ای عاشقان ای عاشقان دیوانهام کو سلسلهای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغلهزنجیر دیگر ساختی در گردنم…
انتشار: 2026/06/26 13:08 UTC
ای عاشقان ای عاشقان دیوانهام کو سلسلهای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغلهزنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختیوز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافلهبرخیز ای جان از جهان برپر ز خاک خاکدانکز بهر ما بر آسمان گردان شدهست این مشعلهآن را که باشد درد دل کی رهزند باران گلاز عشق باشد او بحل کو را نشد که خردلهروزی مخنث بانگ زد گفتا که ای چوبان بدآن بز عجب ما را گزد در من نظر کرد از گلهگفتا مخنث را گزد هم بکشدش زیر لگداما چه غم زو مرد را گفتا نکو گفتی هلهکو عقل تا گویا شوی کو پای تا پویا شویوز خشک در دریا شوی ایمن شوی از زلزلهسلطان سلطانان شوی در ملک جاویدان شویبالاتر از کیوان شوی بیرون شوی زین مزبلهچون عقل کل صاحب عمل جوشان چو دریای عسلچون آفتاب اندر حمل چون مه به برج سنبلهصد زاغ و جغد و فاخته در تو نواها ساختهبشنیدیی اسرار دل گر کم شدی این مشغلهبیدل شو ار صاحب دلی دیوانه شو گر عاقلیکاین عقل جزوی میشود در چشم عشقت آبلهتا صورت غیبی رسد وز صورتت بیرون کشدکز جعد پیچاپیچ او مشکل شدهست این مسلهاما در این راه از خوشی باید که دامن برکشیزیرا ز خون عاشقان آغشتهست این مرحلهرو رو دلا با قافله تنها مرو در مرحلهزیرا که زاید فتنهها این روزگار حاملهاز رنجها مطلق روی اندر امان حق رویدر بحر چون زورق روی رفتی دلا رو بیگلهچون دل ز جان برداشتی رستی ز جنگ و آشتیآزاد و فارغ گشتهای هم از دکان هم از غلهز اندیشه جانت رسته شد راه خطرها بسته شدآن کو به تو پیوسته شد پیوسته باشد در چلهدر روز چون ایمن شدی زین رومی باعربدهشب هم مکن اندیشهای زین زنگی پرزنگلهخامش کن ای شیرین لقا رو مشک بربند ای سقازیرا نگنجد موجها اندر سبو و بلبلهحضرت #مولانا




