● میرداماد○ سدهٔ دهم و یازدهمبیا که بیتو دعایم، به آسمان نرسد!ز بسکه راهِ فلک، ز آبِ دیده، گِل کر…
انتشار: 2026/08/21 12:58 UTCدریافت: 2026/08/21 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 22:30 UTC
● میرداماد○ سدهٔ دهم و یازدهمبیا که بیتو دعایم، به آسمان نرسد!ز بسکه راهِ فلک، ز آبِ دیده، گِل کردم@amir1972diba
پستهای تلگرام — اشعار امیرحسین دیبایی
اشعار امیرحسین دیبایی pinned «ر●ب●ا●ع○ی ۱ ● کاش آینه، پُر کند زمین را از تو! ● دنیا ببَرَد، ارث، همین را از تو ● انگار که ديدهباشمت پیشاز، این؛ ○ انگار شنیدهباشم این را از تو... ۲ خود را چه بسا به راهِ دیگر بزنم! بر تجربه، رعد و برقِ تَسخَر بزنم فریاد زد آیینه: کجایی!؟ گفتم: من…»
ر●ب●ا●ع○ی۱● کاش آینه، پُر کند زمین را از تو!● دنیا ببَرَد، ارث، همین را از تو● انگار که ديدهباشمت پیشاز، این؛○ انگار شنیدهباشم این را از تو...۲خود را چه بسا به راهِ دیگر بزنم!بر تجربه، رعد و برقِ تَسخَر بزنمفریاد زد آیینه: کجایی!؟ گفتم:من وقت ندارم به خودم سر بزنم...۳آنقدر که کوبیده، سپس ساختهام:خود را وسطِ آینه، نشناختهام...خود را همهعمر، قِلقِلک میدادم؛از خنده، برای خود، سپر ساختهام...۴من، طاقتِ روزگار را طاق کنمآشوب بهپا در همهآفاق کنمتو، از غمِ بیستارگی، آب شوی...!؟من، مادرِ آن ستاره را عاق کنم...۵شادا وسطِ شهرِ تماشا رفتن!چون فیلمِ بُرِشخورده، بهیغما رفتنبا قیصر و کیمیایی و خاطرهها:تا قلبِ امامزاده یحیی رفتن...۶گفتی که جنون، خیالبافی داردمصداق بهاندازهٔ کافی دارددر نامهٔ شهردارِ دل، آمدهاست:آلونکِ مذکور، خلافی دارد...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
● مجذوب تبریزی○ سدهٔ یازدهمبا عمرِ دوباره، عیشها خواهیکرد؛گر پیشتر از مرگ، توانی مردن@amir1972diba
.تنها تخیل است که با تولید خیالات و سعی در ایجاد رؤیاها، انسانهای بدیع و خلاق میسازد، بدون آن، ما به هم نزدیکایم، زیادی نزدیک، مشابه، دمر افتاده روی همدیگر در صندوقهای واقعیت. از کتابِ #ده_فرزند_هرگز_نداشته_خانم_مینگ#اریک_امانوئل_اشمیتترجمه: #فهیمه_موسوی#نشر_افراز.@MinimalForLife
اشعار امیرحسین دیبایی pinned «✔️ ایکاش علف بودم...! جاییکه ذهنِ آدمیان، خودبخود، اوّل به وجهِ عمدیِ هر رویدادِ تلخ، معطوف میشود، من با کمال میل: ترجیح میدهم که علف باشم؛ در مرتعی غریب؛ تا آهویی، مرا بچرد با مِلِچ مُلوچ؛ در گرگومیش، با سسِ شبنم، میانِ کوچ... □ امیرحسین دیبایی …»
✔️ ایکاش علف بودم...!جاییکه ذهنِ آدمیان، خودبخود،اوّل به وجهِ عمدیِ هر رویدادِ تلخ،معطوف میشود،من با کمال میل:ترجیح میدهم که علف باشم؛در مرتعی غریب؛تا آهویی، مرا بچرد با مِلِچ مُلوچ؛در گرگومیش،با سسِ شبنم،میانِ کوچ...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
