تیرگان؛ جشن باستانی ایران به پاس روشنایی و میهن و به نام آب و آرش📌پژوهشگران تیرگان را جشنی برای پاس…
انتشار: 2026/06/30 19:00 UTC
تیرگان؛ جشن باستانی ایران به پاس روشنایی و میهن و به نام آب و آرش📌پژوهشگران تیرگان را جشنی برای پاسداشت آب میدانند، این جشن با داستان آرش کمانگیر نیز گره خورده است♦️در میان آیینها و جشنهای ایرانی، جشن تیرگان از این جهت که نامش با آرش کمانگیر، یکی از اسطورههای بیبدیل این سرزمین، پیوند خورده است، جایگاهی ویژه دارد. این جشن که موعدی برای پاسداشت باران، آب و روشنایی نیز به شمار میرود، از آن روزی شکل گرفت که آرش کمانگیر، جانش را در بازوانش جمع و تیر را از چله کمان رها کرد تا مرزهای ایران را تا کرانههای توران بگستراند. حالا هزاران سال است که این جشن بهعنوان یکی از کهنترین آیینهای ایرانی برگزار میشود و به نمادی از فداکاری، امید، دوستی و آرزوی آبادانی بدل شده است.جشن تیرگان، آیین باستانی باران و روشنایی، در روز سیزدهم از ماه تیر در گاهشمار زرتشتی و روز دهم تیرماه در تقویم خورشیدی برگزار میشود.نام «تیرگان» از «تیر» یا «تیشتر» گرفته شده است. تیشتر در اوستا نام ایزد و ستارهای است که با ستاره شباهنگ (سیریوس) همانند دانسته میشود. در باورهای ایران باستان، تیشتر ایزد باران و نگهبان آبهای آسمانی بود که با «اپوش» یا دیو خشکسالی نبرد میکرد تا باران بر زمین ببارد و زندگی ادامه یابد. از همین رو، بسیاری از پژوهشگران تیرگان را در اصل جشنی برای طلب باران و سپاسگزاری از نعمت آب میدانند.در کنار این جنبه آیینی، تیرگان با داستان آرش کمانگیر نیز گره خورده؛ روایتی که در منابع تاریخی بازتاب یافته است. بر اساس این روایات، هنگامی که ایران به سبب شکست سخت از سپاه افراسیاب، شاه توران، در آستانه افول بود و طوفان اندوه بر آسمان سرزمین سایه افکنده بود، دو سوی نبرد بر آن شدند که شمشیرها را غلاف کنند و سرنوشت جنگ را به گونهای دیگر رقم زدند.سپاه توران به قصد تحقیر سپاه ایران، شرط گذاشت تیری از قلب مازندران به سمت توران روانه شود و هرجا که تیر بر زمین نشست، همانجا مرز دو سرزمین باشد. در همان لحظه که سپاه ایران در تردید و خوف از این شرط بود، سپندارمذ، فرشته زمین، پدیدار شد و گفت کمان آورید و تیر که این سرنوشت را باید با بازوی انسانی استوار کرد.فرشته زمین تیر و کمان را به آرش سپرد و او را گفت که تو را برگزیدیم و بدان که پهنای ایران اکنون بسته به نیروی بازوی تو است.به روایت ابوریحان بیرونی، آرش، آرام و استوار، جامه از تن برگرفت، رو به شاه و سپاه ایستاد و گفت بنگرید که تندرستم و کژی در من نیست، اما بدانید چون تیر را از کمان رها کنم، جانم نیز همراه آن خواهد رفت. این تیر همه توان من است.قهرمان باستانی ایران سپس کمان را برداشت و بر بلندای دماوند ایستاد. جان را در بازو گذاشت و تیر را از چله کمان رها کرد. آن تیر بیمانند از بامداد تا نیمروز در آسمان پرواز کرد، از کوه و دشت گذشت و سرانجام کنار رود جیحون بر زمین نشست و همانجا مرز ایران و توران شد.بیشتر بخوانید...🖌سایه رحیمی @ar_persian