بعضی آدما انقدر از حسادت، نفرت و کینه پر شدن که انگار دیگه جایی برای آدم بودن تو وجودشون نمونده. ولی بعیده این حالشون از یه زندگی خوب اومده باشه.آدمی که خودش حال دلش خوبه و از زندگیش راضیه، نه دلش میخواد به کسی آسیب بزنه، نه پشت سر کسی حرف دربیاره، نه سعی میکنه بین آدما اختلاف بندازه.این کارها بیشتر از آدمایی سر میزنه که یه جای وجودشون زخمیه؛ آدمایی که شاید از بیرون سالم به نظر برسن، ولی روح و دلشون مدتهاست حال خوبی نداره.@Avayebaranie
🎇 شعــــــر 🎇بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی من ولی تا صدمين روز به یاد تو شمردم باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردمنيستی، يعقوب را با گريه از رو برده امبا چنين دلشوره ای وقتی بيايی مرده ام !تا نگاه هرزه ای سويت نيفتد، شاهدی !جز خدا، هرگز تو را دست كسی نسپرده اممن محبت می كنم،؟پس می زنی! اين تازه نيستمن كشيدم سالها اين بار را بر گُرده ام …با حساب امشب و شبهای بعد از رفتنتچند شب شد با كـَـفــن خوابيده ام؟ نشمرده ام …با گل مصنوعی لبخند مردم شاد باشمن كه خود را پيشكش كردم به تو، پژمرده امبی ترحم خانه زادم، دست در جيبت مكنتا دلت می خواهد از اين استخوان ها خورده ام
نگفتی میروی، بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..؟پس از تو سرنوشتِ قلبِ شیدایم چه خواهد شد..؟چرا ماهِ نگاهت را گرفتی از شبِ چشمم..؟نگفتی آسمانِ تارِ شبهایم چه خواهد شد..؟دلم مهتاب را بی تو، نمیبیند، نمیخواهد..!!نباشی، سرنوشتِ ماهِ زیبایم چه خواهد شد..؟چرا تن پوش گرمت را از آغوشِ تنم بردی..؟نماندی تا ببینی فصلِ سرمایم چه خواهد شد..؟شکستی شیشهی دل را به سنگِ بیوفاییها..؛بگو تکلیف زخمِ قلبِ رسوایم چه خواهد شد..؟هیاهوی غمی در جانم افتاده، نمیدانم..؛سرانجام غبارِ روحِ تنهایم چه خواهد شد..؟هزاران فکر آشفته به ذهنم مانده بی پاسخ..؛نمیدانم جواب این چراهایم چه خواهد شد..؟شنیدی سرگذشتِ تلخِ شعرِ شهریارم را..؟بیا بنشین بگو عشقِ ثریایم چه خواهد شد..؟تو را کم داشتم،وقتی دلم از من تو را میخواست..؛بماند عشقِ دیوانه،، تمنایم چه خواهد شد..!!نبودی حرفهایم بغض شد در حنجره، حالا..؛چه فرقی میکند بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..!!🌹💦🌹💦🌹💦🌹💦🌹💦
قطارِ مقصدقطاری راه افتاده بود...نه به سمت شهری،نه به سمت قصری،نه حتی به سمت بهشت.روی تابلوی مقصد نوشته بود:خدا.همه سوار شدند.هرکس با آرزویی.یکی برای رسیدن به باغهای بهشت،یکی برای جاودانگی،یکی برای رهایی از رنج،و یکی فقط برای اینکه چیزی نصیبش شود.قطار آرام پیش میرفت.در مسیر،ایستگاههای زیادی بود؛ترس،دلتنگی،فراق،تنهایی،و گاهی معجزههایی کوچککه مسافران را یاد مقصد میانداخت.تا اینکه قطار به بهشت رسید.درها باز شد.همه پیاده شدند.یکی گفت:«رسیدیم...»دیگری دنبال جای خودش گشت.یکی باغی خواست،یکی حوری و قصر،یکی آرامشی بیپایان.همه خوشحال بودند.اما قطار دوباره حرکت کرد.مسافری از دور پرسید:«پس خدا کجاست؟»سکوت شد.همه به تابلوی ایستگاه نگاه کردند.بهشت.آنوقت فهمیدند...راه را اشتباه نیامده بودند؛مقصد را اشتباه فهمیده بودند.بهشت قرار بودنشانهای از لطف خدا باشد،نه جای خدا.ما آنقدر درگیر نعمت شدیمکه صاحب نعمت را فراموش کردیم.آنقدر دنبال باغ گشتیمکه باغبان را ندیدیم.آنقدر برای رسیدن به بهشت دویدیمکه یادمان رفتاز اول،مسافرِ خدا بودیم.شاید بزرگترین گمشدنِ انساناین نباشد که راه را گم کند...این است کهدرست برود،اما برای مقصدی اشتباه.مقصود،دیدنِ بهشت نبود.مقصود،دیدنِ او بود.و شاید هنوز هم دیر نشده...اگر قطار زندگی هنوز حرکت میکند،از پنجره بهشت را تماشا کن؛اما پیاده نشو.بگذار هرچه زیباست،تو را یک قدمبه صاحب زیبایی نزدیکتر کند.چون آخرِ تمام جادهها،اگر خدا نباشد،حتی بهشت همفقط یک ایستگاه است.و ما...برای ایستگاه نیامدهایم.برای رسیدن آمدهایم.نه به بهشت...به خدا.بهشت گرچه پر از باغ و عطر و ناز بودمقصدِ دل، خودِ آن صاحبِ نیاز بودبه باغ دل مبند، گرچه بهشتت دهندکه اصلِ مقصدِ ما دیدنِ ذاتِ اوستاگر هزار بهشت از خدا نصیبم شددلم همان دمِ دیدارِ او نصیبم شدنه قصر میطلبم، نه حور و باغ و بهشتمرا همین بس که جانم رسد به ذاتِ بهشتقطارِ عمر اگر سوی او روانه شودبهشت در نظرِ عاشق، فقط بهانه شود✍️ شازده مجید 🖤@Avayebaranie
.دلتنگ تو هستم ڪه دلم ڪردہ هوایت شڪ نیست، مرا میڪشد این درد نهایتتا چند لب پنجرہ ها ڪز ڪنم از غمبا پنجرہ ها از تو ڪنم حرف و حڪایتهے باخود وبا این دل تنگم بزنم حرفخالے شود از غصہ بہ دل یڪسرہ جایتاے ڪاش ڪہ این حنجره خاموش بماند فریاد سڪوتم برسد تا به صدایتبا خنده بریدی دل و با گریہ دویدمگفتے بہ من خسته همین است سزایتدیوار بہ دیوار فقط ڪوچہ ی بن بست از دست من مست ببین ڪردہ جدایتامشب بہ تو از درد دلم گفتمت اے عشقلب با تو ولی باز نڪردم به شڪایتتا زندہ ام امروز بیا باش ، ڪه فردایڪ مشت فقط خاطره ماندہ است برایت...#شعری_از_دل@Avayebaranie