اسطوره بیطرفی!پندارها نقشی انکار ناپذیر و حذف ناشدنی در برداشت ما از جهان و فهم حقیقت دارند. اسطور…
انتشار: 2026/07/05 08:58 UTCویرایش: 2026/07/31 23:51 UTCدریافت: 2026/08/15 00:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:32 UTC
اسطوره بیطرفی!پندارها نقشی انکار ناپذیر و حذف ناشدنی در برداشت ما از جهان و فهم حقیقت دارند. اسطورهها دستپرورده همین واقعیتاند و «الگوهای پنداشتی هستند که فهم و برداشت ما از جهان و حقایق را شکل میدهند». اسطوره بیطرفی یکی از آنهاست که به معنای ناسوگیری و نگاه غیر جانبدارانه به واقعیتها برای فهم بهتر و درست تر آنها است. در این جا مسئله اعتبار و روایی آن نیست، بلکه مسئله امکان آن و کمکی است که میتواند به فهم حقایق بکند. بنابراین پرسش این است که آیا بیطرفی امکانپذیر است و میتواند به فهم ما از حقیقت کمک کند؟اسطوره بیطرفی قلمرویی گسترده دارد؛ از پژوهش علمی گرفته تا قضاوت و داوری. در هر دو عرصه نگاه جانبدارانه خطا را به دنبال دارد. اگر پژوهشگر تنها به اثبات و تقویت فرضیه یا ادعای خود بیندیشد و سوگیریهای خود را در مشاهدات و استدلالهایش دخالت دهد، نتیجه پژوهش او قابل اعتماد نیست. همچنان که اگر قاضی در دادگاه به جای نگاه بیطرفانه به شواهد و مدارک، سوگیرانه در پی اثبات اتهام و جرم باشد، قضاوت او قابل اعتماد نیست. بنابراین بیطرفی نقشی موثر در هر دو مقام گردآوری و داوری و عرصهها علمی و هنجاری دارد. اما تا کجا میتوان بیطرف بود و آیا بی طرفی ناب امکان پذیر است؟ در فضای علم باورانه قرن بیستم، پاسخ این پرسش مثبت بود. پوزیتیویسم علمی با ترسیم مرزی قاطع میان مشاهده گر و موضوع مشاهده، پرهیز از هرگونه سوگیری در مشاهده را ممکن میدانست و بر آن تاکید داشت. اما علوم اجتماعی به روشنی این اصل را نقض میکرد، زیرا جدایی سوژه و ابژه در آن ها ناممکن بود. همچنین پیشی گرفتن نظریه بر مشاهده، امکان مشاهده ناب را رد کرد. در نتیجه اسطوره بیطرفی در این عرصه با چالش روبرو شد. این چالش امکان آن در دیگر عرصههای دانش تجربی را نیز زیر سوال برد و مورد نقد قرار داد. این نقد تاثیر آگاهانه و ناخودآگاه سوگیریها بر مشاهده را آشکار و زمینه گذار به پسا پوزیتیویسم را فراهم کرد. بنابراین در جامعه علمی امروز محدودیتها و چالشها اسطوره بیطرفی چندان پوشیده نیست.با این حال دغدغه فهم درست و غیر سوگیرانه دست بردار نیست. حال که بی طرفی چندان ممکن نیست، برای دستیابی به این هدف چه می توان کرد و چه کاری از ما ساخته است؟ پاسخ این است که دست ما چندان هم بسته نیست. نخستین کار پذیرش این است که «بی طرفی نقابی است که جانبداری بر چهره میزند تا از معرض دید پنهان بماند...باید جانبداری خود را پذیرفت و با تلاش برای درک واقعیت شما و معنایی که برای من دارد، با آن مبارزه کرد. من باید از جستجوی قطعیت دست بردارم و به پیچیدگی واقعیتهای مشترک و متضاد ما، و نیز به عدم امکان تراژیک غلبه همزمان همه آنها، اذعان کنم..»(مارتا مینو، عدالت به بار نشسته) به بیان دیگر باید تلاش برای نزدیک شدن به حقیقت را با تلاش برای نزدیک شدن به حقیقت دیگران جایگزین کرد.این تلاش ما را به شناسایی تفاوتها و کوشش برای پرورش آنها راهنمایی میکند. ما زمانی میتوانیم به فهم حقیقت نزدیک شویم و از سوگیری فاصله بگیریم، که محدودیتهای دیدگاه خود را بپذیریم. با تلاش برای فهم دیدگاههای متضاد میتوان از این محدودیتها فراتر رفت. شناسایی تفاوتها شرط لازم برای این تلاش است و بدون آن نمیتوان در این وادی گام نهاد. در واقع زمانی میتوانیم در مسیر حقیقت گام برداریم، که به دنبال اعمال قدرت برای پرورش تفاوتها باشیم، نه برای تحمیل کردن و کنترل کردن آنها. حال که از جانبداری گریزی نیست و نمیتوانیم بی طرف بمانیم، بگذاریم دیگران با طرح دیدگاه و برداشت خود از حقیقت، ما را در فهم و نزدیک شدن به آن یاری کنند.شناسایی و پرورش تفاوتها زمینه را برای گفتگوی انتقادی در گام بعدی فراهم میکند. این گفتگو به طور مستقیم یا غیر مستقیم در فرایند تفکری که هدف آن فهم و داوری دربارهی دیدگاه دیگران است، شکل میگیرد. همان گونه که آرنت در گذشته و آینده به خوبی بیان کرده است «فرایند تفکری که هنگام قضاوت درباره هر چیزی فعال میشود، برخلاف فرآیند تفکر در استدلال محض، گفتگوی میان من و خودم نیست، بلکه، حتی اگر من در شکل دادن به ذهنم کاملاً تنها باشم، همواره و در درجه نخست خود را در گفتگویی پیشبینیشده با دیگرانی مییابم که میدانم سرانجام باید با آنها به توافق برسم.» در صورتی که پیش شرط های گفتگو فراهم باشد میتوان به نتیجه بخش بودن آن امیدوار بود. فهم و داوری درست نیازمند پرهیز از سوگیری و جانبداری است. اسطوره بیطرفی با نگاهی خوشبینانه آن را در دسترس میداند، اما در عمل این گونه نیست. با این حال نمیتوان ناامید بود، بلکه با پذیرش ناگزیر بودن سوگیری، شناسایی و پرورش تفاوتها و سرانجام توجه به دیدگاههای دیگر و گفتگوی انتقادی میتوان آن را محدود کرد و از آسیبهای آن کاست. علی میرموسوی۱۴تیرماه ۱۴۰۵@alimirmoosavi
