✔️ طنز و نطنز ( تحفۀ نه طنز )اسبابِ سُرور اند سبوهای مَجازیساقی فقط از بینِ هلوهای مَجازیزنهار مگیر…
انتشار: 2026/07/01 20:47 UTC
✔️ طنز و نطنز ( تحفۀ نه طنز )اسبابِ سُرور اند سبوهای مَجازیساقی فقط از بینِ هلوهای مَجازیزنهار مگیرید گریبانِ هلو را!از جنسِ بلور اند گلوهای مَجازیگر یارِ گلاندام بجوییم، عجب نیست؛ما را چه به آن کلّهکدو های مَجازی...!؟با سُرسُرهبازی به کجاها نرسیدیم!رویِ یخِ دریاچهٔ قوهای مَجازیتقدیمِ تو ای دلبرکِ برگِ چغندر:در کاغذِ هر شعر، لبوهای مَجازی!ساناز، شد عدنان و پریناز، شد عبدو؛ماییم و رکبهای دو رو های مَجازیگر "عین" شد اِسقاط، نرنجید و ننالید! 👆جبران شود آخِر به رفوهای مَجازیمیگفت:صفِارز، عجب دور و دراز است!چون محشرِ کبرایِ هووهای مَجازیمن، حاصلِ مِنها شدنِ خویش ز خویشم؛ *جمعش غلط: اسرارِ مگوهای مَجازیاز بستنِ دکّانِ تلگرام، چه حاصل...!؟معتاد شده، شهر به بوهای مَجازی**ما بندگیِ قافیه کردیم در این شعر؛خود بر سَرِمان خاکِ پتوهای مَجازی!سانسور، اساساً نمکِ شاعریِ ماست؛شور است کمی، چشمِ عدوهای مَجازی...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba* من، نامهٔ افتاده به خاک از کفِ خویشم ( بیدل دهلوی )** "بو" بهمعنی آرزو هم مد نظر است.