آبانماه سال نود خورشیدی بود. قرار بود مردم اجرایی از امیر معبِد ببینند؛ هنرمندی که به چیدمانها و…
انتشار: 2026/07/28 13:10 UTCدریافت: 2026/08/07 00:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 00:30 UTC
آبانماه سال نود خورشیدی بود. قرار بود مردم اجرایی از امیر معبِد ببینند؛ هنرمندی که به چیدمانها و اجراهای تکاندهنده و هنر بدن (بادی آرت) شهرت داشت. اما هیچکس انتظار نداشت او را با چشمانی بسته، بر سکویی سفید و آغشته به خون، ایستاده بر تکهای یخ ببیند؛ یخی که دستگاهی بهعمد آن را ذوب میکرد. چهار محافظ اطراف او ایستاده بودند و اجازه نزدیک شدن به کسی نمیدادند و آمبولانسی نیز پشت درِ «گالری محسن» در انتظار بود.امیر معبِد نام این اجرای تعاملی را «کشتزار» گذاشته بود؛ تجربهای زنده از مواجهه با رویدادی پیشبینیناپذیر.@armin_yusefiآبانماه سال نود خورشیدی بود. قرار بود مردم اجرایی از امیر معبِد ببینند؛ هنرمندی که به چیدمانها و اجراهای تکاندهنده و هنر بدن (بادی آرت) شهرت داشت. اما هیچکس انتظار نداشت او را با چشمانی بسته، بر سکویی سفید و آغشته به خون، ایستاده بر تکهای یخ ببیند؛ یخی که دستگاهی بهعمد آن را ذوب میکرد. چهار محافظ اطراف او ایستاده بودند و اجازه نزدیک شدن به کسی نمیدادند و آمبولانسی نیز پشت درِ «گالری محسن» در انتظار بود.امیر معبِد نام این اجرای تعاملی را «کشتزار» گذاشته بود؛ تجربهای زنده از مواجهه با رویدادی پیشبینیناپذیر.@armin_yusefi

