💎نقدی بر فضای روشنفکری آزربایجان (تئوری تقلید و فقدان نظریهپردازی)✍️امیر بدری♦️۱) همه ما میدانیم…
انتشار: 2022/07/18 15:59 UTCدریافت: 2026/08/18 16:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:20 UTC
💎نقدی بر فضای روشنفکری آزربایجان (تئوری تقلید و فقدان نظریهپردازی)✍️امیر بدری♦️۱) همه ما میدانیم مفاهیم جامعهشناسی موجود در کتابها همچون « ایسمها»( ناسیونالیسم، کمونیسم و ...) و تعاریف مفاهیمی همچون آزادی، جنبش، حزب و ... خواستگاه غربی دارند و اگرچه کتب محدودی در این زمینه توسط روشنفکران جهان سومی و غیرغربی نوشته شده ولی اثر اختصاصی و قابل رجوع که بتواند با جامعه غیرغربی سنخیت داشته باشد؛ وجود ندارد. اثرهایی که بتواند جامعه غیرغربی را بعنوان چیزی متفاوت از نوع اروپایی آن مفهومسازی کرده و همانند نوعهای غربی آن که برآمده از جامعه ویژهای میباشند؛ بتواند جامعه خاص خود را تفسیرسازی و تحلیل کند.مثلا جامعهشناسی غربی با زندگی در غرب (جامعه خاص خود) و شناخت، بررسی و تاثیرهایی که گرفته اثری را میآفریند و تعاریفی ارائه میدهد که با جامعه خود (غرب) سنخیت دارد. اما این موضوع برای جامعهشناس غیرغربی و جامعهاش صادق نیست.به عنوان مثال ناسیونالیسم مفهومی است که بعد از انقلاب صنعتی اروپا و انقلاب فرانسه توسط جامعهشناسان غربی مفهومسازی شده و از غرب (انحصاراً اروپا) وارد شرق شد. از آن زمان، ناسیونالیسم تحت سیطره گسترده صاحبنظران غربی افتاد، به گونهای که تقریبا تمامی روشنفکران جهان سومی در مطالعات خود روی غرب و یا به طور دقیقتر روی تجربه تاریخی ناسیونالیسم اروپایی متمرکز بودهاند و با بیان مطالب خود در حقیقت تئوری ناسیونالیسمهای اروپا محوری را پروراندهاند. یعنی در مطالب و رفتار آنها گرایش مشخصی به قضاوت و تبیین ناسیونالیسم غیرغربی با مراجعه به معیارهای غربی وجود دارد و مطالعات ناسیونالیسم آنها از کمند اروپا محوری رها نشده است.(آنتونی اسمیت/۱۹۸۳)حال اینکه هر دو وجه ناسیونالیسم (هم سنت و هم ایدئولوژی) در جوامع جهان سومی به درازای تاریخ وجود داشته و برای این جوامع بیگانه نبوده است. به عبارت دیگر با بررسی موشکافانه شواهد تاریخی در جهان سوم نتیجه خواهیم گرفت که نه آزادی، نه برابری و برادری به عنوان بُعد ایدئولوژیک ناسیونالیسم و نه فرهنگ، دین، زبان مشترک به عنوان بُعد سنتی ناسیونالیسم برای جوامع غیرغربی ساده و قبیلهای، دور از ذهن نبوده است. شاید بتوان اینچنین گفت که در این جوامع، آزادی و برابری به درستی نهادینه نشده و از پتانسیلهای زبان و گذشته تاریخی مشترک به خوبی استفاده نشده است.پس اگر روشنفکر جهان سومی بخواهد ناسیونالیسم را در جامعه خود بررسی کند، میتواند با تغییر زاویه دید خود به مطالب درخوری برسد اما متاسفانه دچار « تئوری تقلید» شده و تحت سیطره و نفوذ مطالب غربی میافتد.با تعمیم ناسیونالیسم به سایر مفاهم جامعهشناختی، فلسفی و ...نیز میتوان به چنین نتیجهای رسید.روشنفکر آزربایجانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. روشنفکر آزربایجانی زمانی که مسئله جامعه خود را درک میکند؛ شروع به بررسی و مطالعه آثار موجود میکند تا مشکل جامعه خود را حل کند اما به جز منابع محدود که توسط روشنفکر جهان سومی (در اینجا آزربایجانی) نوشته شده با سیر عظیم منابع غربی مواجه شده و آنها را بدون نقد قبول میکند. « تئوری تقلید» و « عدم نقد» تا جایی در ذهن و وجود روشنفکر آزربایجانی ریشه دوانده که بعضا با خواندن منابع ناچیز مثلا یک کتاب از یک موضوع، مطالب آن را به عنوان حقیقت مطلق قبول کرده و از قبول مطالبی غیر از آن سر باز میزند.♦️۲) نظریهپردازی در غرب از ویژگیهای توسعه روشنفکرانه در عصر پسامدرن به شمار میرود. یعنی اگر جامعهای بخواهد پیشرفت کرده و توسعه پیدا کند؛ روشنفکرش ناچار است، نظریهها و تعاریف منطبق با جامعه خود را ارائه دهد. اما با این حال نه تنها نظریهپردازی بلکه خود مفهوم نظریه نیز در مراکز علمی و محافل روشنفکری جهان سومی طرفداری ندارد. آنها این جرأت را ندارند که جامعه خود را آنگونه که هست تحلیل نمایند و به ناچار در ارائه مطالب خود به دنبال نظریههای غربی میروند که سنخیت کمی با جامعه خودشان دارد.البته نظریهپردازی ویژگیهایی دارد و هر مطلبی را نمیتوان نظریهپردازی قلمداد کرد. نظریه باید به واقعیت نزدیک باشد. یعنی نظریهای که به منطق درونی کنش و پدیدههای اجتماعی و ذات نظاممند ساختار اجتماعی دست یابد.نظریه نباید منفک از عمل باشد. یعنی بتوان آن را به فعل تبدیل کرده و در جامعه پیاده کرد. زیرا در غیر این صورت همانند رمانی میشود که خوانندهاش در اوقات فراغتش آن را میخواند.و در نهایت اینکه به عنوان الگویی بدیهی و خالی از اشتباه با زبان ساده برای عموم و تخصصی برای سایر روشنفکران بیان شود.ادامه متن👇کانون آذربایجانشناسی دانشگاه تبریز @Ato_tabrizu
