داستان شب🌙 تو اتوبوسی که رانندشو نمی شناسی بیخیال میشینی.. تو هواپیمایی که خلبانشو نمی شناسی بیخیا…
انتشار: 2026/07/13 19:00 UTC
داستان شب🌙 تو اتوبوسی که رانندشو نمی شناسی بیخیال میشینی.. تو هواپیمایی که خلبانشو نمی شناسی بیخیال می شینی.. تو کشتی که کاپیتانشو نمی شناسی بیخیال می شینی.. پس چرا تو زندگی که کنترلش دست خداست بیخیال نیستی؟! بسپارش به خدا @AmolNoorداستان شب 🌙ماری وارد مغازه نجاری شد. در حالی که به گوشهای می خزید، از روی اره عبور کرد و کمی زخمی شد! با عصبانیت برگشت و اره رو گاز گرفت اما آسیب بیشتری دید. مار که حسابی کلافه شده بود ، تصمیم گرفت به هر قیمتی که شده اره رو از بین ببره. پس به دور اره پیچید و تمام قدرتش رو بکار گرفت تا اره رو خفه کنه ، تا اینکه در نهایت مار توسط اره کشته شد...گاهی اوقات ما با عصبانیت واکنش نشون میدیم و تصمیم میگیریم به کسانی که بهمون آسیب رسوندن صدمه بزنیم غافل از اینکه به خودمون آسیب می رسونیم. در زندگی گاهی اوقات بهتره از بعضی چیزها چشم پوشی کنیم، چون عواقب اون میتونه فاجعه بار باشه...@AmolNoor




