جامعهشناسان حکومتی و فرمول عقبماندگیعلی طایفیدر تبیین دلایل عقبماندگی کشور میتوان نخست به نهاد…
انتشار: 2026/07/28 05:03 UTCویرایش: 2026/08/01 00:11 UTCدریافت: 2026/08/08 00:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:17 UTC
جامعهشناسان حکومتی و فرمول عقبماندگیعلی طایفیدر تبیین دلایل عقبماندگی کشور میتوان نخست به نهاد علم و دانش درکشور نگریست. شاخصهای نازل علمی در ایران و تصرف ایدیولوژیک مجموعهای از لمپنیزم دانشگاهی و عوامل امنیتی در دانشگاهها و مراکز پژوهشی زیر عنوان رانتهای تحصیلی و مدارک دکترا و استاد و دانشیار از نمادهای این فلاکت علمی و فرهنگی در کشور است.در جامعهای که از فقر و فلاکت عمومی، گرسنگی و ناامنی ناشی از جنگ تحمیلی حکومت بر مردم، سرکوب، اعدام و کشتار مردم معترض، نقض حقوق برابر زنان در جامعه، سانسور خبری و رسانهای و صدها مسیله اجتماعی دیگر رنج میبرد، انتشار بیانیه گروهی از مدرکبدستان اشغالگر حکومتی در دانشگاه علیه زنان و رواج مجدد حجاب اجباری، شگفتیآور و مشمیزکننده است. منبعسنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — علی طایفی (سنجشگری مسايل اجتماعی ايران)
جامعهشناسی دیاسپورا ۳علی طایفیچنانکه اشاره کردم در کنار نظریه شیلر و بروان، یک نظریه دیگری هم هست که به تعلق فراملی اشاره و تاکید میکند. این نظریه میگوید ما همزمان در چند فضای ملی و بینالمللی یا بینالمللی استقرار داریم. ایرانیانی که مثلاً فرض کنید در سوئد هستند، بعد احیاناً در فرایندی در حرکت به سمت دانمارک هستند و از آنطرف به جامعه ایران وابستهاند. ایرانیهایی که احیاناً در یک کشور مثلا آلمان مقیم بودهاند، بعد مهاجرت دوباره کرده و رفتهاند به لندن، در انگلستان یا آمریکا زندگی میکنند، یا برعکس، رفتهاند کشور دیگری مثل ترکیه و آنجا به اصطلاح اقامت گزیدهاند.اینها نشان میدهد که ایرانیها دیگر مفهوم خاک را به آن شکل سنتی پیش از مهاجرت، درک نمیکنند. به یک تعبیری میشود گفت که در ذهن این بخش از مهاجران، یک به اصطلاح سرزمینزدایی صورت گرفته است. بخش تئوریک به اصطلاح مطرح، اشاره میکند که یک ملتبودگی (Nationality) هست که لزوماً سرزمین مشخصی ندارد، بلکه اینها فاقد سرزمین یا فراسرزمین هستند.یا به اعتباری میشود گفت که قلمروهای سرزمینی خودشان را درنوردیدهاند. این پراکندگی در جغرافیای مختلف، گواه این است که ما یک تاریخ مشترک داریم، ولی لزوماً جغرافیای مشترک نداریم. بیسبب نیست که بخشی از ایرانیان همزمان با حمله اسراییل به ایران، پرچم اسرائیل برمیدارند. اینان دیگر از مفهوم خاک به مفهومی که ایرانیان مقیم در سرزمین ایران در نظر دارند، درک مشترکی ندارند. و اینها تفاوتهای بین دو جامعه ایرانیهاست.میتوانم اینجا اشاره بکنم که بخش بزرگی از جامعه ایرانیان خارج از کشور در همین قلمروهای به اصطلاح فراملی یا مجموعههای به اصطلاح چندملیتی، عمدتاً رسانهمحور هستند و رویکردهای سیاسیِ جدیِ حاد دارند.تنشهای بسیار در فضای ایرانی-سیاسی، در فضای ایرانی-فرهنگی و ایرانی-قومیتی وجود دارد. میبینیم که حتی برخی از قومیتها در این ارتباط لزوماً با هم کنار نمیآیند. ادعا و همگرایی بین ایرانیان خارج از کشور، برای خودش یک مسئله جدی هست.چرا که اگرچه در منظر دیگری در جامعه ایران هم با این مواجه هستیم، ولی ایرانیان خارج از کشور، که تشکیلشده از نخبگان هستند، شامل پناهندگان سیاسی و مهاجران نخبهای هستند که کارآفریناند، جویای کارند و یا دانشجو هستند. کسانی که از کشور به اشکال مختلف کوچ و ترک سرزمین کردهاند تا برای فرزندانشان امنیت فراهم کنند. اینان مجموعه کسانی هستند که اساساً با باورها و ساختارهای موجود در جامعه ایران دنیایی تفاوت دارند.ادامه داردسنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1
جامعهشناسی دیاسپورا ۲علی طایفیبا توجه به حجم مهاجران، مهاجران ایرانی خارج از کشور و پراکندگی آنان در بیش از ۷۰ کشور، میبینیم که ایرانیان مهاجر را صرفاً نمیشود گفت ایرانیان خارج از کشور یا صرفاً ایرانیان مقیم در سوئد یا ایرانیان مقیم در کانادا؛ بلکه اینها را از مناظر نظری مختلف میشود بررسی کرد. مثلاً فرض کنید تئوریهایی در مورد دیاسپورا وجود دارند که اینها یک مجموعه هویتی هستند که دنبال نوستالژی، بازیابی فرهنگی، بازگشت به کشور و مسائلی از این دست هستند. ولی واقعیت این است که دیاسپورا لزوماً پاسخگوی توضیح و تبیین وضعیت ایرانیان خارج از کشور نیست.کمتر در بین دیاسپورای کشورهای دیگر، از جمله مثلاً شاید آرژانتین یا مجموعه کشورهایی که از بالکان مهاجرت کردهاند، و در واقع شامل برخی از کشورهای اروپای شرقی هستند، کمتر میتوان ویژگیهای مشترکی را با جامعه ایرانیان خارج از کشور بعنواندیاسپورا پیدا کرد.نمونههای این تفاوتها بسیار است. مثلا چرا واقعاً جامعه ایرانیان اینقدر پرچم برایشان مهم است؟ آیا اینان یک به اصطلاح مسئله هویتی صرف دارند؟ چرا اینها دنبال احیاناً کمک گرفتن از کشورهای اسرائیل و آمریکا هستند برای اینکه بتوانند حکومت ایران را تغییر بدهند یا دنبال لابیگری سیاسی هستند؟ آیا صرفاً میخواهند به اصطلاح به تحولات سیاسی در داخل کشور به سرانجام رسیده و بتوانند به کشور بازگردند؟ آیا واقعاً چنین چیزی هست؟ من فکر میکنم سؤالهای جدی پیرامون این مسیله وجود دارد که میتوانم به برخی از تئوریها اشاره بکنم. تئوری "شیلر" و "بلان" به این اشاره میکند که ما یک به اصطلاح حوزه فراملیگرایی داریم؛ یعنی یک حوزه کاسموپولیتن یا جهانوطن وجود دارد که آدمها در آن میدانهای جغرافیایی قرار دارند. یعنی ایرانیهای مقیم خارج از کشور نه لزوماً در آمریکا هستند، نه در سوئد ساکناند، نه در ایران؛ بلکه در یک حوزه فرهنگی معلق یا متعلق به ناکجا!! معلق از این منظر که به هیچجا وابسته نیستند؛ نه به کشور مبدأ، نه به کشور مقصد و در عینحال متعلق به هر دو کشور هم هستند. یعنی یک ایرانی مقیم در کانادا هم متعلق به کشور کاناداست، هم متعلق به کشور خودش. اینها ویژگیهایی هست که به نظر من از منظر تئوریک میشود بدان پرداخت.ادامه داردسنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1
جامعهشناسی دیاسپورا ۱علی طایفیبارها این پرسش پیش میآید که چطور میشود که ایرانیان خارج از کشور چنین بر طبل جنگ میکوبند و از حمله دو کشور متخاصم یا دو کشوری که سابقه جنایتکاریِ جنگی دارند، دعوت میکنند که به کشور و خاک خودشون حمله بکنند؟طبیعتاً البته یک نیت وجود دارد، آن هم سرنگونی حکومت استبداد دینی است. ولی همواره این سوال هست که آیا واقعاً ما این مشروعیت را داریم که از کشورهای بیگانه بخواهیم به خاک کشور ما حمله بکنند و تا آنجا برسد که ترامپ مدعی شود که میتواند تمدن ما رو با خاک یکسان بکند و ما رو به عصر حجر برگرداند؟من فکر میکنم برای پاسخ به این سوال، لازم است چند نگاه به مسئله اتفاق بیافتد. اول اینکه اشاره به این بکنم که در این ۴۷ سالِ پس از انقلاب، مشخصاً میشود گفت که مهاجرت و مهاجرتِ بیبازگشت به یک تعبیری، که در مفهوم خودِ مهاجرت هم گنجانده شده است، رخ میدهد. یعنی ما پیش از انقلاب، مهاجرتِ سیلِ گونه ایرانیان به خارج از کشور و عدم بازگشت آنها، روبهرو نبودیم. این پدیده کاملاً پدیدهی پس از انقلاب، انقلابی و اسلامی است.یعنی مثل بسیاری از کشورهای مسلمان دیگر که از جوامع اسلامی فرار میکنند—که بیشترین نرخ مهاجرتِ مهاجران از خاورمیانه تشکیل میدهند—ایرانیها هم از حکومت اسلامی که دین مبین خودشان بوده، فرار میکنند. دوم اینکه در طول این سالها ما میبینیم که قریب ۱۰ درصد از جمعیت حدوداً—حالا کمی کمتر—در خارج از کشور زندگی میکنند و این ۱۰ درصد از جمعیت، خاک کشور خودشان را رها کردند و در حدود بیش از ۵۰ تا ۷۰ کشور پراکنده شدند.امر بسیار مهمی و جدی است. بدون توجه به این تاریخ مشترک ولی جغرافیای پراکنده در دنیا، نمیتوان به مفهوم ایرانیان خارج از کشور، مفهوم و معانی فرهنگی و هویتییابی آنها و شعائر و شعارهای آنان، و استناد به این نکات پیشزمینه و پسزمینه به تحلیل نشست. ادامه داردسنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1
دیگرسازی با هویتهای سلبیعلی طایفیمدت اخیر شاهد پدیدهای هستیم که هرچند خیلی سیاستِ نخنمانمودهای است ولی بین دولتهای اقتدارگرا برای دیگریسازی یا Othering، همچنان از خود جانسختی نشان میدهد.حتی جریانی از جریانِ نوگرا، دموکرات و بخشی از نیروهای چپ از این تکنیک استفاده میکنند؛ به این شکل که با هویتیابیهای سلبی، به جای اینکه به اثبات خودشان بپردازند، از یک طرف به جای اینکه به دشمن اصلی در ساختار قدرت بپردازند، میبینید با حذف گروههای رقیب به دنبال تعریف خودشان هستند.در این «دیگریسازی» (که شاید مثلاً تاریخچه طولانی هم دارد و از هگل گرفته تا اندیشههای خیلی ایده آلیستی تا حتی ادوارد سعید که معتقد بود حتی غرب با تحقیر شرق به دنبال هویتیابی است)، به نظر میآید که هویتیابیهای سلبی جایگزین هویتیابیهای ایجابی شده است.بخشی از جریانها به نظر میرسد به دلیلی که فاقد آلترناتیوهای تعریفِ و تعین هویت «خود» هستند، بیشتر با «دیگری» به تعریف خود میپردازند. این به این معنا است که همان روشی که جمهوری اسلامی استفاده میکند، بعنوان یک میراث از خودش جابهجا گذاشته است.هم جریان سلطنتطلب هم برخی افراد و جریانهای سیاسی و حتی رسانهها به جای اینکه به اثبات مفروضات خودشان، سناریوهای توسعه در کشور، آلترناتیوسازی و سازماندهی و ساماندهی نظام فکری و نظام سیاسی خودشان بپردازند، بیشتر به دنبال زدن یکدیگر یا رقیب هستند.به معنای دیگر به جای اینکه تمام نیرویشان صرف سرکوب مردم شود، بخش بزرگی از نیروها صرف تخریب یکدیگر برای احراز هویت خود میشود. این امر درواقع جایگزین صرف بخش بزرگی از نیرو و قوا برای سازماندهی و ساماندهی مبارزه علیه نظام سیاسی حاکم شده است.متاسفانه کمتر میتوان مشاهده میشود که جریانهای روشنفکر، دموکرات و چپ که باید بیشترین نوکِ تیزِ حمله خودشان را به سمت جمهوری اسلامی نشان بگیرند؛ عمدتاً دارند به دیگریزدایی از رقیب در قالب ستیز با سلطنت و هواداران آن میپردازند. به نظر من این یک بیراهه است و یک میراث شومی است که از جمهوری اسلامی و نظام اقتدارگرا برای مردم و جبهه بزرگ اپوزیسیون باقی مانده است.سنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1
خدا کشته شد!علی طایفی تولد خدا و اندیشه خدایگانی و سپس ادیان پیرامون آن، به روایت تاریخی محصول انسان و اندیشهورزی اوست. بواقع این انسان در متن تاریخ است که خدا را آفرید و صدالبته این مخلوق به تعبیر برخی فلاسفه بزرگترین ازخودبیگانگی انسان نیز بشمار میرود.آنچه که در متن تاریخ نزدیک به اعصار حاضر رخداده است، گویای یک پدیده مهم دیگر است و آن کشتن خداست. برخلاف تعبیر فلسفی نیچه در مرگ خدا، بنظر میرسد خدا مقتول شده است. تجربه حکومتهای دینی از مسیحیت، یهودیت و اینک اسلام بویژه در ادیان ابراهیمی که دارای خدایی قهار و قدار هستند حاکی است که رهبران دینی، حکام دینخو و مردم خسته از فریب و فساد دستگاه های خداباور، در کشتن خدای خود سهم داشتهاند. بنظرم فرایند اندیشهورزی انسان در بستر تاریخ هرچه به زمان حال و بسوی آینده حرکت میکند، بتدریج خودآ را جایگزین خدا کرده و در خوشبینانهترین وجه، بجای دین به معنویاتی سوق مییابد که عمدتا روانشناختی و زمینی است.سنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1
پیامدهای جنگعلی طایفیکسانی که به جنگ علیه ایران دامن میزدند و از کشورهایی مثل آمریکا و اسرائیل برای جبران عجز و ناتوانی خودشان در سرکوب یا سرنگونی جمهوری اسلامی کمک میطلبیدند، امروز میبینند که پیامدهای این جنگ چقدر زیانبار بوده است.آنها، دانسته یا نادانسته، سبب چند پیامد جدی انسانی شدهاند:اول اینکه خیلی از مردم بیگناه در کشور دارند کشته میشوند، بدون اینکه لزوماً سببساز تغییر جدی در رژیم بشود.دوم اینکه حکومت اسلامی بیش از پیش قدارهبند شده و قلدرمآبی و تمامیتخواهی را به اوج خواهد رساند. بطوریکه از همین امروز در حتی پروسه و فرآیند آتشبسِ کنونی، دارد به قلعوقمع مردم، زندانیان، بازداشتِ معترضان و اعدام فلهای آنان ادامه میدهد.سوم اینکه این جنگ منطقه را به به آشوب میکشاند؛ کاری که در رهگذر آن اسرائیل بهدنبال طرح بزرگ خاورمیانه خودش است و بیتردید به این راحتی دست از ایران برنخواهد داشت، حتی اگر حکومت سیاسی امروز تغییر بکند.و چهارم پیامدهای انسانی این داستان است که مردم بیشماری ناشی از این تخریبهای گسترده در کشور، در مسیر و حفره بیکاری افتادهاند. بخش بزرگی از مردم ناتوان از تأمین نیازهای دارویی و درمانی خودشان هستند. بسیاری از مردم تحت تأثیر فضاهای جنگی و جنگ روانیِ حاکم بر آن به شدت دستخوش تروماها یا آسیبهای روانی و روانتنش شدهاند. پنجم اینکه این جنگ جنبشهای مدنی و مقاومت مدنی مردم را هم که میتوانست سببساز تغییرات جدی در ساختار سیاسی کشور شود را حداقل در کوتاه مدت به عقب انداختهاند.اینها چیزهایی بود که این جنگافروزان، از داخل کشور تا برون مرزها، از روزنامهنگاران و خبرنگاران گرفته تا کسانی که خودشان را صاحبنظر میدانند، در طول چند ماه گذشته بر طبل جنگ کوبیدند که متأسفانه بنا به منافع شخصی خودشان دنبال تجاریسازی پروژه جنگ و دستیابی به اهداف و منافع شخصی بودند.سنجشگری مسایل اجتماعی ایرانtelegram.me/alitayefi1

