(قسمت دوم)"یک شماره ناشناس"میدونید که کلا عراق در روز فقط چند ساعت برق داره ؛ بچه ها داشتند کار می…
انتشار: 2026/07/21 20:34 UTC
(قسمت دوم)"یک شماره ناشناس"میدونید که کلا عراق در روز فقط چند ساعت برق داره ؛ بچه ها داشتند کار میکردند که صاحب موکب مولد برقی آورد که متاسفانه روز چهارم خراب شد ؛ هوای ۵۰ درجه نجف بدون باد خاصی، شرایط رو طوری کرد که همه عزیزان رو راهی حرم کردیم و چند نفری موندیم بلکه اگه مصالح بیاد یا "حاج فارس" اومد تو موکب باشیم. روز چهارم شب کارها ادامه داشت که صاحب مکان اومد ؛ بهش گفتم که ما قصد داریم موکب رو تمیز کنیم و این نخاله ها و وسایل اضافی که از سال ها قبل در موکب هست رو بندازیم بیرون که خودش گفت، من اینکار رو تا جمعه انجام میدم.در این بین یک دیوار ورقی آهنی حائل بین بخش زنانه و مردانه بود که هر لحظه احتمال داشت که در تجمع زائرین اربعین به اونها آسیب بزنه چون اصلا در محل خودش ثابت نبود؛ در قسمت اول عکسش رو دیده بودین.گفتیم این ورقه های آهن رو استادکار بیار که باز کنند و ما قصد داریم اینجا رو دیوار بلوکی بزنیم و یک آشپزخونه زنانه در داخل قسمت زنونه بزنیم.این دیوار مشکل کوچیکی نبود ؛ قانع کردن پیرمرد صاحب عراقی مکان هم دردسر بعدی بود که کاراکترش این مدلی بود که اول مخالفت شدید میکرد و ما ساعت ها طول میکشید که قانع ش کنیم و بعد از اینکه میدید کار چقدر تمیز در میاد ؛ شروع میکرد چند روز تشکر کردن از ما و اینبار تشکر کردن رو هم ول نمیکرد.مشکلات بعدی موکب، فشار آب و آب انبارها و لوله کشی قبلی سرویس بهداشتی ها و حمام های بخش زنانه بود ؛ هم فشار آب اون قسمت کم بود هم لوله کشی با لوله ها با اینج پایین صورت گرفته بود و هم آب انبار کافی برای فشار بالای آب نداشت.البته، راه حل ما یه چیز دیگه هم بود ؛ ما فکر کردیم که بعضی وقت ها در این پیاده روی اربعین ، "دوش گرفتن" اولویت ش بالاتر میره و از اینور ما سرویس بهداشتی مردانه و زنانه داریم که ظرفیت ۲ منظوره کردن داره ولی بحث فشار آب هم مطرحه ؛ راهکار ما چی بود؟ما اومدیم؛ بالای تعدادی از سرویس بهداشتی ها آب انبار گذاشتیم و بدون اینکه "دوش" از روند لوله کشی سرویس بهداشتی هت آب بگیره ، مستقیم از آب انبار به سقف سرویس بهداشتی ها "دوش" کشیدیم. اینکار علاوه از مجموعه حمام هایی که بود، یه راهکار دیگه برای "دوش گرفتن" بود که تقریبا ظرفیت حمام کردن رو ۲ برابر میکرد.در کنار اینها ؛ تمام لوله ها با اینج های پایین تمام سرویس بهداشتی ها رو تعویض کردیم و آب انبارهایی که با آب شهری و دینام پر میشد رو اضافه کردیم.کل بحث ساخت و ساز یک طرف ؛ بحث لوله کشی یک طرفه قضیه بود.ساخت و سازها به انتهای هفته اول داشت میرسید که خوردیم به تشییع پیکر رهبری ؛ اون روز کار تعطیل بود و بچه ها همگی رفتند برای تشییع رهبر شهید انقلاب در شهر نجف.همه چیز داشت رنگ و لعاب ساخت و تمیزی میگرفت و روزی نبود که "حاج فارس" یک یا دو نوبت به ما سرنزده باشه.[ "حاج فارس" رو بهتون معرفی نکرده بودم چون نمیشناختم، این روزها بود که خودم متوجه شدم؛ ایشان از شیوخ و بزرگان طوایف شهر نجف هست].ولی اونقدر بزرگوار بودند که اولین حرفی که هر روز موقع سر زدن به موکب به ما میگفت این بود که شما خسته میشین؛ ممنون میشم لباس های کثیف تون رو به من بدین تا بدم بشورند و بیارند. "حاج فارس" به این حرف ها اتکا نکرد ؛ انتهای هفته اول بود که گفت فردا "نهار" مهمون من هستید و پخت غذا انجام ندین.فردا نهار مهمون "حاج فارس" بودیم ؛ هر روز که میگذشت ما ذوب در ادب و معرفت این مرد میشدیم.اوج بزرگواری "حاج فارس" اینجا بود که وقت زدن کاشی ها رسیده بود ؛ گفت استادکار کاشی و دکتر خودت بیا بریم کاشی بخریم ، رفتیم ؛ تو مسیر گفتم که "حاج فارس" کاش کارا زودتر تموم بشه ، کلی کار ایران دارم که سریع باید برگردم. خیلی با حوصله گفت که دکتر، کار برای امام حسین (ع) هست؛ ادامه داد که من همین الان مریض دارم تو بیمارستان نجف و گفتند مرخص هست، من نرفتم بیمارستان که مریض م رو مرخص کنم تا بیام برای سرویس بهداشتی های موکب کاشی رو بخرم و بعد برم مریض م رو مرخص کنم.[بعضی آدم ها با عمل کردن، به آدم درس میدن].روز ۹ م بود که حاج فارس درب های سرویس بهداشتی و حمام رو آورد ؛ سنگ توالت ۳ تا میخواستیم، اونم آورد. بقیه رو از توالت های قبلی تمیز در آورده بودیم.شب ۹ م بود که صاحب عربی محل موکب ؛ موکب رو تمیز کرد و فک کنم ۴ کامیون نخاله و مواد اضافی ریختند بیرون و خودشون دیوار آهنی حائل رو حذف کردند، بچه ها محل دیوار حائل رو کف ریزی کردند و شب کار ساخت دیوار حائل رو شروع کردند.[ موکب داشت خودش رو پیدا میکرد ]کاشی کار سرویس بهداشتی کار میکرد.دسته دوم کاشی کارها ، حموم رو کار میکردن.لوله کشی کارهایی که گفتم رو کار میکرد.بنا دیوار کار میکرد و ....ولی خب این وسط یه مشکل اساسی بود به اسم "زمان" ؛ اونم چرا؟




