دست و دلم بند است بند یک جهان احساسدورت بگردم تا زمان برپاست با وسواس دورت بگردم بهترین همراه من با…
انتشار: 2026/08/20 05:39 UTCدریافت: 2026/08/21 04:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 04:25 UTC
دست و دلم بند است بند یک جهان احساسدورت بگردم تا زمان برپاست با وسواس دورت بگردم بهترین همراه من با درد اینجا که تنها واژه ی گم گشته باشد مردتعبیر هر خوابی که دیدم بی سرانجامی ستپایان فال عمق فنجانها که بدنامی ست دلتنگ آزادی شدم آنسوی جمهوری دل کندم از این زندگی ، این حس مجبوریهربار از تجریش رفتم راه آهن را در بغض دیدم مرد را در گریه ها زن را تهران همین غول تمدن روی دوشش دودتهران که در شبهای غمگین خودش فرسوددر شهرهای دیگر این خاک غم برپاست این مادر آتش به جان ایران بی پرواستاین سرزمین همراه دردم بوده یا خود درد با گریه هم کاری برای ما نخواهد کردنان را به نرخ جان میان سفره آوردیم تحویل سال آمد غریبی را بغل کردیم امروزمان از حسرت دیروزمان پر شد دیروزمان هم خالی از طعم تفکر شدپاییز سرخ و زرد مان بسیار طولانی ست هر نوبهاری میرسد جنسش زمستانیست از ابتدای بودنت تا انتها درد است هر جا جوانی دیده ام در شهر ولگرد استاز درد تا درمان هجوم سر بداری هاستداد و هوار مردمانت از نداری هاستآواره گی سهم من و بیچاره گی از توهر نا امیدی مال من پتیاره گی از تودهلیز قلبت را هر انکس دیده میداندرنجیدنت را هر کسی رنجیده میداندگفتم شمالت را جنوبت گریه باران شد گفتم جنوبت داغ سهم سوگواران شدبر تاج غمگین دماوندت نگینی نیستجان خزر دلواپس بالا نشینی نیستخو کرده ای با دردهای ترکمن چایت راهی نداری گم شوی در بغض فردایت حمام فین یاد آور خون کبیرانت اروند و دست بسته ی جمع اسیرانت قاجار تاریخ تو را از قهوه ها پر کردچنگیز دردی بدتر از،خود بر سرت آورددریای نور و کوه نور و نادرت مردندهی تکه تکه نقشه ات را بیگمان خوردنداسم تو آمد بر لبم روحم ترک برداشت تا سیب سرخ بودن این خاک لک برداشتتاریخ مادر مرده می گوید تنت زخمیستحتی لبم از ماجرای گفتنت زخمیست#سعید_خاکسار
