لیلی بی مجنونیک عمر از عاشقی مجنون گفتنداز داغ غمش از دل پرخون گفتنددنیا ز وفاداری او ، دم میزدحر…
انتشار: 2026/08/19 16:08 UTCدریافت: 2026/08/19 17:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 17:15 UTC
لیلی بی مجنونیک عمر از عاشقی مجنون گفتنداز داغ غمش از دل پرخون گفتنددنیا ز وفاداری او ، دم میزدحرف از دل لیلی بخدا کم میزدهمراه دلش هم همگی خون خوردندتا عرشِ فلک قصه ی او را بردندیک عمر نماد عاشقی بود افسوسعشقش عاریه بود و کمی نا محسوسظاهرا وفادار و همه عمر عاشقگفتند به لیلی فقط او شد لایقغمهای فراوان به دل لیلی دادشادی و امان به دیگران خیلی دادقلبی که برای لیلی اش می ارزیددر جا و سرای دیگری هم ، لرزیدیک عمر نصیب دل لیلی خون شدبیچاره و دربند دل مجنون شدبیهوده به حرف دل ایشان خوش بوداما همه ی عمر دلش ناخوش بودخون دلش از لیلی ما رنگین بودسایه اش به روی سر او سنگین بودلیلی مگر از دوریِ او کم باریدلطفا به میان از او سخن کم آریدلابلای قصه ها فقط مجنون بودیک عمر به باده در دل هامون بودمجنون اگر عاشق و اگر شیدا بوداز چه ، پیِ ، آزارِ ، دلِ ، لیلا بود !از لیلی بیچاره کسی رنجی دید؟درد دل او را احدی هم نشنید !دل در گرو ظلم دلش لرزان شدبا مرغ شباهنگ دلش نالان شدعشق اگر چنین است درافتد بهتراز عرش به خاکدان ، بیفتد بهترلیلی دگر از دست همه مُرد و شکستبر روی خرابه های ، ویرانه نشستمجنون همه اش را به جفا آتش زدبا لشگری از رقیب بر دارش زدمجنون من از گوشه ی چشمم افتادوقتی که نوای دلبری را سردادغم را به نشانه ی وفاداری داددردی به دل من از ریاکاری داداسمش به میان خائنین دل رفتهمواره پی عشرت بی حاصل رفتبا دیدن جان دادن من خندید اودورِ دشمنان جانِ من چرخید اونابودی من برای او شادی بوداو خسته ز من به فکر آبادی بودتازیانِ غم را به جهانم کوبیدفریاد امان به آسمانم کوچیددلدادگی اش را همگی هم دیدیماز هر چه وفا و عشق هم ترسیدیم دیگر ندهم به خود امانِ ماندنناگفته روم بهتر از این جان کندنمجنون بدهد دل به هر آنکه دارداز روی سرم سایه ی خود برداردبر غصه ی خود پناه بردن بهترزخمش بشود عمیق و نیشش کمتراز دولت عشق او پریشان رفتمزخمی شدم از او و گریزان رفتمبیچاره دلم ، خیر ندید از دنیامرده است میان این همه واویلاسردی به جهانم زده قفلی محکمدنیام شده ، پر از سوال مبهم#افسانه_احمدی_پونه✍@Avayebaranie