نکته قابل تامل اینکه در دوران نامزدی، نحوه برخورد با داماد طی زمان های گذشته خیلی جالب بوده استبرخی…
انتشار: 2026/07/18 19:31 UTC
نکته قابل تامل اینکه در دوران نامزدی، نحوه برخورد با داماد طی زمان های گذشته خیلی جالب بوده استبرخی روایت ها، گفته شده که دختر و پسر فقط روز عروسی اجازه پیدا می کردند که همدیگر را ملاقات کنند .یا اینکه بطور معمول، داماد را به خانه و حوالی آن راه می دادند ولی در عوض تا جاییکه توان می داشت از او کار می کشیدند . در این رابطه از قدیم گفته اند «زوما خر حسیرِهَ»۴).پابویی مراسمی بود که در خانه حسیره برگزار می گردید و به آن حنابندان هم گفته می شود. در آنجا عروس را حمام می دادند و لباس های نو تن اش می کردند. با شروع مراسم، عروس وسط مجلس نشانده می شد و صورت اش، زیر پارچه گل دار که به ان «گل انار » می گفتند پنهان بود.زنانی که دور عروس حلقه می زدند همگی با هم آواز سیت بیارم را بلند سر می دادند و بلند هم کِل می کشیدند. این بیت های قدیمی که در آن نام داماد هم آورده می شد سرشار از شور و نشاط بودند و بیانگر احساسات پاک و حقیقی که تاثیر شگرفی بر روح و جان حاضرین و مهمانان می گذاشت۵).عروسی «خدا خدام بی اژ مال بینه در چارشو عروسی بکیشاینه سر»ترجمه : از خدا می خواستم روزی را ببینم که تو از خانه بیرون می آیی و چادر عروسی ات را هم سرت کرده ایمراسم عروسی که به آن «داوت» گفته می شود در گذشته، با شادی بسیار زیادی همراه می گردید و معمولا چندین روز به طول می انجامید. در برخی نقل قول ها گفته شده که خانواده داماد «هفت شو هفت رو» ساز و دهل می نواختند.گذشتگان، معمولا روزهای آخر هفته(پنجشنبه و جمعه) را برای مراسمات شادی انتخاب می کردند. در این رابطه گزاره ای دارند که به این صورت است: «شمه کار شمه بار شمه بویی ناره مال»یعنی: شنبه را یک روز کاری و پر مشغله می دانستند و تاکید داشتند که در آن نباید عروسی گرفتروز عروسی، داماد به اتفاق همراهان و بستگان اش، به سمت خانه عروس به راه می افتادند. چه بسا ممکن بود مسیر کوهستانی و دور و درازی پیموده شود .این روز خاطره انگیز که «عروس بَرو» نامیده می شود، برای حسیره توام با اضطراب و گریه و زاری بوددر یکی از ترانه ها به این مورد اینگونه اشاره شده است :«دُماون دو کَل پینه سر درآورد جانِمه حسیره د بن حونه لرز ورآورد خانِمه»ترجمه :کاروان از دور وقتی به کَل پینه رسید در نقطه کم ارتفاعی میان گل های پونه به دیده آمد که همین باعث شد مادر دختر به لرزه بیفتد .در نمونه ای دیگر چنین گفته اند :«لرزم لرزانه هه برا لرزانه امشو عروسی بالابرزانه»ترجمه : امشب که جشن عروسی دختر قد بلند است، با لرز و نگرانی همراه شده است.در خانه حسیره چند لحظه قبل از حرکت کاروان، یکی از نزدیکان معمولا برادر داماد وارد می شد و با شال کمر عروس را می بست . بعد از اینکه پدر و مادر با دخترشان خداحافظی می کردند، عروس از خانه بیرون آورده می شد و بر روی اسبی تزیین شده سوار می کردند، در اینجا پدر به تک تک آنها «دس خیر» می داد و داماد هم افسار را می گرفت و رهسپار می شدند . به اسب آراسته شده و آن یکی اسب که وسایل و جهاز دختر را حمل می کرد به ترتیب «گل اوسار» و «هور اَسبو» می گویند.یکی از وظایف مهم صاحب عروسی، تدارک ضیافتی است که برای دعوت شدگان به صرف غذا می باشد . سور یا ولیمه ای، که داماد به مردم می داد ترکیبی از آش و گوشت بود. به این غذا «ژیر برینجی» یا «بز برینج» هم می گویند .کاروان وقتی به خانه می رسید یک گوسفند نر، جلوی پای عروس ذبح می گردید که می بایست یک پایش را در خون بگذارد. سپس داماد در همان لحظه او را بغل می کرد و به داخل خانه می برد . آنجا هم برای اینکه عروس بنشیند پدر داماد باید هدیه ای را تقدیم می کرد.هنرمندان که نام دیگرشان «سازنه» بوده(چون با انواع ساز کار می کنند) به اتفاق «شواز کیش» مجلس را گرم می کردند. یک نمونه از شوازهای لری به این صورت گفته شده : «شواز شواز بازی کَر وُ بازی نَکر هواداریتو کِردهَ شادوما نمیره هوادارش»که در اینجا ارادت داماد، به همه است چه آنها که می رقصند و چه آنها که تماشاگر اند.میهمانان بعد از خوردن غذا، هرکدام هدیه ای را تقدیم داماد می کردند که معمولا آن هدایا، وسایل و ابزار آلات کار بودند و اندک افرادی هم پول می دادند .آخر شب و با پایان یافتن مراسم، عروس و داماد به حجله ای که از قبل مهیا شده بود وارد می شدند و اولین شب زندگی خود را در «چیت جا» آغاز می کردند.هفته ای که از عروسی می گذشت این بار اقوام و بستگان دختر به مهمانی می امدند . آنها بعد از صرف غذا او را هم با خود می بردند تا چند روزی در خانه پدر بماند. خانواده داماد نیز به وقتش یکی را آنجا می فرستادند و عروس همراه آن فرد به خانه شوهر بر می گشت.نتیجهگیری


