محاوره ای برای داغ بندربندر گرفته روشو از دریای خستهمیخواد غبار بغضش و هیشکی نبینهکشتی نشسته توی گل…
انتشار: 2026/07/15 05:47 UTC
محاوره ای برای داغ بندربندر گرفته روشو از دریای خستهمیخواد غبار بغضش و هیشکی نبینهکشتی نشسته توی گل ، قایق شکستهنامردی آتیش و گرما در کمینهاین اسکله یه روزگاری ، روز خوش داشتجاشو توو دریا بود و بندر آشیونش اما نمیدونم چطو روزش سیا شداصلا چطور آتیش گرفته آسمونششبهای بندر پشت پلک ناخدا ،خیسشرجی دریا رو تن کشتی نشستهدود سیاه و پاره ی جون جوو ناش قلب نجیب ناخدا دریا شکستهیه عده رقصیدن توو فستیوال کوچهشام غریب بندرم دیدن ندارهیه عده دمام و عزای خون گرفتنتو کوچه خون پاشیده ،رقصیدن ندارهآی اسکله ، حقت نبود خون گریه ی شبحقت نبود داغ جووناتو ببینی حالا ولی دمام و سنجه توی کوچهباید برا شام غریب سفره بچینیهی! جاشوها ( جاشوا ) پاشید دل بندرگرفتهداره روو بغضش میچکه بارونِ جَر جَر از پا نشسته دستشو باید بگیرینبندر به جاشو دلخوشه جاشو به بندرآی اسکله ! روزای خوبت بر میگردههی ! نا خدا ! شرجی غم میره دوبارهکِل میکشیم توی حنابندون کوچهدریا برامون موج خوشبختی میاره✍ سکینه صالحی برای بندر در آتش@alvand_man


