مرحوم زاهد برای اینکه خودش را متنبّه کند، آن زمانها که فیلمبرداری و عکسبرداری بدین صورت نبود که…
انتشار: 2026/08/17 10:18 UTCدریافت: 2026/08/19 07:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 07:26 UTC
مرحوم زاهد برای اینکه خودش را متنبّه کند، آن زمانها که فیلمبرداری و عکسبرداری بدین صورت نبود که او را بشناسند، محرم به شیراز رفت، در آنجا مکلّا شد، کسی او را نمیشناخت، میگفتند: چه آدم خوبی است، ایشان در هیأتها کفش آنها را جفت میکرد و آنجا هم میخوابید. یک دهه اینطور گذشت و کسی هم نفهمید که ایشان کیست.یک موقع یکی از شیرازیها مهمان آیتالله دزفولی شده بود. آقا گفته بود: ولی خدایی به نام آشیخ محمدحسین زاهد هست، به زیارت ایشان برویم، ایشان صحبتهای خوبی میکند و اهل حال و اهل دل است. همین که لب به بسم الله الرّحمن الرّحیم میگشاید، قلب آدم عوض میشود (اهل معنا این طور هستند، انسان را جای دیگر میبرند و از دنیا، فارغ میکنند). آن فرد شیرازی هم خوشحال شده بود و پذیرفته بود که بروند.تا در آن مجلس شلوغ وارد میشوند، یک نگاه دقیق میکند، میبیند این فرد شبیه همان شخصی است که محرم به شیراز آمده بود و کفش جفت میکرد. تعجب میکند، گریه میکند. مرحوم آقای دزفولی میگوید: من دیدم که او نیامده، حال پیدا کرد! نمیدانستم موضوع چیست. گفتم: مجلس آقا چیست که این نیامده شروع به گریه کردن کرد و حالی پیدا کرد.مجلس تمام شد، جلو رفت و دید بله، خود آن فرد است. تا خواست چیزی بگوید، آقا به او اشاره کردند که سکوت کند. اما دلش طاقت نیاورد، وقتی با آقای دزفولی تنها شدند، به ایشان گفته بود. آقای دزفولی گفتند: میدانستیم ایشان یک دهه رفتند، ولی نفهمیدم کجا رفتند. آن فرد هم گفت: ایشان به شیراز آمده بودند و ... . مرحوم زاهد هم فرموده بودند: من راضی نیستم که تا زنده هستم، جایی بگویید.مرحوم آقای دزفولی سؤال کرده بود: آقا! شما چرا این کار را کردید؟ گفتند: یک موقعی اوایل که بحث اخلاق را شروع کردیم و مطالبی داشتیم، هفت الی هشت نفر آدم میآمدند. بعد دیدم آرام آرام مسجد پر شد. یک روز همین که به ذهنم گذشت که مثل اینکه مجلست دارد میگیرد، استغفار کردم، به خودم بد و بیراه گفتم، بعد گفتم: این طوری نمیشود، این کارها فایده ندارد، باید به جایی برویم و گوشمالی شوی. منبرهای محرم را رها کردم و گفتم: باید جایی بروی که کسی تو را نشناسد.✍🏻درس اخلاق آیتالله قرهیخبرگزاری فارس۹۵/۰۵/۱۶@Asemani_bashim