🎇 شعــــــر 🎇بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم تو که رفتی و…
انتشار: 2026/08/18 18:15 UTCدریافت: 2026/08/18 18:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 18:15 UTC
🎇 شعــــــر 🎇بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی من ولی تا صدمين روز به یاد تو شمردم باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردمنيستی، يعقوب را با گريه از رو برده امبا چنين دلشوره ای وقتی بيايی مرده ام !تا نگاه هرزه ای سويت نيفتد، شاهدی !جز خدا، هرگز تو را دست كسی نسپرده اممن محبت می كنم،؟پس می زنی! اين تازه نيستمن كشيدم سالها اين بار را بر گُرده ام …با حساب امشب و شبهای بعد از رفتنتچند شب شد با كـَـفــن خوابيده ام؟ نشمرده ام …با گل مصنوعی لبخند مردم شاد باشمن كه خود را پيشكش كردم به تو، پژمرده امبی ترحم خانه زادم، دست در جيبت مكنتا دلت می خواهد از اين استخوان ها خورده ام
