آیین های محلی ازدواج در میان عشایر دلفانچکیده هرجامعه ای در گذر زمان، مجموعه ای از آیین ها و رسوم ر…
انتشار: 2026/07/18 19:31 UTC
آیین های محلی ازدواج در میان عشایر دلفانچکیده هرجامعه ای در گذر زمان، مجموعه ای از آیین ها و رسوم را برای ساماندهی روابط اجتماعی خود پدید آورده است. در مناطق عشایری بدره و دره شهر همچون دیگر نقاط پیرامون، ازدواج از بزرگترین و مهم ترین سنت ها بوده است .مقاله حاضر با روش مردم نگارانه مبتنی بر روایت های شفاهی به مراحل چندگانه این پدیده اجتماعی در پیوند با ادبیات محلی پرداخته است که با استناد به مفاهیم و متون ادبی مرتبط و توصیف و تحلیل آنها، شناخت عمیقتری از فضای اجتماعی و فرهنگی آن دوران به دست خواهد داد.فهرست و توضیح مراسمات۱).کیخایی کیخایی در لغت به معنای «کی را می خواهی» است و کیخایی کِرَل، چندین نفر از افراد بزرگ طایفه و دارای اعتبار و نفوذ کلام بودند که شب در منزل پدر دختر گردهم می آمدند. پدر در ابتدای امر وقتی اطلاع می یافت که دخترش خواستگار پیدا کرده، چند روزی را فرصت می گرفت تا با مشورت کردن، نظر اقوام و بستگان را هم جویا بشود. دراین باره عبارتی وجود دارد که می گوید:«اِ عامو صلاحِ اِ حالو هناهِ» یعنی با کسب اجازه از عمو به مصلحتی که در این کار می بیند باید اعتنا کرد و دایی نیز در جریان قرار داده شود.شب کیخایی اقوام و آشنایان همگی مشتاقانه انتظار داشتند که شرکت نمایند اما این کار تدارکات زیادی را می طلبید. به همین منظور تدبیری اندیشیده بودند که دعوت از اهالی را به صورت «بوئهِ یه نفر» انجام می دادند یعنی از هر تعداد برادر، پسر ارشد به نمایندگی از بقیه حضور می یافت.در دوران های گذشته، ازدواج ها اغلب بر مبنای روابط قومی و طایفه ای شکل می گرفت و در اکثر موارد پدر یا مادر داماد انتخاب گر بودند. به همین دلیل در اینگونه خانواده ها، فرزندان بدون اینکه ابراز نظر کنند، پا در مسیر ازدواج می نهادند. این وضعیت که ناخوشایند هم می توانست باشد، در ادبیات شفاهی انعکاس یافته و می گوید:«خدا بسینه حقم ژ دایت خوم جورت کیشام کی نیشتهَ سایت»در اینجا عاشق بخاطر اینکه، رنج ها و زحمت هایش طی سالیان، امروز بر باد شده است نفرین می کند.۲).زوما چرونه شب خواستگاری پس از گفتوگوهایی که انجام می گرفت، اگر خانواده دختر در نهایت اعلام رضایت می کردند، در این هنگام پسر باید از جای بر می خواست و دست حسیره و بزرگان مجلس را می بوسید؛ این رفتار که به نشانهی احترام صورت می گرفت «دس ماچ» نامیده میشود. بعد از گذشت چندین روز در زمان مناسبی، یکی از خویشان نزدیک دختر به خانه پسر فرستاده می شد؛تا برای نخستین بار، داماد را به خانه بیاورد.مردم محلی این رسم را «زوما چرونه یا زوما چران» می گویند. در ساختار زبانی این ترکیب «چِر و چران به معنای خواندن است» برای مثال آمده است:«بالاکت برزهَ چنه چنارهِ چرین وَ داوت بد و ریت نارهِ»که شاعر داوت (داود کاو سوار) را فرا می خواند تا با پشتیبانی معنوی او، معشوقه قد بلند پیشامد بد نبیندپس نتیجه چنین می شود زوما چرونه «خواندن و دعوت کردن داماد به خانه حسیره است تا در جمع خانوادگی انها حضور پیدا کند» ۳).نامزدی این دوران مملو از هیجانات عاشقانه و خلق خاطره هاست و مراسم اش به دو گونه برگزار می شده است: یکی اینکه اهالی را به صرف نهار دعوت می کردند که به آن « تَرهَ » می گفتند یا فقط به دادن شیرینی بسنده می کردند که «حشگهَ» نامیده می شد.در فرهنگ مردمان گذشته نامزد داشتن نوعی افتخار و امتیاز تلقی می شد. در یکی از ابیات چنین می خوانیم:«خوشال و کره دیری دسگیرو کلاو کج مَنِه ولا حسیرو»شاعر پسری که نامزد دارد به حالش غبطه می خورد؛ چرا که او در کنار پدر زن حضوری لذت بخش را تجربه می کند «کلاه کج نهادن» در اینجا نشانه ای از غرور و به خود بالیدن است.از طرفی دیگر به موازات اینکه پدیده ازدواج، یکی از آرزوهای مهم خانواده ها به شمار می آمد ناکام ماندن از این سنت بواسطه مرگ، صحنه تلخ و جانسوزی را رقم می زد که بر طبق رسوم، این بار آیینی تحت عنوان «چمرونه» بجای عروسی برگزار می گردید. شاعر فقدان یک عزیز از دست رفته را اینطور بیان کرده است:«نه سُیرت دیمه نه دسگیرونی چمرت نایمنه وَ نوجوانی»در این بیت سُیر به معنای مهمانی و جشن و سُرور (عروسی)، و چمر یا چمری هم مراسمی، آکنده از حزن و اندوه است که با نواختن غمگین ساز و دهل آن را همراهی می کردند .


