خاک پاشی به جای نقد (1)⭕(در نقد نوشته لیبرالیسم نقابدار)▪️✳️تردیدی نیست که از افراد نباید بت ساخت و…
انتشار: 2026/08/20 07:27 UTCدریافت: 2026/08/20 07:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 07:51 UTC
خاک پاشی به جای نقد (1)⭕(در نقد نوشته لیبرالیسم نقابدار)▪️✳️تردیدی نیست که از افراد نباید بت ساخت و آنها را خارج از قلمرو نقد نگه داشت. این قاعده اگر برای همه صادق است برای کسانی که بر عقلانیت اصرار کردهاند و شعارش را دادهاند به طریق اولی صادق است. از اینرو نگارنده اگرچه شخصیتی چون دکتر سروش را ورای نقد نمیداند و خود نقدهایی به ایشان داشته و دارد اما آنچه در این نوشته روی آن تاکید میشود آنست که قلم آقای قوچانی به جای نقد عالمانه، مسیر تخریب را برگزیده است و با واژگانی پر از طعنه و تمسخر خواسته یکی از نخبگان (البته غیرمعصوم) کشور را تخطئه کند (به جای نقد). لزومی نیست برای نقد یک فرد، خدمات وی را هم ذکر کرد که اگر انجام شود، نیکوتر است اما در فضایی که لجنپاشی روزنامهنگارانه (ژورنالیستی) به اسم نقد فروخته میشود، چنین انتظاری البته زیاد است. پیش از واکاوی بخشهای مختلف نوشته آقای قوچانی با عنوان «لیبرالیسم نقابدار» ذکر این نکته کلی ضروری است که حمله به بخشی از اندیشمندان این دیار که موسوم به روشنفکران دینی هستند با چند انگیزه صورت میگیرد. ✳️1) ناکامی جمهوری اسلامی در تامین بهروزی اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی-اجتماعی یک تلخکامی شدید و خشم وسیع ایجاد کرده است که افراد به دنبال مقصرهایی میگردند تا خشم و کینه خود را بر سر او خراب کنند. معمولا کاری ندارند که سهم یک متفکر در یک خروجی نامطلوب چقدر است، بلکه چون نقد عاملان سیاسی گذشته و حال پرهزینه است، همه ملامتها نصیب افرادی میشود که هزینه نداشته باشد و آنها را به عنوان سپر بلا علم میکنند. این سپر بلا یک زمان، شریعتی است و یک زمان سروش. چه کسی است که نداند گاه سهم بازیگران و عاملان سیاسی وقت به مراتب از اندیشمندان و متفکران بیشتر است و آنچه در عمل حاکم شد و میشود چندان نسبتی با آنچه در نظر بوده ندارد. مثلا اگر پدیده خلخالی و لاجوردی در اول انقلاب نبود، شاید تفسیر پدیده انقلاب جور دیگری از آب در میآمد و آیا میتوان این دو پدیده را مرهون اندیشه شریعتی یا دیگر روشنفکران دانشگاهی یا حتی حوزوی دانست؟ میتوان ذهن آسانگیر را با یک جمله کلیشهای راحت کرد که «فجایع عملی نتیجه خطاهای نظری است»!✳️2) حمله به روشنفکری دینی پیش زمینهای برای حمله به دین است. پیشفرض بسیاری از مهاجمان به روشنفکری دینی این است که روحانیت سنتی تاب مقاومت در برابر حمله هواداران مدرنیته ندارند و کافی است تا روشنفکران دینی را به هر روش از جمله تخریب و بیحیثیتکردن از سر راه برداشت تا بتوان با سرعت مطلوب جامعه را به بیدینی (لائیسیته) کشاند. جرم اصلی روشنفکری دینی این است که ادعا میکند میتوان در عصر تجدد (مدرنیته) متدین ماند آنهم به اسلام شیعی! این حرف برای روشنفکران ایرانی که به شدت متاثر از بیدینی اروپایی و خصوصا فرانسوی هستند و دین و دنیا را از اساس متناقض میپندارند یک جرم نابخشودنی است. آرزوی این قبیل افراد این است که یک معادله سرراست پیش روی جوانان و تحصیلکردگان بگذارند که بین دین و تجدد انتخاب کنند! ✳️3) عرضه اسلام شیعی افراطی و غلوآمیز از یک سو و اقدامات حکومت علیه روشنفکران دینی از سوی دیگر موجب شد تا روشنفکران بیدین و ضددین مشعوف شوند که راه برای سوقدادن جامعه به سمت بیدینی (لائیسیته) هموار خواهد شد. لذا همواره از برخورد ناشیانه و غیرحکیمانه حکومت با روشنفکران دینی سرخوش بوده و هستند. آنها این را یک فرصت بینظیر میدانند که به روشنفکران دینی بتازند و در عین حال از تایید حکومت بابت این حمله برخوردار شوند.✳️4) دسته دیگری از سلطنتطلبان یعنی دلباختگان به رضاشاه یا محمدرضاشاه و یا فرزند آنها رضا پهلوی خوشحالند که هر کس علم دفاع از ایران در برابر آمریکا و اسرائیل و طرفداران آنها را برداشته توسط برخی نویسندگان داخلی تخریب و تخطئه شوند. برای من عجیب نیست که کسانی در میانه جنگ ناگهان یادشان میافتد که باید سروش را نقد کرد! باید هرکس را که در عین مرزکشی با حکومت، پای کشور ایستاده تخریب کرد! به تصور من این قضیه بخشی از جورچین (پازل) برای تسلیمکردن ایران در برابر اسرائیل و آمریکاست.کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate

