امشب منم و حسرت و این چشمِ گذاییای کاش که از سمتِ سحرگاه درآییای رونقِ جانم، دگر از غصه لبالبتا چند…
انتشار: 2026/08/17 21:46 UTCدریافت: 2026/08/18 21:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 21:10 UTC
امشب منم و حسرت و این چشمِ گذاییای کاش که از سمتِ سحرگاه درآییای رونقِ جانم، دگر از غصه لبالبتا چند در این خانهیِ تاریک، کجایی؟فنجانِ به لب و این شبِ تاریکی ظلمتسهمم شده بعد از تو همین رنجِ جداییآتش زده اندوهِ غمت بر تنِ این باغای کاش بیایی و دلم را برباییفریادِ من از بهتِ سکوتت به هوا رفتتا کی به اسارت بکشانی، بنمایی؟من غرقِ خیالِ توام و مرغِ دلِ منپر زد که از این بند کُند حسِّ رهاییبشکن دلِ خود را و ز کویم تو گذر کنبیزارم از این غصه و این جور و جفاییدر دایرهیِ حسرتِ چشمِ تو اسیرمبشکن قفسِ این دل و آور تو صفاییتاریخ، جهانسوز و پر از جنگ و تفنگ استچشمت شده در کشورِ دل، شاهِ خدایی#امیرپرهام_عبدی@amirparham_a
