https://www.aparat.com/v/oqu3ixb#مصائب_شامبرخیز بنگر از سر نیزه عذاب را کوچه به کوچه ظلمت شام خراب…
انتشار: 2026/07/18 09:31 UTC
aparat.com/v/oqu3ixb#%D9%85%D8%B5%D8%A7%D… بنگر از سر نیزه عذاب را کوچه به کوچه ظلمت شام خراب رااز ما که روی خار مغیلان دویده ایمبرده معطلی دم دروازه تاب راجا داشت تا که اب شود آسمان زشرمبستند دست قافله بوتراب رااز من بپرس رنج دو دستی که بسته استاما مپرس بست که دستم طناب راما با امید دیدن چشم تو زنده ایمبر تشنگان مبند دگر راه اب را راضی ام ایستاده بمیرم به سیر تواز پای من بگیر چنان چشم خواب راناگه فتاد قافله ات زیر دست وپاتا دشمنت کشید به کوچه طناب رااز بام ریخت روز سیاهی به چشم مادست بلا سپرد فلک سرمه ساب رادر شعله سوخت چادرم اما فرو نریختمحکم گرفت شعله هیزم حجاب راای وای از اسیر سه ساله در ازدحام در زیر پا نفس نرسد ماهتاب راموی سپید داغ جوانت نهان نشدهر چه کشید سنگ به زلفت خضاب رایک گل نمانده چیزی از او بعد از این سفرباید برد به شیشه رباب آن گلاب رااز نی غروب کرد سرت روی تشت زرروزم سیاه شد نگرم افتاب راناگاه گفت دخترک تو پدر پدردلتنگ روی تو چه کند این عذاب راهرقدر خیزران به لبت بی شماره زدبا لطمه داشت چشم رقیه حساب راان ضربه ای که راس تو انداخت روی خاکلبریز کرد کاسه صبر رباب را ناگه دوید در وسط مجلس شراب بر سینه اش فشرد صدف در ناب را#موسی_علیمرادی#مـــــــــــــــےکده🍇@Aliabotorab110

