آدمی گاهی آنقدر اندوه در رگهایش ریشه دوانده که حتی شادی هم راهی برای گریختن از آن پیدا نمیکند.لب…
انتشار: 2026/07/18 18:46 UTC
آدمی گاهی آنقدر اندوه در رگهایش ریشه دوانده که حتی شادی هم راهی برای گریختن از آن پیدا نمیکند.لبخند میزند…اما لبخندش شبیه پنجرهای است که پشت آن، خانهای سالهاست ویران شده.میخندد… اما خنده، تنها استراحتِ کوتاهِ اندوه است، نه پایانِ آن.بعضی شکستگیها، آنقدر عمیقاند که دیگر میانِ گریه و خنده مرزی باقی نمیگذارند.انسان در اوجِ شادی، ناگهان بویِ تمامِ دلتنگیهایش را احساس میکند و قلبش، بیاجازه، به سوگواریِ چیزی میرود.شاید عمیقترین غم، آن نباشد که همیشه گریهات بگیردعمیقترین غم آن استکه دیگر حتی شادی هم نتواند برای چند دقیقه، تو را از خودت نجات دهد.@appandane

