
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 12 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 12 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
سنگ و شکوفه؛ نخستین مجموعه شعر شاعر خوش ذوق و محقق ارجمند همروزگار ما؛ سرکار خانم عاطفه طیهچند روز پیش، کتاب ارجمند سنگ و شکوفه؛ نخستین مجموعه شعر شاعر خوش ذوق و محقق ارجمند همروزگار ما؛ سرکار خانم عاطفه طیه عز وصول بخشید. «سنگ و شکوفه» نخستین مجموعهٔ شعر خانم عاطفه طیه است. از تاریخ هایی که شاعر در پایان هر شعر، نوشته، معلوم می شود که این دفتر، دربردارندهٔ سرودههایی است که در بازه زمانی ده ساله؛ یعنی از سال ۱۳۹۴ تا ۱۴٠۴ در قالب های متعددی چون غزل، قطعه، چهارپاره و رباعی ساخته شدهاند. من خیلی اهل شعر معاصر نیستم. شاید این سخنم بر مذاق برخی از دوستان خوش نیاید. عذرخواهم که من شعر فارسی را با هزاره اول آهوی کوهی تمام شده می دانم. جز چند استثنا در شعر دوره معاصر که در مجال خود باید گفت و صحبت کرد.منتها از تورقی کوتاه در سنگ و شکوفه، همین قدر دانسته است که زبان خانم عاطفه طیه در این مجموعه شعر، زبانی نسبتا ساده و صمیمی است ولی چون شاعر، افزون بر شعر معاصر، اهل تحقیق و تتبع ادبی هم هست، در سنگ و شکوفه نیز به ادبیات کلاسیک نظر بیشتری دارد و معتقدم در این اشعار، خودش را روایت می کند و البته موفق تر است. با مطالعه صفحه بیاض که محل درج یادداشتهای ادبی و تحقیقی خانم طیه است، چنین به دست می آید که ایشان به دلیل دسترسی به منابع اولیه متون ادبی( کتابهای آقای میلاد عظیمی!!!) ، و نیز برخورداری از دقت علمی، افزون بر جنبه شاعری، در حوزه تحقیقات ادبی و تتبعات تاریخی نیز صاحبنظر و محققی موی شکاف و نکته بین هستند. همین جا فرصت را مغتنم شمارم و یک شبهه دیرین را طرح می کنم که دوستی مشترک میان ما، می گفت چنین به نظر می رسد، شعرها سروده خود خانم طیه است ولی گویا بخش تحقیقات ادبی، از خامه جناب عظیمی تراویده می شود. 😊 که البته اینگونه نیست و شاید بتوان گفت میلاد عظیمی، نوشته ها را قبل از چاپ😊 بازبینی می نماید. باری برای خانم طیه و همسر مکرم ایشان جناب آقای دکتر میلاد عظیمی و دختر خانم با کمالات ایشان، آناهید خانوم، آرزوی توفیق الهی و سلامت و سعادتمندی دارم و امیدوارم این اثر، طلیعه آثار ماندگار ادبی دیگری از این بانوی سخنور گرامی باشد.در پایان، از اینکه از پرتو مهربانی و دوست نوازی، این کمترین را در گوشه تبریز فرایاد آوردند بسیار سپاسگزارم.طاهری خسروشاهی تبریز
بیاض | عاطفه طیّه pinned «شعر خوب بخوانیم🌹 ای عشق مشو در خط، گو خلق ندانندت تو حرف معمایی خواندن نتوانندت بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت از بزم سیهدستان هرگز قدحی…»
بیاض | عاطفه طیّه pinned «اندرز زنان شهر هَروم به اسکندر پس از فتح سرزمین پهناور و باشکوه دارا، سودای کشورگشایی به سر اسکندر میافتد. این پادشاه قدرقدرت در بسیط زمین، به شرق و غرب میتازد و از هر نبرد، پیروز و سربلند بیرون میآید. حاکمان شهرهای مغلوب یا به کام مرگ میروند و یا میپذیرند…»
باربددر عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقهبندی اعیان مملکت، رامشگران را در طبقهای ویژه قرار داد و بهرام گور بهمنظور بهرهمندی عموم مردم از موسیقی، دو هزار نوازنده از هندوستان به ایران آورد. در میانهٔ این جمع کثیر از خنیاگران و در بازار پررونق موسیقیِ آن دوره، باربد توانست به نامی و جاهی یگانه دست یابد.او مهترِ خنیاگرانِ خسروپرویز بود و نزد او از جایگاهی بینظیر برخوردار بود. چندان در هنر خویش سرآمد بود که از سحرِ سازش برای میانجیگری میان مردم و شاه استفاده میکرد و با زور و چیرگی هنرش، مشکلات مردم را حل میکرد. چنین گفته میشود که حتی شیرین، ملکهٔ محبوب، برای به کرسی نشاندن خواستههای خود از نیروی نوازندگی باربد سود میجست تا دلِ همسرش، خسرو، را نرم کند. یا حکایت مشهور دیگری هست که میگوید، آنگاه که شبدیز، اسب محبوب خسرو، از پای درآمد، کسی یارای گفتن به پادشاه را نداشت؛ پس باربد با ساز و آوازش، به این واقعه اشارت کرد.در شاهنامه، حکایت زیبایی از وفاداری باربد به خسرو نقل شده است؛ آنجا که ستارهٔ اقبالِ سلطانِ مقتدر، تاریکی گرفته و از عرش قدرت و شکوه و غلبه، به فرشِ نکبت حصر افتاده است؛ و البته همچنان سربلند، در انتظار مجازات و مرگ است. نه به فرمان دشمنی بیگانه، بلکه به فرمان فرزندش که به ناسزاوار بر تخت او نشسته، و با انگیزش و پیشکاریِ خادمان و زیردستان و چه بسا چاپلوسان سابقِ خود!باربد از کار خسرو آگاه میشود و شیونکنان به درگاه او میآید:ز جهرم بیامد سوی طیسفونپر از آب مژگان و دل پر ز خونبیامد بدان خانه او را بدیدشده لعل رخسار او شنبلیدزمانی همیبود بر پیش شاهخروشان بیامد سوی بارگاههمی پهلوانی بر او مویه کرددو رخساره زرد و دلی پر ز درد...صدای شیون او را شاه در زندان میشنود و نگهبانان به درد میگریند:نگهبان که بودند گریان شدندچو بر آتش مهر بریان شدندهمی گفت: «الایا ردا، خسروا،بزرگا، سترگا، تناورگوا!کجات آن بزرگی و آن دستگاهکجات آن همه فرّ و تخت و کلاه!کجات آن همه مردی و زور و فرجهان را همیداشتی زیرِ پرکجات آن شبستان و رامشگرانکجات آن در و بارگاه سرانکجات افسر و کاویانی درفشکجات آن بر و تیغهای بنفشکجات اسپ شبدیز و زرینرکیبکه زیر تو اندر بُدی ناشکیبکجات آن ز زر خود و زرّینزرهز گوهر فگنده گره بر گرهز هر چیز تنها چرا ماندیز دفتر چنین روزْ کی خواندی!...باربد پس از خواندن مرثیهای سوزناک، سوگند یاد میکند که پس از خسرو دیگر دست به ساز نبرد. این سوگند در واقع اعتصابی هنری است؛ شوریدن بر خیانت و سقوطِ اخلاقی. او تصمیم میگیرد چهار انگشت خود را ببُرد و بر ساز خویش آتش افکند:به یزدان و نام تو ای شهریاربه نوروز و مهر و به خُرمبهارکه گر دست من زین سپس نیز رودبساود، مبادا به من بر درودبسوزم همه آلت خویش رابدان تا نبینم بداندیش راببُرّید مر چارانگشت خویشبریده همیداشت در مشت خویش!چو در خانه شد آتشی بر فروختهمه آلت خویش یکسر بسوختدر آن تنگنای حصر، خسرو را میبینم که با شنیدن ساز و آواز و مویهٔ خنیاگر وفادارش، لبخندی بر لب آورده است؛ که آیین وفا هرگز نمیمیرد!منبع: شاهنامه، چاپ خالقی، دوجلدی، ص ۱۰۵۶.@atefeh_tayyeh
آریآیا تو را خوش آمده این داستان؟ بلهاز یاد برده دلهرهٔ این و آن؟ بلهصبح علیالطلوع در این خاکدان پیربرخاستی سبُک ز کنارش جوان؟ بلهدستش به معجزات نوازش دل تو راکندهست از حوادث آخرزمان؟ بلهتیپا زده به فاجعه، سیلی به واقعهتا بشکند دل و کمر هردوان؟ بلهخندانده او تو را ز پس گریه تا شویچون بادهنوشِ مست، چنین و چنان؟ بلهبوسیدهای به مهر چو باران تندباردستش، سرش، تنش چو زنی مهربان؟ بلهجانت ز واژهواژهٔ گفتش غباروارهر بار پر کشیده سوی آسمان؟ بلهآیا به قعرِ چاه برای رهاییاتاز نور ساختهست یکی نردبان؟ بلهاز ماسه کرده است یکی تخت طاقدیساز ابر سایبان زده در بوستان؟ بلهزقّوم زهر را به شکرخنده کرده استناگه بدل به شربتی از زعفران؟ بلهنازکتر از گُلت به جفا گفته است؟ نهنازت کشیده همچو یکی باغبان؟ بلهعاطفه طیه (۴۰۵/۵/۱۲)@atefeh_tayyeh
رهی معیری و سرقت ادبی؟!پیشکش به حضرت استاد دکتر مهدی نوریان عاطفه طیهج.ط نژند#رهیمعیریt.me/tarikhfarhanghonariranzamin%D8%B1%D9… معیری و سرقت ادبی؟!پیشکش به حضرت استاد دکتر مهدی نوریان عاطفه طیهج.ط نژند#رهیمعیریt.me/tarikhfarhanghonariranzamin
در اعتدال«در جملهٔ کارها اسراف مذموم است. نبینی که زندگانی چراغ از روغن است اما اگر بیحد و اندازه روغن اندر چراغدان افکنی، چنانکه از نوك چراغدان بیرون آید و بر سر فتیله بیرون گذرد، بیشك چراغ بمیرد؛ همان روغن که از اعتدال سبب حيات او بود از اسراف سبب ممات او بود.» (قابوسنامه، تصحیح غلام حسین یوسفی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۷۵، چ ۸، ص۱٠۵)@atefeh_tayyeh
بیاض | عاطفه طیّه pinned a photo
زادم از رنج و همچو نوزادیلحظهٔ شاد شیونم باشداز سیاهی گذشتهام چون صبحبا تو روزان روشنم باشدبعد بسیار خویشتنداریوقت از خویش بردنم باشددام بگذاری و شکار شومدانههای تو ارزنم باشدآهنم را چو موم نرم کنیحیلههای تو رهزنم باشدموی من روی شانههات یلهدست تو دور گردنم باشدشب به خواب خوشی فرو برویصورتت روی دامنم باشدصبح سردی ز خواب برخیزمخود لباس تو در تنم باشدمرغ دلداده! گلشن تو منموقت دعوت به گلشنم باشدعاطفه طیه (۴٠۴/۷/۷)@atefeh_tayyeh
روز مبادادیروز سیه گذشت و فردا آمدهر روز غمی دگر به دنیا آمد امروز که چشم برگشودم گفتمشب رفت دگر؛ روز مبادا آمد!عاطفه طیه (۲/ ۵/ ۴۰۵)@atefeh_tayyeh
دشنامدهندگان مشغول کارند!دشنامدهندگان دیروز دارند از دشنامدهندگان امروز فحش میخورند. پارسال عدهای از هموطنان عزیزمان به هرکس که جنگ را راهی قابل اعتماد برای رسیدن به آزادی نمیدانست بیرحمانه دشنام میدادند. امروز هم عدهای از هموطنان عزیزمان دارند به کسانی که خواست و آرزویشان سر سوزنی در کاروبار دنیا اهمیت نداشته بیرحمانه دشنام میدهند.هر دو کارشان را بلدند! بنشینید و تماشا کنید.#موقت@atefeh_tayyeh