ادامه متن پیشین👇🏼اقتصاد بازار میتواند در رژیمهای اقتدارگرا نیز رشد کند؛ تجربه معاصر چین، سنگاپور…
انتشار: 2026/07/05 09:47 UTCدریافت: 2026/08/17 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 15:20 UTC
ادامه متن پیشین👇🏼اقتصاد بازار میتواند در رژیمهای اقتدارگرا نیز رشد کند؛ تجربه معاصر چین، سنگاپور در دورههای خاص، یا شیلی دوران پینوشه نمونههایی هستند که نشان میدهند بازار آزاد الزاما به آزادی سیاسی نمیانجامد. در سوی مقابل، بسیاری از کشورهای اسکاندیناوی هم اقتصاد سرمایهداری دارند و هم دولت رفاه گسترده. بنابراین دوگانهای که متن میان «دولت» و «بازار» ترسیم میکند، با واقعیت اقتصادهای موفق جهان سازگار نیست؛ زیرا تقریباً همه آنها نوعی اقتصاد مختلط دارند.از نظر فلسفه سیاسی نیز متن یک مغالطه اساسی دارد. نویسنده گویی هرگونه افزایش نقش دولت را ذاتا ضد آزادی میداند حال آنکه در اندیشه سیاسی مدرن، آزادی تنها به معنای نبود دخالت دولت نیست. متفکرانی چون آیزایا برلین میان آزادی منفی و آزادی مثبت تمایز قائل شدهاند. اگر شهروندی به آموزش، بهداشت یا حداقل امنیت اقتصادی دسترسی نداشته باشد، صرفاً نبود دخالت دولت الزاماً او را آزاد نمیکند. از این رو بسیاری از نظامهای لیبرال معاصر، دولت رفاه را نه دشمن آزادی، بلکه شرط تحقق آن میدانند.یکی دیگر از ضعفهای نوشته ایشان که احتمالا رضایت مخاطب را بر پایبندی به اصول علمی ترجیح داده، نگاه ایدئولوژیک به علم اقتصاد است. نویسنده میگوید: «اقتصاد ایدئولوژیپذیر نیست». این ادعا با خود علم اقتصاد ناسازگار است. اقتصاد یک علم تجربی است، اما سیاست اقتصادی همواره بر مبنای ارزشها و انتخابهای هنجاری شکل میگیرد. اختلاف میان اقتصاددانان بر سر مالیات، توزیع درآمد، مقررات، محیط زیست، بیمه اجتماعی یا نقش بانک مرکزی دقیقا نشان میدهد که اقتصاد صرفا مجموعهای از پاسخهای فنی نیست. حتی در میان اقتصاددانان بازارگرا نیز درباره حدود مداخله دولت اجماع وجود ندارد.مثال پایانی ایشان با اشاره به شرکت سامسونگ نیز از نظر استدلالی قانعکننده نیست. اینکه «سامسونگ» نماد قدرت است، اثباتکننده برتری الگوی حداقلی دولت نیست. کره جنوبی، که سامسونگ در آن شکل گرفت، یکی از روشنترین نمونههای توسعه دولتمحور در قرن بیستم است. دولت این کشور دههها با سیاست صنعتی فعال، حمایت صادراتی، هدایت اعتبارات و برنامهریزی اقتصادی، زمینه رشد شرکتهایی مانند سامسونگ را فراهم کرد. بنابراین حتی مثال انتخابشده نویسنده نیز برخلاف نتیجهای است که میخواهد بگیرد.تردیدی نیست که #مالکیت_خصوصی، #آزادی_اقتصادی، #حاکمیت_قانون، #امنیت_سرمایهگذاری و محدود بودن #قدرت_دولت از عوامل مهم #توسعه هستند و تجربه بسیاری از کشورها این را تأیید میکند بازهم تردیدی نیست که تجربه تلخ #دولت_مداخلهگر و #اقتصاد_دستوری در ایران چه حسی نسبت به اقتصادهای تمرکزگرا و دولتی میدهد و میتواند گرایش عمومی متخصصین به بازار آزاد را توضیح دهد، اما نمیتواند بهتنهایی این حکم کلی را اثبات کند که ضرورتا هرچه نقش دولت کمتر باشد، توسعه بیشتر خواهد بود. تاریخ توسعه اقتصادی، از آمریکا و آلمان تا کره جنوبی و سنگاپور، نشان میدهد که مسئله بر سر اندازه دولت نیست، بلکه بر سر کیفیت، #کارآمدی و حدود مداخله آن است. خطای متن نیز دقیقا از همینجا آغاز میشود که یک تجربه خاص را به قاعدهای جهانشمول تبدیل میکند. نتیجه گرفتن از این مقدمات که «سرمایه اصلی آمریکا فقط کاپیتالیسم بود»، یا اینکه «هر نوع بزرگ شدن دولت ذاتاً عامل عقبماندگی است»، یا اینکه «اروپا به دلیل نفرت از کاپیتالیسم افول کرد»، نه با تاریخ سازگار است، نه با پژوهشهای اقتصاد توسعه و نه با تجربه کشورهای موفق جهان.به دیگر سخن، متن بیش از آنکه تحلیلی تاریخی باشد، مانیفستی ایدئولوژیک در دفاع از لیبرالیسم اقتصادی است؛ مانیفستی که برای تقویت پیام خود، پیچیدگی تاریخ، تنوع تجربههای توسعه و نقش همزمان بازار، دولت، نهادها، فرهنگ، فناوری و جغرافیا را به یک علت واحد برای مخاطب تلگرامی بیرغبت به مطالعه و علاقمند به متون چندخطی مجازی که ترجیحا تند و هیجانی باشند، فروکاسته است. مشکل چنین روایتی دفاع از بازار نیست که اتفاقا شخصا معتقدم دفاع از بازار منطق بهتری از دفاع از دولت دارد، بلکه مشکل این است که تاریخ دستکاری شده را به شکل اغراق شده جایگزین استدلال میکند و استدلال را به شعار تقلیل میدهد.@sahandiranmehr#نقد_تعمیم_شتابزده #راز_آمریکا@akhalaji