💠 از روشنفکری انتقادی تا روشنفکری مصلحتاندیش! 🔹تأملی در مواضع بیژن عبدالکریمی ✍️ علیرضا کفایی بیژن…
انتشار: 2026/07/07 07:30 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/17 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 15:20 UTC
💠 از روشنفکری انتقادی تا روشنفکری مصلحتاندیش! 🔹تأملی در مواضع بیژن عبدالکریمی ✍️ علیرضا کفایی بیژن عبدالکریمی بار دیگر اعلام کرده است که «با همه دعوا دارد»؛ با حاکمیت، روشنفکران، روحانیون و مردم. اما پرسش این است که آیا دعوا با همه، الزاماً به معنای استقلال فکری و وفاداری به حقیقت است، یا گاه به پوششی برای گریز از موضعگیری روشن در برابر مناسبات قدرت تبدیل میشود؟واقعیت آن است که روشنفکر، پیش از آنکه منتقد همه باشد، باید منتقد قدرت باشد؛ زیرا قدرت، بیش از هر نهاد دیگری، توانایی تحمیل اراده، حذف صداهای مخالف و بازتعریف حقیقت را در اختیار دارد. قرار دادن حاکمیت و مردم در یک سطح از مسئولیت، نوعی نسبیگرایی سیاسی است که عملاً وزن ساختارهای قدرت را نادیده میگیرد و بار بحرانها را بر دوش همه تقسیم میکند، بیآنکه سهم اصلی صاحبان قدرت مشخص شود.عبدالکریمی همچنان از شکست پروژه اسلامیسازی دانشگاه و جامعه سخن میگوید، اما در همان حال، هنگامی که پای نقد مناسبات سیاسی و ساختارهای تصمیمگیری به میان میآید، زبان او به زبان مصلحت و امنیت نزدیک میشود. این تناقضی بنیادین است؛ زیرا نمیتوان از استقلال فرهنگ دفاع کرد، اما استقلال سیاست و نهادهای مدنی را قربانی ملاحظات امنیتی ساخت.ستایش از رئیسجمهوری که «در برابر رهبری قهر نکرد» و «شکاف را افزایش نداد»، در حقیقت ستایش انقیاد سیاسی به جای مسئولیتپذیری دموکراتیک است. در نظامهای مردمسالار، اختلاف میان نهادهای قدرت و دفاع از اختیارات قانونی، نشانه بلوغ سیاسی است، نه تهدیدی علیه منافع ملی. آنچه خطرناک است، تبدیل وحدت ظاهری به ارزشی مقدس و نفی هرگونه تعارض و نقد در درون ساختار قدرت است.مشکل اصلی بخشی از روشنفکری امروز ایران آن است که پس از سالها نقد ایدئولوژی، خود به نوعی ایدئولوژی مصلحتگرایانه رسیده است؛ ایدئولوژیای که امنیت را بر آزادی، ثبات را بر عدالت و حفظ ساختار موجود را بر ضرورت اصلاحات بنیادین ترجیح میدهد. در این چارچوب، روشنفکر به جای آنکه زبان جامعه مدنی باشد، به مترجم ضرورتهای قدرت تبدیل میشود.هانا آرنت هشدار میداد که خطر اصلی نظامهای ایدئولوژیک، نابودی مرز میان حقیقت و مصلحت سیاسی است. هنگامی که حفظ نظام سیاسی به مهمترین ارزش بدل شود، حقیقت قربانی میشود و روشنفکر نیز ناخواسته در بازتولید روایت رسمی سهیم میگردد.واتسلاو هاول، روشنفکر و مبارز اهل چک، راه دیگری را نشان داد؛ او معتقد بود که وظیفه روشنفکر، «زیستن در حقیقت» است، حتی اگر این حقیقت با منطق قدرت و مصلحت رسمی ناسازگار باشد. روشنفکر واقعی، هزینه حقیقت را میپردازد و حاضر نیست #آزادی و #عدالت را به نام امنیت و انسجام قربانی کند.بیژن عبدالکریمی بیتردید دغدغه ایران را دارد و عشق به وطن را نمیتوان از او انکار کرد. اما تاریخ معاصر بارها نشان داده است که عشق به ایران، اگر با دفاع از آزادی، عدالت، #حاکمیت_قانون و #کرامت_انسان همراه نباشد، میتواند به توجیه وضع موجود و استمرار همان چرخهای بینجامد که کشور را با بحرانهای متوالی روبهرو ساخته است.امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به روشنفکرانی نیاز دارد که مستقل از قدرت بیندیشند، در کنار جامعه مدنی بایستند و از حق #نقد_بیهزینه دفاع کنند؛ نه روشنفکرانی که در بزنگاههای تاریخی، به نام امنیت ملی، از طرح پرسشهای بنیادین پرهیز کنند و شکافهای واقعی جامعه را پشت شعار وحدت پنهان سازند.رسالت روشنفکری، #حفظ_حقیقت است، نه #حفظ_مصلحت_قدرت؛ و این همان نقطهای است که بسیاری از #روشنفکران_مصلحتاندیش معاصر، آگاهانه یا ناآگاهانه، از آن فاصله گرفتهاند. @kafaealirezaa #حقیقت #مصلحت_سیاسی #عبدالکریمی #بیژن_عبدالکریمی #روشنفکری_انتقادی #روشنفکری_مصلحتاندیش @akhalaji
