زرتشتی ها در عدن و اعتراض مسلمانان به دخمه گذاری زرتشتیان#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان#تاریخ_کیش_زرتشت #ا…
انتشار: 2026/07/01 13:46 UTCدریافت: 2026/08/15 03:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:08 UTC
زرتشتی ها در عدن و اعتراض مسلمانان به دخمه گذاری زرتشتیان#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان#تاریخ_کیش_زرتشت #ایرانشناسی #تاریخ_ایران دكان های تجار اروپایی یا زرتشتیان پارسی و دو مهمانخانه با ظاهری آبرومند، زیبا ترین قسمتها را اشغال کرده است(ص ۱۹)قله کوهی که در سمت راست شهر _ و جدا از قلل دیگر _ سر بر افراشته دارای استحکامات دایره واری است که دیواره های آن را با آهک سفید کرده اند : یک دسته لاشخور در بالای دخمه پارسی ها پرواز می کنند، چون اخیراً جسد یکی از پرستندگان اهورامزدا را در آنجا گذاشته اند تا طعمه پرندگان گردد.(ص ۲۴)در عدن تقریباً تمام تجارت مثل استیمرپوینت در دست پارسی هاست. از سالها قبل عده ای بازرگان از هند می آمدند و در شهر عربی منزل می کردند، اما چون معبد و موبد نداشتند که بتوانند مراسم مذهبی خود را انجام دهند، خانواده های خود را همراه نمی آوردند و همین که ثروتمند می شدند به هند باز می گشتند. به زودی انگلیسی ها تاثیر سودبخش وجود گبرها را در ترقی مستعمره دریافتند و به پرستندگان اهورامزدا اجازه دادند آتشکده ای برای عبادت زنده ها و دخمه ای برای مرده ها بسازند. با وجود نارضایی شدید مسلمانان، آتش مقدس با تشریفات خاصی از بمبئی آورده شد و به دنبال آن خانواده های ثروتمند و بازرگانان متمکن در عدن ساکن شدند. مارسل می خواهد منظره دخمه را به رفقای جوان نشان دهد. دیوار حصار، محوطه ای چهار ضلعی را محصور می کند. در انتهای این محوطه دو ساختمان سفید بنا شده، یکی از این ساختمانها آتشکده است که فقط موبدها به آن راه دارند، دیگری شامل تالاری با درها و پنجره های شیشه دار است. ما را به این تالار که مخصوص مومنان است وارد می کنند. دیوارها سفید شده و میز بزرگی در وسط قرار دارد که در اطرافش صندلی چیده اند. دیوارها با عکس های رنگی بزرگان متوفی زینت شده است. دستور (رئیس موبدها) وارد می شود. قدی بلند، چشمانی درشت و سیاه و ریشی نوک تیز دارد. او هم مثل مغهای اجدادش لباسی از پارچه کتانی پوشیده و عمامه موسلین به گرد موهایش پیچیده که از لباسهایش نیز سفید تر است. گفتگو به زبان فارسی شروع می شود. به زودی رنگ خودمانی می گیرد. موبد آلاتی را که در مراسم مذهبی به کار می برد به من نشان می دهد: تشت نقره ای برای ساییدن شاخه های اناری که در مراسم مقدس به کار می رود، انبری از همین جنس برای برداشتن آتش مقدس و (پنام) یا پرده سفیدی که موبد هنگام مراسم مذهبی جلوی دهان می بندد تا آتش مقدس از هرگونه آلودگی بر کنار بماند. کتابهای مقدس زرتشتی را نیز که در هند چاپ شده بود می آوردند. این کتابها عبارتند از: وندیداد، مجموعه ای از آداب مذهبی، ویسپرد، مجموعه ادعیه مخصوص مراسم تقدیس، یسنا، مجموعه سروده های که به زبان قدیمی تر از دو کتاب قبلی و خرده اوستا، و مرکب از ادعیه کوتاهی است که مومنان باید در برخی اوقات روز ماه و سال در برابر عناصر مختلف بخوانند. سپس یک نفر راهنما ما را به دخمه که در قله کوه واقع است برد. یک راه باریک با سربالایی تند به نزدیکی برج مخصوص دخمه موبدان منتهی می شود. هر قدر بالاتر می رویم، چشم انداز شهر سفید در میان سنگهای خاکستری، جالبتر دیده می شود. قبل از رسیدن به نوک قله، راه باریکه کوهستانی را ترک کرده از پله های سنگی که در کوه کنده اند بالا می رویم و جلوی در حصار دایره ای دخمه می رسیم. در قفل است و کلید آن نیست. پسر بچه ای کنار دیوار به جای نردبان می ایستند، پسر بچه دیگری از او بالا می رود و با استفاده از ناهمواری ها از حصار می گذرد. کلون را باز می کند و ما را داخل حصار می کند. دهلیزی ساده که اتاق انتظار مردگان است قبل از برج سکوت قرار دارد. در برج ناگشودنی است و بقایای غم انگیز اجسادی را که در برگرفته از چشم نامحرم حفظ می کند. با ورود ما کلاغهای بی شماری که دایره وار می گردند گردش شوم خود را قطع می کنند و با فریادهای خشمناک دور می شوند. اخیراً دخمه مستاجر جدیدی پیدا کرده و اگر این کلاغها نباشند جسد می گندد و بوی تهوع آوری پخش خواهد کرد. گبرها به آسانی موفق به انجام مراسم دخمه گذاری مردگانشان نشده اند، مسلمان ها اعتراض می کنند، حق هم دارند. چون بوی تحمل ناپذیری از دخمه بر می خیزد و وقتی باد بلند می شود همه جا را آلوده می کند. کرکس ها که به ندرت به میهمانی گوشت انسان دعوت می شوند، روی اجساد در آسمان شهر به جنگی واقعی می پردازند و گاهی اوقات در ضمن پرواز تکه های گوشت با استخوان از نوکشان فرو می افتد. پلیس دستور داده است که شبکه سیمی روی برج بکشند ولی چون شتاب کرکس ها و کلاغها برای بلعیدن گوشت مرده نشان می دهد که اهورامزدا روح او را پذیرفته است، گبر ها از این دستور پلیس سر باز می زنند.(ص ۲۴ _ ۲۶)مأخذ: دیو لافوا،مادام ژان. سفرنامه. خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش (۱۸۸۶_ ۱۸۸۴) ترجمه: ایرج فره وشی. انتشارات دانشگاه تهران. ۲۵۳۵ شاهنشاهی@atorshiz

