💐🌼🍃🌸🍂🌾🌹🌼🌺🍂🍃🍂🌸🍂🌾🌹وقتی يک جوریيک جورِِ خيلی سخت، خيلی ساده میفهمیحالا آن سوی اين ديوارهای بلنديک جاي…
انتشار: 2026/07/05 23:49 UTC
💐🌼🍃🌸🍂🌾🌹🌼🌺🍂🍃🍂🌸🍂🌾🌹وقتی يک جوریيک جورِِ خيلی سخت، خيلی ساده میفهمیحالا آن سوی اين ديوارهای بلنديک جايی هستکه حال و احوالِِ آسانِ مَردم را میشود شنيد،يا میشود يک طوری از همين بادِ بیخبر حتیعطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهميد،تو دلت میخواهد يک نخِ سيگار، کمی حوصله، يا کتابی ...لااقل نوکِ مدادی شکسته بودتا کاری، کلمهای، مرورِ خاطرهای شايد!کاش از پشتِ اين دريچهی بستهْدستِ کم صدای کسی از کوچه میآمدمیآمد و میپرسيدچرا دلت پُر و دستت خالی وُسيگارِ آخرت ... خاموش است؟و تو فقط نگاهش میکردیبعد لای همان کتابِ کهنهيک جملهی سختِ ساده میجُستیو دُرُست رو به شبِ تشنه مینوشتی: آب!مینوشتی کاش دستی میآمد وُاين ديوارهای خسته را هُل میدادمیرفتند آن طرفِ اين قفل کهنه و اصلارفتن ... که استخاره نداشت!حالا هی قدم بزنقدم به قدمبه قدرِ همين مزارِ بینام و سنگ،سنگ بر سنگِ خاطره بگذارتا ببينيم اين بادِ بیخبرکِیْ باز با خود و اين خوابِ خسته،عطرِ تازهی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!راستی حالادلت برای ديدنِ يک نَمنَمِ باران،چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟حوصله کن بُلبُلِ غمديدهی بیباغ و آسمانسرانجام اين کليدِ زنگزده نيزشبی به ياد میآوردکه پُشتِ اين قفلِ بَد قولِ خسته همدری هست، ديواری هستبه خدا ... دريايی هست!✍استاد #سیدعلیصالحی👇👈@ARIAMEHR1304🌹🌾🍂🌸🍃🍂🌼🌺🍂💐🌼🍃🌸🍂🌾🌹


