قسم به چشم خماری که یار من دارد گمان مدار کسی چون نگار من داردبیا که بیتو زمین غرقِ در زمستان استک…
انتشار: 2026/07/09 07:05 UTC
قسم به چشم خماری که یار من دارد گمان مدار کسی چون نگار من داردبیا که بیتو زمین غرقِ در زمستان استکدام بهار صفا، چون بهارِ من دارد؟ز چشمِ مستِ تو یک شهر شد خراب و ببیننظر به روی تو چشمِ خمارِ من دارد؟منم همان که شب و روز با توام ، امادلت همیشه هوایِ شکارِ من داردبه یادِ چشمِ تو باران نشسته در چشمموَ شب هوسِ دلِ اشکبار من داردز دردِ دوریِ تو جان به لب رسید،و غمتچه آتشی به دلِ بی قرارِ من داردتمامِ اهلِ جهان محوِ عشقِ ما شدهاندچنین فسانه کجا روزگارِ من دارد؟« به زیرِ بارِ تو سعدی چو خر به گل درمانددلت نسوخت که بیچاره بارِ من دارد؟»#امیرپرهام_عبدیپ ن:«با ادای احترام به پیشگاه سعدی؛ مصراع آخر وامدار کلام اوست.»


