روزهایی که مرگ بر وقت سایه میاندازد من کلافهتر از روزهای دیگرم. روزهایی که مرگ خبر میشود تا بگوی…
انتشار: 2026/07/04 16:29 UTC
روزهایی که مرگ بر وقت سایه میاندازد من کلافهتر از روزهای دیگرم. روزهایی که مرگ خبر میشود تا بگوید کسی از آستانه گذشت، من خیرهتر از همیشه به آستانه مینگرم. روزهایی که مرگ، آمدنش را پیش از آمدنش خبر میدهد، با تنی کوفته از خواب برمیخیزم. چیست این عالم خواب، این عالم هزار توی سربسته؟ به یاد دارم روزگاری که هنوز جایزهی شعر کارنامه به پا بود. در یکی از دورهها، دوستی از دوستانِ دورِ من، حالا دور من، در جایزهی شعر کارنامه نامزد شده بود. من شب قبل از مراسم نهایی خواب دیدم با خواهر نازنین نظام شهیدی در قطاری که معلوم نبود از کجا میآید و به کجا میرود، با همیم. ایستاده در راهرو قطار کنار پنجرهها که حالا یادم نیست من از او سیگاری گرفتم یا او از من. صحبت نازنین شد. حرف، نظام از یادهای هنوز شهید ناشدهی او بود. فردا غروب خبر آمد که نازنین، که یکی از داوران جایزهی کارنامه بود، خرقه وانهاده است. امروز و اینروزها را که خبر مرگِ ستارههایی آمد که اگرچه دیگر، آنچنان که باید در آسمان نزدیک نمیتابیدند، اما هنوز نوری در وجودشان بود، کلافهتر و خیرهتر سپری کردم. دل به خارخار افتاده بود که این بار، را با شلوغی قابل تحمل کن اما من ایستادم و به دلم گفتم تنها بزن. کسی نخواهد آمد. مرگ هم خود باری از هستی است. #فریاد_ناصری



