جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 156- دهر مخالف در شعر سعدیمشتزنی را حکایت کنند که از "دهرِ مخالف"* ب…
انتشار: 2026/07/06 14:42 UTCدریافت: 2026/08/08 00:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:02 UTC
جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 156- دهر مخالف در شعر سعدیمشتزنی را حکایت کنند که از "دهرِ مخالف"* به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر دارم، مگر به قوَّتِ بازو دامنِ کامی فرا چنگ آرم.فضل و هنر ضایع است تا ننمایندعود بر آتش نهند و مُشک بسایند...پدر:کس نتواند گرفت دامنِ دولت به زورکوششِ بیفایدهست وَسْمه بر ابرویِ کور...پسر گفت: ای پدر! هر آینه تا رنج نبَری، گنج برنداری و تا جان در خطر ننهی بر دشمن ظفر نیابی و تا دانه پریشان نکُنی خرمن برنگیری؛نبینی به اندکمایه رنجی که بردم چه تحصیلِ راحت کردم و به نیشی که خوردم چه مایه عسل آوردم؟گرچه بیرون ز رزق نتوان خوَرددر طلب کاهلی نشاید کردغوّاص اگر اندیشه کند کامِ نهنگهرگز نکند دُرِّ گرانمایه به چنگآسیاسنگِ زیرین متحرّک نیست، لاجَرَم تحمّلِ بارِ گران همیکند.چه خورَد شیرِ شَرزه در بنِ غار؟بازِ افتاده را چه قوت بوَد؟تا تو در خانه صید خواهی کرددست و پایت چو عنکبوت بوَدصیّاد نه هر بار شَگالی ببَرَدافتد که یکی روز پلنگش بخورَدپدر گفت: ای پسر! تو را در این نوبت فلک یاوری کرد و اقبال رهبری، که صاحبدولتی در تو رسید و بر تو ببخشایید و کسرِ حالت را به تفقّدی جَبر کرد و چنین اتّفاق نادر افتد و بر نادر حکم نتوان کرد؛ زنهار تا بدین طمع دگرباره گِردِ ولع نگردی.(گلستان-فضیلت قناعت)آرامش و پرواز روح