#داستانک | به بهانه تشییع تکههای ماه در میناب...🎈 «مگه تو چقدر بزرگ بودی؟» ماه پشت ابر بود. تنها ن…
انتشار: 2026/07/22 08:50 UTC
#داستانک | به بهانه تشییع تکههای ماه در میناب...🎈 «مگه تو چقدر بزرگ بودی؟» ماه پشت ابر بود. تنها نور ستاره ها روی زمین را روشن میکرد. کلنگ را زدند. غبار خاک بلند شد. صدای زمزمهی مرد با صدای جیرجیرک ها توی تاریکی در هم پیچید. سنگ ها را که برداشتند، پایین رفت. برای بار دوم احساس کرد قلبش دارد در هم میشکند. پارچه را دستش دادند. دستش میلرزید. به تصویر مبهم و تارِ جایِ اصابت های ترکش پهپاد نگاه کرد. خم شد، پارچه را کنار کفن گذاشت. فقط همین دو دست جامانده بود. به آسمان نگاه کرد و با صدای کم رمقی گفت: مگه تو چقدر بزرگ بودی که جسمت رو باید دو بار خاک کنم بابا؟🔰 به قلم: فاطمه دهقان؛ انجمن داستان کلمه حوزه هنری فارس📲با ما همراه باشید :سایت | اینستاگرام | بله | ایتا | آپارات | دفتر روایت | باشگاه امید



