معلولان؛ قربانيان فراموش شده جنگ و بحراندفتر انجمن حمايت از معلولان در نازيآباد، خيابان رجايي، در…
انتشار: 2026/06/24 12:08 UTC
معلولان؛ قربانيان فراموش شده جنگ و بحراندفتر انجمن حمايت از معلولان در نازيآباد، خيابان رجايي، در جريان جنگ اخير بر اثر اصابت موشك ويران شد اما تا اين لحظه هيچ كمك موثري ازسوي ستاد بحران، سازمان بهزيستي، هلالاحمر، بنياد بركت يا ساير نهادهاي مسوول دريافت نكردهايم. در مراجعه به برخي نهادها، تنها پيشنهادي كه مطرح شد پرداخت وام به ما بود. براي مثال گفته شد بهازاي هر كارمند داراي معلوليت، مبلغي وام با سود ۱۸درصد پرداخت ميشود. سوال اينجاست كه يك انجمن معلولان كه ميلياردها تومان خسارت ديده و بخش زيادي از تجهيزات و امكانات خود را از دست داده است، چگونه بايد چنين وامي را بازپرداخت كند؟ متاسفانه در كشور ما هيچ بسته حمايتي مشخصي براي شرايط جنگ و بحران در حوزه معلوليت تعريف نشده است. زماني كه اين اتفاق [جنگ] رخ داد، بسياري از دستگاهها عملا غيرفعال شدند. هيچكس سراغ معلولاني كه نياز فوري به ويلچر، عصا، تجهيزات توانبخشي يا حمايت معيشتي داشتند، نرفت. بسياري از افراد داراي معلوليت كه سرپرست موثر ندارند، در اين شرايط كاملا بيپناه ماندند. فقدان برنامه مديريت بحران ويژه معلولاناگر اين جنگ ادامه پيدا ميكرد يا تشديد ميشد، بدون ترديد يكي از آسيبپذيرترين اقشار جامعه، افراد داراي معلوليت بودند. براي نمونه، با قطع اينترنت، زندگي بسياري از نابينايان و ناشنوايان با چالش جدي مواجه شد. بسياري از آنان ارتباطات اجتماعي، فعاليتهاي شغلي و حتي بخشي از درآمد خود را از طريق فضاي مجازي تامين ميكنند. روشن است كه امنيت كشور اولويت دارد، اما همزمان بايد براي شرايط جايگزين نيز برنامهريزي شود. افزايش قيمت تجهيزات و اقلام مصرفي موردنياز معلولان نيز از ديگر مشكلات جدي بود. برخي افراد داراي معلوليت براي حفظ سلامت و بهداشت خود به وسايل خاصي وابسته هستند و كمبود يا گراني اين اقلام ميتواند سلامت آنان را به خطر بيندازد. آنچه بيش از همه موجب نگراني است، فقدان برنامه مديريت بحران ويژه معلولان است. دولت حداقل ميتوانست در شرايط جنگي حمايتهاي موقت و فوقالعادهاي براي اين قشر درنظر بگيرد. مستمري معلولان بسيار ناچيز است و در شرايط عادي نيز پاسخگوي هزينههاي زندگي نيست، چه برسد به شرايط بحراني و جنگي جنگ؛ بحراني مضاعف براي افراد داراي معلوليتبه اعتقاد من، مفهوم «بحران براي افراد داراي معلوليت» هنوز در نظام مديريتي كشور به رسميت شناخته نشده است. براي مثال ممكن است ۳۰ يا ۴۰ سانتيمتر برف براي شهر بحران محسوب شود، اما براي يك فرد داراي معلوليت حتي سه سانتيمتر برف نيز ميتواند بحران باشد؛ زيرا امكان تردد، تهيه مايحتاج روزانه و انجام امور ضروري را از او سلب ميكند. همين موضوع درباره آلودگي هوا، اختلال در خدمات شهري و بسياري از شرايط ديگر نيز صادق است. سطح بحران براي افراد داراي معلوليت با ساير شهروندان متفاوت است و اين تفاوت بايد در سياستگذاريها و برنامهريزيهاي كشور لحاظ شود. در نشست مديريت بحران شهر تهران نيز اين موضوع را با مسوولان مطرح كردم و تاكيد داشتم كه بحران براي افراد داراي معلوليت بايد به صورت مستقل تعريف و شناسايي شود. متاسفانه هنوز چنين نگاهي در ساختارهاي اجرايي كشور وجود ندارد. ازسوي ديگر، خانوادههايي كه منازلشان آسيب ديده است، صرفا با اسكان در هتل يا هتلآپارتمان نميتوانند به شرايط عادي بازگردند. بسياري از افراد داراي معلوليت سالها زندگي خود را با شرايط جسمي و حركتيشان سازگار كردهاند و محيط خانه براي آنان بخشي از فرآيند استقلال و زندگي روزمره است. انتقال به محيطي جديد، حتي اگر محل اسكان موقت مناسبي باشد، مشكلات فراواني براي آنان ايجاد ميكند.ضرورت پيگيري حقوقي خسارات معلولاناگر جمهوري اسلامي ايران در مراجع حقوقي و دادگاههاي داخلي و بينالمللي در حال پيگيري و اقامه دعوا عليه عاملان تحميل جنگ به ايران است، به اعتقاد من بايد پرونده مستقلي نيز درباره خسارتهاي وارد شده به افراد داراي معلوليت تشكيل شود. آسيبهاي ناشي از جنگ براي معلولان تنها به خسارتهاي مالي محدود نميشود؛ بلكه شامل آسيبهاي جسمي، رواني، از بين رفتن يا كمبود تجهيزات توانبخشي، اختلال در خدمات حمايتي و توانبخشي، دشواري دسترسي به خدمات درماني و همچنين آسيبهاي ناشي از جابهجايي اجباري و از دست دادن محيط زندگي سازگار شده با شرايط معلوليت است. اين خسارتها بايد به صورت تخصصي مستندسازي و در فرآيندهاي حقوقي و مطالبه خسارت مورد توجه قرار گيرند تا حقوق افراد داراي معلوليت در ميان ساير خسارتهاي ناشي از جنگ ناديده گرفته نشود. دفتر انجمن ما ويران شد، اما تا امروز حتي يك تماس رسمي از سوي سازمان بهزيستي براي پيگيري وضعيت مجموعه دريافت نكردهايم.