باید امشب به در میکده بیتوته کنمبنشینم سر راهپیر میخانه از اینجا امشب ، شاید آهسته عبوری بکند باید…
انتشار: 2026/07/05 23:58 UTC
باید امشب به در میکده بیتوته کنمبنشینم سر راهپیر میخانه از اینجا امشب ، شاید آهسته عبوری بکند باید از او بخرم دُردِ مِیِ کهنهی نابکه مرا مست کند تا دل شبآنقدر گم شوم از هستی خویشتا که در بیشهی عشق رخ تو بوته کنملحظهها میگذردنور چشمان پُر از وحشتِ منمیشکافد شبق این شب راکم کم از دور کسی پیدا شدپیر شب آمدو دست طلب و خواهش منگوشهی دامن او را بلعیدمرغ شب بر شرر گرم نیازم خندیدپیر گفت :طلبت چیست بگو ؟گفتم ای مرشد میخانهی عشقدو سه پیمانه مرا مهمان کناحتیاجم همه مستی است ، دلم پُر خون استتو بیا بر دل یک عاشق زاریک نفس ، احسان کنپاسخم داد ، بهای طلبت بسیار استدر ازای دو سه پیمانه مِیِ کهنهی ناب ،که تو را مست کند تا دل شبچه برایم داری ؟کیسهای زر دادمپیر زرهای مرا برگرداندگفت این مستی و شیدایی و عشقبه زر اینجا ندهند ار چه هزاران باشدسینهات را بشکافو دلت را به بهای مِیِ میخانه بدهگر که عاشق شدی و مست شدن شیوهی توستبایدت دل بدهی💝سینه را چاک زدمو دل پُر تپش و پُر خون رادر ازای شبی از عشق تو بی خویششدن ، بخشیدم... 🎙 #دکتر_سوگل_مشایخی👇👈@ARIAMEHR1304


