرات شخصی نویسندگان این روزنامه است و همانطور که واقفید در کشور ما روزنامهنگاران در بیان نظرات شخصی خود کاملاً آزادند و نظرات آنها نظرات رسمی دولت جمهوریاسلامی تلقی نمیشود."حال آن وزیر خارجه در پاسخ آقای عراقچی چه خواهد گفت؟واضح است که خواهد گفت: "جناب عراقچی! من از میزان آزادی روزنامهنگاران در کشور شما برای بیان نظرات شخصی خودشان آنقدرها هم که جنابعالی میپندارید بیاطلاع نیستم و برخی گزارشهای گزارشگران بدون مرز را در این باره میخوانم! اما به فرض که ادعای شما در این زمینه را هم بپذیرم، اما مگر کیهان روزنامهٔ بخش خصوصی است که نظرات شخصی نویسندگان خود را مطرح کند؟ ما میدانیم که مؤسسهٔ کیهان یک دارایی حاکمیتی است و هیچ ربطی به بخش خصوصی ندارد. با این حال تهدید به بمباران و به جهنم فرستادن امیران و پادشاهان کشورهای عرب منطقه کرده است! با کدام منطق انتظار دارید ما توجیه شما را بپذیریم و تهدید کیهان را به حساب موضع رسمی جمهوریاسلامی نگذاریم؟"اگر من و شمای خوانندهٔ گرامی پاسخی مقبول برای اعتراض آن وزیر خارجهٔ کشور عربی داشته باشیم، آقای عراقچی هم خواهد داشت! #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
پس کو سیاست رسمی؟ آنچه در تمام سالهای اخیر نسبت به آن بیوقفه هشدار دادهام عدم وجود خط و فاصلهای روشن بین امر رسمی و غیررسمی در سیاست کشور بوده است!گمان نمیکنم چنین معضلی در هیچ نقطهای از عالم به این پررنگی که در کشور ما دیده میشود، وجود داشته باشد!من به عنوان کسی که اظهارنظرها و بیانیههای سیاسی در ایران و بسیاری از کشورها را دنبال میکنم، واقعاً نمیدانم که در کشور ما، نهادها و مراجع مسئول اعلام سیاست رسمی کدامند و از همین جهت در بسیاری از اوقات هیچ تصوری از سیاست رسمی ندارم. همین موضوع سبب شده است که اگر شهروندی فارغ از قیل و قالهای کر کنندهٔ در فضای سیاسی بخواهد از سیاست رسمی کشور حمایت کند، پاک درمانده میشود!در همین لحظه فرض کنیم من و شما بخواهیم از موضع رسمی کشور در برابر تفاهمنامهٔ بین ایران و آمریکا حمایت کنیم، آیا واقعاً میتوانیم بفهمیم که موضع رسمی در این باره چیست و فاصله و تفاوتش با حجم عظیمی از لفاظیهای بیشمار آدمهای دارای انواع پستهای حکومتی و حاکمیتی چقدر است؟همانطور که بارها توضیح دادهام این یک بلبشوی بسیار خطرناک است و خطر آن حتی از جنگ کمتر نیست.اقتضای شرایط جنگی، جمع کردن بساط انواع و اقساط خودنماییهای شخصی در حوزهٔ رسمی و نوعی تمرکزِ قاطعِ تصمیمگیری در این حوزه است، اما ماجرا درست به عکس شده است به طوری که همان مختصر درک شهروندان و ناظران خارجی از فاصلهٔ بین امر رسمی و غیررسمی در ايران به کلی مخدوش شده است!این تفرق قدرت کنونی در حوزهٔ رسمی، ربطی به دمکراسی و مردمسالاری و مفاهیمی از این جنس ندارد. این نامش هرج و مرج است و چنانچه به سرعت علاج نشود، پیامدهای مخربش غیرقابل جبران خواهد بود!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad