به روی دامنِ مخمل، گلاب افشان و تَر داریمیانِ هالهی سیمی، رخِ رشکِ قمر داریبکش با سرمهی شب بر حری…
انتشار: 2026/08/09 19:18 UTCدریافت: 2026/08/13 14:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:07 UTC
به روی دامنِ مخمل، گلاب افشان و تَر داریمیانِ هالهی سیمی، رخِ رشکِ قمر داریبکش با سرمهی شب بر حریرِ ماه، نقشت راشبیه حضرتِ مانی، خطوطی جلوهگر داریچو فانوسی که میسوزد میانِ مِه، به تنهاییدرونِ سینهات رازی، ز داغی شعلهور داریدرختِ ریشهداری تو، که در طوفانِ این عالمبه جای این تنِ لرزان، به دوشت بال و پَر داریتنورِ سینه را با شعلهی عشق روشن کنکه در اعماقِ این آتش، غباری مثل زر داریقلم در دستِ تو جادوست، وقتی شعر میباریبه هر واژه که میگویی، هزاران بالِ پر داریغزلبانوی باغ من، نگاهت باغِ آیینهصبوری میکنی اما دلی غرقِ خطر داری#امیرپرهام_عبدی@Amirparham_a


