به هر سو سر فرود آوردن، آیینِ عاشقان باشدکه گاهی اوجِ بالیدن، در آغوشِ خزان باشدمرا از رنگِ زرّینم…
انتشار: 2026/08/04 14:26 UTCدریافت: 2026/08/06 06:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 06:32 UTC
به هر سو سر فرود آوردن، آیینِ عاشقان باشدکه گاهی اوجِ بالیدن، در آغوشِ خزان باشدمرا از رنگِ زرّینم گمانِ عافیت مَبَردچه بسیار آتشی کز زیرِ خاکستر نهان باشدنسیمی میرسد روزی، مرا از خویش میچیندخوشا آندم که پایان نیز، شروعِ دیگران باشداگر امروز خاموشم، مگو از شور خالیامسکوتی هست کز هر بانگ، رساتر در جهان باشدمرا در مشتِ تقدیرم، شکست آموخت پابرجاکه خمکردن اگر عیب است، چرا قوسِ کمان باشد؟ز خود چیزی نمیخواهم، جز آنقدر که بعد از منکسی با نانِ گرمی، گرمِ ذکرِ آسمان باشدخدایا، عاقبت کاری کن آنسان محوِ عشقم کنکه سهمِ من فنا باشد، ثمر از من عیان باشد. #امیرپرهام_عبدی@Amirparham_a


