چرا بعضی آدمها تو را از دست نمیدهند… اما هیچوقت انتخابت هم نمیکنند؟!بعضی رابطهها با یک «نه» تم…
انتشار: 2026/07/04 18:08 UTC
چرا بعضی آدمها تو را از دست نمیدهند… اما هیچوقت انتخابت هم نمیکنند؟!بعضی رابطهها با یک «نه» تمام نمیشوند؛ با صدها «شاید» ادامه پیدا میکنند…اولش فکر میکنی فقط کمی زمان لازم است؛کمی صبر؛کمی شناخت بیشتر؛کمی آمادگی؛اما کمکم متوجه میشوی که چیزی تغییر نمیکند…نه جدا هستند، نه با هم؛نه آنقدر نزدیک که روی بودنش حساب کنی؛نه آنقدر دور که فراموشش کنی.انگار در جایی میان ماندن و رفتن گیر کردهای…جایی که نه آرامش یک رابطه سالم را داری،نه آزادی تمام شدن.گاهی یک پیام،یک ابراز دلتنگی،یا یک توجه کوتاه کافی استتا امیدی که داشت کمرنگ میشد،دوباره زنده شود…و همین رفتارها باعث میشودماهها در جایی بمانی که قرار نبود اینقدر طول بکشد؛در انتظار یک تصمیم؛در انتظار یک وضوح؛در انتظار اینکه بالاخره بدانی جایگاهت در این رابطه کجاست!رابطه تمام نمیشود…فقط در یک چرخه تکراری گیر میکند:نزدیک شدن،فاصله گرفتن،برگشتن،و دوباره ناپدید شدن.و هر بار فکر میکنی این دفعه شاید چیزی تغییر کند،اما چند هفته یا چند ماه بعد،دوباره خودت را در همان نقطه قبل میبینی…گاهی آدمها نمیروند؛فقط هر چند وقت یکبار برمیگردنددر حدی که امیدت زنده بماند،اما نه آنقدری که انتخابت کنند؛در زندگیات میمانند،اما هیچوقت جایگاه مشخصی به تو نمیدهند؛نه میتوانی به رابطه اعتماد کنی،نه میتوانی از آن بگذری.در این وضعیت فقط زمان از دست نمیرود؛هربار بخشی از روانت هم از دست میرود.هربار میزانی از امید،انرژی،و اعتمادت هم فرسوده میشود.کمکم به خودت شک میکنی؛به ارزش خودت؛به قضاوت خودت؛و این سؤال:«آیا روزی واقعاً انتخاب خواهم شد؟!»بعضی آدمها از زندگی شما نمیروند،چون هنوز با خودشان به نتیجه نرسیدهاند.یک روز نبودنت برایشان سخت است…و روز دیگر، نزدیکی و تعهد میترساندشان…اما بهای این تردید را،کسی میپردازدکه مدتها در انتظار یک تصمیم روشن بوده…شاید یکی از فرسایندهترین تجربههای عاطفی همین باشد:اینکه سالها «منتظر انتخاب شدن» بمانی…و بعدها میفهمی چیزی که تو را نگه داشته بود،عشق نبود؛امید به انتخاب شدن بود…

